به وسیله‌ی استاد حقوق اساسی
منتشر شده: 26 اوت 2015

جلسة بيستم بيست و هفتم شهريور ماه 1358 هجري شمسي

جلسه ساعت 15/16 دقيقه روز 27 شهريور ماه 1358 هجري شمسي برابر با بيست و ششم شوال المكرم 1399 هجري قمري به رياست آقاي دكتر سيد محمد حسيني بهشتي (نايب رئيس) تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه
2ـ بيانات قبل از دستور آقايان صافي و دكتر شيباني
3ـ طرح اصل 14
4ـ تمديد مدت پانزده روز جهت بررسي قانون اساسي
5ـ پايان جلسه  دبيرخانة مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------] اعلام رسميت جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
جلسه رسمي است و كارمان را آغاز ميكنيم.
غائبين جلسه قبل، آقايان: انواري ـ باهنر ـ حائري ـ خادمي ـ سحابي ـ كريمي ـ موسوي اردبيلي ـ نبوي و خانم گرجي بودند و اين آقايان هم تأخير داشتند: آقاي مولوي عبدالعزيز صد دقيقه و آقاي هاشمي نژاد بيست و سه دقيقه.
بيانات قبل از دستور آقايان صافي و دكتر شيباني نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي صافي براي نطق قبل از دستور تشريف بياورند.
صافي ـ اعوذباللّه من الشيطان الرجيم
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
يا ايهاالذين آمنوا لا تقدموا بين يدي اللّه و رسوله و اتقواللّه ان اللّه سميع عليم.
مطالبي بود كه ميخواستم از سه چهار روز قبل عرض كنم كه شايد در حال حاضر بيان آن مطالب خلاف بلاغت باشد به اين جهت بعضي مطالب ديگر را عرض ميكنم و اميدوارم كه موافق بلاغت باشد.
اين حركت و انقلاب صددرصد اسلامي ايران، دشمنان ايران و آناني را كه چشم طمع به كشورهاي اسلامي دوختهاند، از شرِ و غرب سخت نگران ساخته است و بيشتر، از گسترش آن در جوامع اسلامي كه هنوز كم و بيش تحت سيطره اقتصادي و سياسي و فكري آنان قرار دارند، بيمناكند كه مبادا اين نيروي اسلام كه توانست با دستهاي خالي از اسلحه اما متحد، اين انقلاب عظيم و بي نظير را بوجود آورد، ساير كشورهاي اسلامي را آزاد سازد.
از سوي ديگر انقلاب اسلامي نشان داد كه براي انقلاب عليه استعمار، توسل به مكتبهاي ديگر و استمداد آنها نه فقط لازم نيست بلكه مضروزيان بخش است و هدفهاي ملي و اسلامي را تأمين نخواهد كرد و اسلام كوبندهتر و انسانيتر از هر مكتب ديگري ميتواند عليه ظلم واستبداد و استضعاف انقلاب كند و مستضعفان را در جاي مستكبران بنشاند.
يكي از اساتيد و نويسندگان اهل سنت بنام استاد عمر عبيد تحت عنوان «ثورة ايران درس و عبرة» در مقاله مبسوطي كه در شمارة دوم از سال بيستم مجله معروف «حضارة الاسلام» درج شده است، محققانه و بي طرفانه نقش اسلام و سلاح ايمان و رهبري روحانيت شيعه را بررسي كرده و درسهاي بزرگي از انقلاب را به جهان اسلام يادآور شده است، كه اينك عين آن را در اختيار آقايان نمايندگان محترم ميگذارم.
چنانكه در همين شماره مقاله ديگري نوشته است و در آن مقايسهاي بين روحانيت و رهبري شيعه و يكي از مراكز مهم علمي ديگر جهان اسلام كه جامعه الازهر باشد كرده و استقلال و قدرت روحانيت و رهبري شيعه را ستوده و از آن تقدير كرده است.
و در شماره ديگر رهبري فقها را در عصر غيبت و نظام امامت و آثار انقلابي آن را شرح داده است كه اگر مطالعه بفرمائيد ملاحظه ميكنيد كه اين حركت شيعه و رهبري روحانيت را آنها چقدر خوب درك كردهاند.
هم چنين در اين شماره اشعاري از يكي از ادباي بزرگ تحت عنوان «آية اللّه» نوشته است كه البته مقصودش از آيه اللّه، حضرت آيت اللّه خميني و مطلعش اينست «هم يمد حونك ثائراً مقداماً و مقاتلا متمرساً و هماما» بعدهم راجع به شيعه و روحانيت شيعه مطالبي دارد و اين يك دركي است كه تمام مسلمانان جهان تا آنجا كه بنده اطلاع دارم و مجلاتي كه براي بنده ميآيد و ميبينم و مطبوعاتي كه ديدم تمام مسلمانان جهان در درك اين مطلب متفق القول هستند.
چندي قبل هم يك هيأتي از كشورهاي مختلف اسلامي آمده بودند كه من در منزل حضرت آيت اللّه گلپايگاني آنان را ملاقات كردم.
آنها ميگفتند كه قم عاصمه اسلام است و ما قبول كردهايم و پذيرفتهايم كه اينجا عاصمه اسلام است.
مردمان روشنفكري بودند و كتابهائي نوشته بودند راجع به تحرير اسلام و اساسنامه هائي داشتند و ميگفتند امروز در عالم اسلام قم عاصمه عالم اسلام است و بايد همة مسلمانها به اينجا متوجه باشند.
اما مطلبي را كه ميخواستم بمناسبت بعضي نوشتهها و حرفهائي كه پيرامون قانون اساسي و هدفهاي اسلامي مطرح شده است بعرض همه ملت مسلمان و بپاخاسته ايران برسانم، اينست كه بعد از هر قيامي كه روحانيت و ملت مسلمان ايران عليه ظلم و سلطة خارجي نمود، بيگانگان براي اينكه قيام كامل نگردد و قدرت رهبران ديني ضعيف شود يا نظير آن در كوتاه مدت تكرار نگردد، با زبانهاي مختلف و با وسائل گوناگون سعي كردند در صفوف متشكل و بهم پيوسته مسلمانان رخنه كنند و باسمپاشيها و حتي مذهب سازي و حرفهاي مصنوعي، رهبري امت را ضعيف سازند.
بعد از اعلام جهاد سيدمحمدمجاهد و بعد از واقعه قتل گريبايدوف روسها و پس از واقعه تاريخي تحريم تنباكو، انگليسها بموجب مدارك بسيار اين كار را كردند و خطرناكترين سلاحي كه براي بيرون راندن اسلام از واقعيات امور مسلمين و سياست و اقتصاد آنها بكار بردند، اين بود كه دين از دنيا و سياست از روحانيت جدا است و ميخواستند روحانيت را از بين ببرند و با آن نقشههاي هدام وارد شدند براي اينكه روحانيت را از بين ببرند و به هر شكل كه ميشود نابود كنند و براي اين كار رضاخان را انتخاب كردند.
چنانكه محمد رضا در يكي از كتابهايش نوشته است پدر من كاري كه ميخواست انجام بدهد و هدفي كه داشت اين بود كه روحانيت را خانه نشين بكند و روحانيت را از مداخله در امور ممنوع بكند و نوشته بود كه اين كاري بود كه كرد ولي الحمداللّه معلوم شد كه اين كاري بود كه نتوانست انجام بدهد و موفق نشد ولي بعد از اين حركتها دشمنان درصدد برآمدند كه ضربه خودشان را به اسلام و روحانيت بزنند و يك سم پاشي هائي بكنند كه قدرت روحانيت ضعيف بشود و به آن مقصد نهائي خودشان نرسند.
معلوم است كه در دنبال اين انقلاب عظيم ايران هم كه بصورت يك معجزه تجلي كرده است اين سم پاشيها بيشتر و باشدت زيادتر بايد جلو بيايد هم از سوي استعمار و سلطهاي كه رانده شده است و هم از سوي رقباي آنها و گروههاي غير اسلامي كه ميخواهند خلا را با اسلام پر كنند و هر گونه وابستگي و عدم استقلال را از نظام كشور دفع نمايند و اين مجلس خبرگان هم همين رسالت را بايد ايفا كند.
چون اين دو رقيب هر دو ترجيح ميدهند كه رقيبشان باشد اما اسلام نباشد زيرا براي آنها در نقاطي كه اسلام تجربه شده است اين يك مسأله مسلمي است، همانطور كه كندي در كتابي كه دربارة چين و مقايسهاي كه راجع به كشورهاي خاورميانه و اسلامي كرده ميگويد اگر در يك منطقه كوچكي هم اسلام احياء بشود ما در مقابل آن منطقه و آن كشور كوچك نميتوانيم پايداري كنيم و گرفتار ميشويم در حاليكه اگر چين كمونيست هم باشد ميتوانيم با اوسازش داشته باشيم و مقاصد خودمان را انجام بدهيم.
غرض اينست كه همه دشمنان اسلام از احياي اسلام ميترسند واحياي رقيب، و قدرت رقيب خوشان را حتي مقدم بر قدرت اسلام ميدانند.
اينست كه به لطايف الحيل اقدام ميكنند كه از احياي قدرت اسلام جلوگيري كنند.
بنابراين بر مسلمانان معلوم است كه بايد كوشش كنند و خلا قدرتي را كه پيدا شده است فقط با اسلام پر كنند زيرا از هم اكنون مشغول سم پاشي شدهاند و حتي در بين گروههاي مسلمانان دلسوزانه بذر نفاِ و اختلاف و بدبيني ميپاشند و با الفاظي مثل استبداد ديني، اسلام سنتي، و انحصارطلبي و ارتجاع، ميخواهند جبهه اسلام را كه چنين قوي و نيرومند شده ضعيف سازند.
بسياري هم ميدانند كه اگر نظام اسلام پياده شود و مستضعفان جاي مستكبران را بگيرند، راه استكبار برويشان بسته ميشود.
همه اين دستهها دست به تحريك و نفاِ افكني ميزنند.
اسلام سنتي ميگويند تا هر كجا كه اسلام با مقاصدشان معارض شد، آن را اسلام سنتي بنامند.
استبداد ديني ميگويند تا هر كجا دين راه تخريب و فساد را برويشان بست، اسم آن را استبداد ديني بگذارند.
انحصارطلبي ميگويند تا اگر مردم آنها را كنار گذاشتند و افراد شايستهاي را آوردند آن را انحصارطلبي بشمارند.
ارتجاع ميگويند تا هر كجا اسلام، غرب زدگي و چپ گرائي آنها را رد كرد، آن را ارتجاع بنامند.
اما بايد اين گروهها چه وابسته و چه غيروابسته بدانند كه ملت مسلمان ايران از راهي كه رفته است بحول و قوه الهي بازگشت نخواهد كرد و اين تهمتها نميتواند مانع پيشرفت او شود و بحمداللّه رشد و شعور اسلامي و اجتماعي ملت چنان است كه تحت ثأثير اين تبليغات سوء قرار نميگيرد.
اين وحدت قشرهاي مختلف خصوصاً حوزههاي علمي اسلامي و دانشگاهيان و دانشجويان متعهد، گرايش به راست و چپ را در هر شكل و صورت محكوم ميكند و قانون اساسيش نيز بايد چنان نوشته شود كه از اين گرايشها منزه باشد يعني قانون اساسي مستقل و زنده و حركت بخش.
زيرا اين مردم كه انقلاب را تا به اينجا رساندهاند و رژيم كثيف دوهزاروپانصد سالة شاهنشاهي را ساقط كردهاند، حرفشان و هدفشان اسلام بوده و هست.
اين مردم چه ميخواستند و ميخواهند غير از اسلام و نظام اسلام و ولايت فقيه؟ اين مردمي كه به جمهوري اسلامي متفق القول رأي دادند، همه همين را ميخواهند و هم اكنون هم هر روز به هر مناسبت و در هر فرصت ملت مسلمان ايران، عهدش را با اسلام و با مراجع تقليد و با مقام رهبري و با ولايت فقيه تجديد مينمايد.
بنابراين آنچه وظيفه ما است اينست كه معيارهاي اسلام را در همه اصولش منعكس سازيم و حتي لفظ اسلام را در هر كجا مناسب بامعرض توهم يا سوء استفاده در آينده بود، قيد كنيم و به اصطلاحات اسلامي صريحاً اعتماد كنيم و از اينكه افراد ناآشنا با اسلام آن را نميدانند، باك نداشته باشيم.
ما وقتي ميگوئيم اسلام، همه چيز را ميگوئيم حالا بعضي افراد و طبقات محروم و مستضعف گمان نكنند كه آنها فراموش شدهاند، زيرا اسلام به همه نيازهاي بشر توجه دارد.
وقتي ميگوئيم اسلام، همه چيز را گفتهايم و از همه حقي حرف زدهايم، حق خدا، حق پيغمبر و امام و حق مردم، حق كارگر زحمتكش، مرد، زن، همة اصناف، حق معلم و همة افراد، حق آن روستائيان محرومي كه حتي از آب آشاميدني محرومند.
عدالت اجتماعي و مبارزه با ظلم همه در اسلام است.
در اسلام اصل توجه به مستضعفان و ضعفا يك اصل اساسي و بنيادي است.
حتي در نماز جماعت، امام جماعت رعايت ضعيفترين مأمومين را مينمايد.
در كاروان، دستور است كه ضعيف امير كاروان است يعني كاروان سير و حركتش را باسير ضعيف تطبيق ميدهد نه اينكه ديگران بروند و ضعيف عقب بماند.
اينها يك برنامهها و تعاليمي است كه روشنگر چگونگي سيرو حركت حكومت و اجتماع نيز هست.
چنانكه يكي از اصول برنامههاي اسلام مبارزه با استبداد است، اسلام مبارزه با استبداد را با نفي شرك پي ريزي كرده است و آن را از محيط خانواده نيز نفي كرده است و با استبداد فرد در خانواده تاحدي مبارزه كرده است كه به روايت سيدرضي در «المجازات النبويه» رسول اكرم صلي اللّه عليه و آله فرمود «المؤمن يا كل باشتهاء اهله، و الكافر ياكل باشتهاء نفسه».
چون وقت گذشته مطالبي را كه ميخواستم عرض كنم ممكن است بعداً در فرصت ديگر بعرض برسانم و از آقايان محترم معذرت ميخواهم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ نفر بعدي آقاي بشارت هستند ولي چون آقاي دكتر شيباني با ايشان تبادل نظر كردند توافق كردند كه نوبتشان را به آقاي دكتر شيباني بدهند.
دكتر شيباني ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
دوستان با توجه به اينكه يك ماه از مجلس گذشته است و ما دوازده اصل بيشتر تصويب نكردهايم و ميدانيد كه وظيفة ما خيلي سنگين است، بنده سعي ميكنم زياد حرف نزنم ولي بعضي وقتها موقعيتي پيش ميآيد كه انسان بايد چند كلمهاي بگويد.
راجع به ولايت فقيه از طرف يكي از دوستان كه با من هم سنگر بوده و هست و همانطور كه ميگفت سي سال بابنده هم زندان و هم سنگر بوده و از نظر شخصي و خصوصيات اخلاقي بسيار شخص ارزنده و خدمتگزار و قصدش هم واقعاً قصد خير است در بيرون صحبتي شده كه باعث شده، نتيجة سوئي از آن بگيرند.
اينست كه بنده لازم ديدم كه بيايم و توضيح بدهم.
حضرت پيغمبر هر روز از كوچهاي كه رد ميشد يك نفر بود خاكستر روي سرشان ميريخت يك روز آن فرد نبود پرسيدند چه شد؟ گفتند ناخوش است.
رفتند احوالپرسي آن شخص و گفتند تو هر روز خاكستر روي سر من ميريختي ديدم امروز نيستي آمدم احوالت را بپرسم.
پس ما بايد از پيغمبرمان سرمشق بگيريم و كوشش بكنيم افراد را با حسن خلق و رفتار صحيح به راه بياوريم.
اين جوانهائي كه در اين مبارزات بودند و فعلا هم هستند از ما يك رميدگي پيدا كردهاند و خيال ميكنند ما اينجا نشستهايم كه يك قيد و بندهائي درست كنيم و دست و پاي آنها را ببنديم در حاليكه اينطور نبوده و نيست.
كوششي كه اينجا ميشود اين است كه ميخواهيم حكومت قانون را پياده كنيم و اگر فقيه هم ولايت داشته باشد، در چهارچوب قانون است و ولايتش براي استفاده شخصي است كه اين اصل را من مجدداً ميخوانم، خواهش ميكنم توجه بفرمائيد مخصوصاً نمايندگان راديو و تلويزيون و مطبوعات و من از مطبوعات خيلي گله دارم براي اينكه نمايندگان مجلس خبرگان همه تشريف بردند مجلس ترحيم آقاي طالقاني در دانشگاه، ولي روزنامههاي آنروز را بياوريد ببينيد يك عكس از شما انداختند؟ آنوقت ميگويند آزادي هم هست بلي آزاد هستند هر چه دلشان خواست بنويسند اما مطلبي را كه ميليشان نيست هر چند هم رخ داده باشد آنها را ذكر نميكنند.
هفتم مرحوم طالقاني جناب آقاي منتظري جناب آقاي حجتي و بنده كه هر سه هم زندان آقاي طالقاني بويم رفتيم و در مراسم شركت كرديم.
بعد بنده به مخبر روزنامه گفتم اين را بنويس، گفت حالا فكر بكنم ببينم مينويسم يا نه.
بعد هم كه نوشت، خبرش درست نبود.
اما اصل ولايت فقيه را ميخوانم «در زمان غيبت حضرت ولي عصر عجل اللّه تعالي فرجه در جمهوري اسلامي ايران ولايت امرو امامت برعهدة فقيه عادل با تقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدير و مدبر است كه اكثريت مردم او را به رهبري شناخته و پذيرفته باشند» حالا منتشر ميكنند كه با تصويب اين اصل سرنوشت مردم چه ميشود؟ ما براي خود اين فقيه، پذيرش مردم را قيد كردهايم، يعني به رأي اكثريت و عامه مردم توجه كردهايم، آنوقت چطور ميگويند به رأي مردم توجه نميشود؟ چطور ميگويند ديكتاتوري آخوندي ميخواهند راه بيندازند؟ اين را مسلم بدانند كه آخوند نميتواند از حدود قانون اسلام بيرون برود.
نمونهاش اين مرجع گرامي ما است كه تمام اختيارات دستش هست و عملا هم ميبينيم از ولايتش استفاده ميكند و هيچ صدمهاي به احدي نميزند بلكه براي حفظ مملكت كوشش ميكند و تمام عمرش را روي اين كار گذاشته است، آيا استبداد به خرج ميدهد؟ آيا اين واقعاً بي توجهي به حق مردم است؟ يا براي حفظ مردم است كه ميگوئيم فردي كه صلاحيت دارد كنترل بكند كه اگر انحرافي حاصل شد جلويش را بگيرد؟ آنهم روي ضوابطي، نه بطور دلخواه و بخاطر مصالح شخصي.
چطور آنوقت حق مردم تضييع شده؟ اينجا تصويب ميكنيم كه ملت ميتواند رفراندوم بكند، مجلس شورا دارد، رئيس جمهوري ميتواند انتخاب بكند، خوب تمام اين سلسله مراتبي كه ذكر شده اعمال حاكميت از طرف مردم است.
اگر بنا است مسير صحيحي انتخاب بشود خوب بايد يكنفر باشد كه كنترل كند كه مبادا اشتباهي پيش آيد.
اگر اين راه را ميگويند، بخاطر صلاح جامعه است نه بخاطر منافع شخصي.
اگر اين اداره امور به دستشان بود چه گلي به سر اين ملت زدند؟ و در اين مدت كوتاه كه يك فقيه سرپرستي امت را بدست گرفته چه كاري برعليه مردم كرده؟ هرجا بوده مردم را بزرگ كرده و جلو آورده و خودش را گفته من يك طلبهام مردم بايد نظر بدهند و عملا هم اين كار را كرده است.
حالا انتقاد ميكنند كه در پيش نويس قانون اساسي كه قبلا تهيه شده در آنجا ذكري از اين موضوع نشده بود.
خوب اين اصل، اصل مسلمي بوده زيرا آن پيش نويس هم مربوط به زماني بوده كه حكومت طاغوت مستقر بوده و چون حاكم، حاكم مبسوط اليه نبوده، ذكري از او نشده است ولي در اين موقعيت فعلي وظيفة ما مسلمانها اينست كه حق مردم را به حقدار بدهيم.
من خيلي دلم ميخواست كه رفيقمان اينجا بود و اين مطلب من را ميشنيد چون خود ايشان موقعي كه يك نمايشي ميدادند به اسم نمايش شهر قصه كه يك فرد حيله گري را با لباس آخوندي به صورت روباه درآورده بودند، چنان عصباني شده بود و داد و فرياد ميكرد و ميگفت اين براي كوبيدن روحانيت است.
خود همين آقاي مهندس سحابي با من كه صحبت ميكرد خيلي عصباني بود از آن داستان و حالا هم اگر حرفي ميزند البته من ته دلش را ميدانم بخاطر صلاح جامعه ميگويد نه اينكه قصد كوبيدن كسي را داشته باشد ولي مردم اين برداشت را نميكنند و كنه ضمير او را نميدانند كه او به خاطر حفظ روحانيت، انتقادي ميكند ولي برداشت مردم اينست كه تصور ميكنند ما اينجا نشستهايم و اينجا اختناِ شديد است و نميتوانيم حرفمان را بزنيم، نه، اينطور نيست آزادي داريم، حرفمان را ميزنيم، انتقادمان را ميكنيم، سه چهار ساعت مينشينيم بحث ميكنيم و به جلسه كه ميآئيم اگر اصلي تصويب نشد، باز دوباره ميرويم بحث ميكنيم.
من به اين جوانها توصيه ميكنم كه من سنگر مبارزه را خالي نكردهام و خالي نميكنم و اگر بنا باشد انحرافي حاصل بشود، خودم بلند ميشوم اينجا حرف ميزنم.
جلوي من را تابحال كسي نگرفته و حرفم را هم زدهام.
اين كه شايع كردهاند كه ميخواهند سانسور كنند كه كسي حرف نزند، اينطور نيست.
من به اين جوانان توصيه ميكنم در اين موقع كه زمان سازندگي مملكت بعد از انقلاب است وظيفة همة ما اينست كه بهيچوجه وارد نيست و تصور خودمان است مطرح كنيم.
يك نكتهاي را هم كه يكي از دوستان تذكر دادند اينست كه در اين اصل اسمي از آخوند نبردهاند.
راست است، لازم نيست كه حتماً عبا و عمامه داشته باشد.
نوشته شده فقيهي كه اين شرايط را داشته باشد.
هيچ لزومي هم ندارد كه عبا و عمامه داشته باشد.
اسلام هم به لباس نيست اسلام به عمل است و ممكن است يك كلاهي هم فقيه جامع الشرايط باشد مثل آقاي ارباب در اصفهان كه هم كلاهي بود و هم فقيه بود.
پس مسأله اينست كه اگر كنترلي نباشد و ضابطهاي نباشد و انحرافي حاصل شد، چه كسي بايد جلويش را بگيرد؟ با اين شرايط كه گفتم هيچ اشكالي از نظر اعمال حاكميت مردم پيش نيامده و پيش نخواهد آمد والسلام.

3ـ طرح اصل 14 نايب رئيس (بهشتي) ـ وارد دستور ميشويم دستور جلسه اصل چهارده است كه ميخوانم: اصل 1
4ـ حق حاكميت ملي كه همان حق تعيين سرنوشت اجتماعي است حقي است عمومي كه خداوند به همه آحاد ملت داده تا مستقيماً يا از راه تعيين و انتخاب افراد واجد شرايط با رعايت كامل قوانين اعمال شود.
هيچ فرد يا گروهي نميتواند اين حق الهي همگاني را به خود اختصاص بدهد يا در خدمت منافع اختصاصي خود يا گروهي معين قرار دهد.
از گروه دو يكي از دوستان براي توضيح درباره اصل تشريف بياورند آقاي فوزي بفرمائيد.
فوزي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
البته آن متني را كه ما تهيه كرده بوديم در گروه دوم آنرا تغيير دادند و اين متني است كه علي الظاهر آقاي دكتر باهنر آنرا تهيه كردهاند.
البته خود اصل مورد تأييد است و اشكالي در آن بنظر نيمرسد ولي تغيير عبارتي كه در اصل دادهاند آن تغيير عبارت به نظر ميآيد كه اشكالي دارد.
براي اينكه حق حاكميت ملي همانطور كه در صدر اصل آمده است حقي است كه از جانب خداوند عالم به آحاد ملت اعطا و تفويض شده است ولي آنطوري كه در متن نوشته بوديم اين حق به دو طريق اعطا شده، يعني از دو كانال آمده يكي به آحاد ملت و افراد ملت داده شده و يكي هم به افرادي كه در يك شرايط خاصي قرار گرفتهاند و يك خصوصيتي دارند، كه آن افراد فقهاي جامع الشرايط هستند.
منتها آن حقي كه به آحاد ملت داده شده كليه افراد ملت در اين حق سهيم و شريك هستند حالا فرِ نميكند اعم از اينكه با سواد يا بيسواد باشند يا فقيه باشند يا غير فقيه باشد مثلا حق امر بمعروف و نهي از منكر، حق همه پرسي، حق دفاع عمومي يا قيام عمومي، كه كليه افراد ملت در اين حق سهيم و شريك هستند، و اين حقي است كه از جانب خداوند عالم به ملت تفويض شده است حتي آن افرادي كه در شرايط خاصي قرار گرفتهاند يعني فقهاي جامع الشرايط نيز در اين حق شريك و سهيم هستند.
يعني ايشان هم حق امر بمعروف و نهي از منكر دارند، حق قيام دارند، حق همه پرسي دارند، به هر صورت آنها بهتر ميتوانند اين موارد را تشخيص بدهند، يعني فقيه جامع الشرايط بهتر از ساير افراد ميتواند تشخيص بدهد كه آيا ملت حق قيام دارد، حق همه پرسي دارد يا ندارد.
پس بنابراين در اين حق و در اين زمان خصوصيت كليه آحاد ملت حتي فقهاي جامع الشرايط كه ذكر شد آنها اين مزيت را هم دارند اما حق ديگر كه به افراد خاصي در شرايط خاصي داده شده كه عبارت باشند از فقهاي جامع الشرايط يعني آن افرادي كه احكام شرعيه را از ادله شرعيه و عقل و اجماع استنباط ميكنند و در عين حال صفات ديگر و شرايط ديگري را كه شرع اسلام تعيين كرده آن شرايط و صفات را هم دارا هستند، اين حق مختص آنها است كه به ولايت فقيه تعبير ميشود.
حالا في الجمله اجمالا يا تفصيلا البته شرايط آن برابر نظراتي است كه علماي ما در كتب فقه ذكر كردهاند علي اي حال فقهاي جامع الشرايط اين حق را دارند كه به ولايت فقيه تعبير شوند و ميتوانند در شرايط خاصي در امور اجتماعي دخالت كنند.
علي هذا اين عبارت كه در اينجا به اين نحو تصحيح شده كه «حق حاكميت ملي كه همان حق تعيين سرنوشت اجتماعي است حقي است عمومي كه خداوند بهمه آحاد ملت داده تا مستقيماً يا از راه تعين و انتخاب افراد واجد شرايط با رعايت كامل قوانين اعمال شود».
بنظر بنده اين عبارت به اين ترتيب اشكال دارد، براي اينكه آن فقها حقشان مستقل است و آحاد ملت هم يك حقي دارند و اين حرف در اينجا اين را ميرساند كه اين حق حاكميت ملي كه ميخواهد اعمال شود يا از طريق آحاد ملت اعمال ميشود يا از راه تعيين انتخاب افراد كه واجد الشرايط يعني اين اعمال به نحو علي البدل است، در صورتيكه اينطور نيست زيرا يك وقتي خود آحاد ملت اين حق را اعمال ميكنند و يك وقت فقيه جامع الشرايط اين را اعمال ميكند.
علي هذا اين بايد با (و) عطف درست شود يعني به جاي (يا) بايد (و) نوشته شود تا مستقيماً و از راه تعيين كه البته اين راه تعيين انتخاب هم باز بنظر بنده يك اشكالي دارد براي اينكه آن احكام را از ادله شرعيه دارد تعيين ميكند.
او طبعاً و في ذاته واجد اين شرايط هست منتها ملت بايد او را تشخيص بدهد و تجسس بكند و بفهمد كه چه كسي اين اوصاف و شرايط را دارا است و به چه كسي اين حق تفويض شده پس علي هذا بنظر بنده اينطور ميآيد كه اين عبارت بايد اينطور اصلاح شود «و از راه تشخيص افراد واجد شرايط با رعايت كامل قوانين اعمال شود» يعني (يا) به (و) تبديل شود و «تعيين» هم به «تشخيص» تبديل شود بعد هم «هيچ فرد يا گروهي نميتواند اين حق الهي را به خود تخصيص بدهد و يا در خدمت منافع اختصاصي خود يا گروهي معين قرار دهد».
اين متن در گروه 2 آمده بود منتها يك تغيير مختصري دراين متن نوشته شده كه «هيچ كس نمتواند از اين حق سوء استفاده كند و از اين حق الهي و همگاني كه بايد در راه عموم از آن استفاده كند اين حق را در منافع اختصاصي خود بكار ببرد و استفاده بكند».
ديگر عرضي ندارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فوزي هم موافق بودند و هم پيشنهاد اصلاح داشتند.
دربارة اين اصل آقاي هاشمي نژاد به عنوان موافق، آقاي رباني شيرازي به عنوان مخالف، آقاي موسوي تبريزي به عنوان مخالف، آقاي حيدري موافق مشروط، آقاي يزدي موافق، آقاي اكرمي به عنوان مخالف و آقاي بني صدر به عنوان مخالف نام نويسي كردهاند.
(فوزي ـ اين متن از گروه دوم نبود) (تهراني ـ به عنوان توضيح دهنده، توضيح داده نشد).
(رباني املشي ـ توضيح دربارة اين مطلب نبود.)
اگر طبق معمول كه در اصلهاي قبل رعايت ميكرديم يكي از دوستان بتوانند تشريف بياورند و به سؤالاتي كه دربارة اين اصل ميشود، بطور فشرده توضيح بدهند، ميتواند دركار مؤثر باشد.
آقاي تهراني تشريف بياورند و به سؤالات جواب بدهند.
(دكتر قائمي ـ سؤالات را يادداشت بكنند بعد بيايند جواب بدهند.)
(رباني املشي ـ آقاي دكتر بهشتي خود جنابعالي توضيح بفرمائيد.)
(رباني شيرازي ـ بنده ميخواهم صحبت كنم اين اصل خيلي اشكال دارد.)
بعضي از دوستان از قبيل آقاي رباني شيرازي ديروز نبودند و غيبت آقايان اين اشكالات را بوجود ميآورد.
نميدانم آيا دوستان ديگري كه اينجا بعنوان مخالف اسم نوشتهاند، آنها هم غايب بودهاند؟ (رباني شيرازي ـ آنهائي هم كه بودهاند، اشكال دارند.)
(يكي از نمايندگان ـ قرار بود كسانيكه در كميسيونها غيبت داشتند در جلسات حق صحبت نداشته باشند.)
در واقع ما بايد اين را در آينده كاملا رعايت كنيم كه آقايان نمايندگان بطور منظم در جلسات گروهها شركت كنند تا سؤال كمتر پيش بيايد.
آقاي تهراني بفرمائيد.
تهراني ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
اين اصل برحسب تنظيمي كه فعلا شده است در سر لوحة فصل دوم قرار دارد و به حسب پيش نويس در سرلوحة فصل سوم است.
يعني جائيكه اصول كلي تمام ميشود و ما وارد فصولي ميشويم كه بمنزلة اصلهائي است كه از همان اصول كلي منشعب ميشود.
اصل اول كه در اين فصل دوم است حق حاكميت ملي است كه ما اين حق حاكميت ملي را در اصول ديگر منشعب ميكنيم به قواي سه گانه، يعني قوة مقننه و قوة مجريه و قوة قضائيه و براي اينكه اين جا حق حاكميت ملي در سه شعبهاش زور پيدا كند اين اصل مقدمتاً آورده شده است و اصل بسيار اساسي در اين قانون اساسي است و بهيچ وجه مغايرت و منافات با ولايت فقيه ندارد، بلكه با اصل ولايت فقيه كاملا هماهنگ است.
حالا من عبارت را ميخوانم و يك مقداري براي آقايان توضيح ميدهم.
حق حاكميت ملي همان حق تعيين سرنوشت اجتماعي است.
شما فقيه را قبول كرديد و حتي دين راهم دين اسلام انتخاب كردهايد چون ميدانيد از طرف خداي تعالي است و او عالم به همه مسائل ما است و ميداند چه چيزي، چه اعمالي و چه رفتاري و چه اعتقاداتي در سعادت مادي و معنوي ما اثر دارد و مقرر و تشريع فرموده و ما انتخاب كردهايم و راه سعادت بخش زندگي را انتخاب كردهايم پس ما انسانها هستيم و همه ملت هستند كه حتي دين را انتخاب ميكنند و برمي گزينند و اختيار ميكنند.
قهراً كسان ديگر بغير از اين هم، يعني رهبر ديني، يعني همان فقيهي كه ما در اصل پنجم گفتيم كه كسي است كه مورد خواست اكثريت ملت است و ا كثريت ملت ما او را برگزيده و انتخاب كرده و خواسته است.
بنابراين در همه چيز حتي انتخاب دين و رهبر حق حاكميت و حق انتخاب مال ملت است.
ببينيد منافات ندارد كه يك چيز طبق برهان واقعي و طبق جعل حق تعالي واقع باشد، اما اين ملت است كه برمي گزيند و راه كج و يا راه راست انتخاب ميكند پس حق حاكميت ملي براي عموم مردم است بدون اينكه اختصاص و ارتباط به جمعيت خاصي داشته باشد.
همه مردم در سرنوشت و انتخاب راه خودشان اختيار دارند و رأيشان به حسب اين اصل معتبر است.
پس اين اصل با ولايت فقيه منافات ندارد و براساس حق حاكميت ملي است كه ولايت فقيه را انتخاب ميكند پس اين اصل علاوه بر اينكه يك اصل صحيح و درست است با ولايت فقيه هم منافات ندارد.
البته حاكم، حق تعالي است و اين حاكميتي كه ملت دارد، سايه حاكميت حق است كه خدا به مردم داده است آنوقت ملت هم بايد امانت را به اهلش برگرداند.
و اين كار مستقيماً يا از راه رفراندوم انجام ميشود، يا از راه تعيين و انتخاب نمايندگان مجلس شورايملي كه نتيجتاً مردم در سرنوشت خودشان دخالت ميكنند و كساني را انتخاب ميكنند كه واجد شرايط هستند.
يعني وظيفه دارند برحسب موازين و قواعد اسلام برگزينند و با او بيعت كنند و به او رأي بدهند وقهراً در آن مسندي كه هست يعني اگر در قوة قضائيه يا اگر قوه مجريه است او را در آن مسند بنشانند.
پس باز ملت است كه حق انتخاب دارد و انتخاب ميكند و البته شرايطي دارد كه طبق آن شرايط ملت اسلامي پيرو دين است و دين اسلام را انتخاب كرده همان شرايطي را كه دين اسلام براي منتخبين قرارداده، مراعات كرده و امانت رابه اهلش برمي گردانند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي تهراني متشكرم چون پيداست مخالفيني كه اسم نوشتهاند سئوالاتي دارند.
حضرتعالي بفرمائيد بنشينيد و سئوالاتي را كه مخالفين مطرح ميكنند به اختصار يادداشت بفرمائيد كه يكجا جواب بدهيد.
آقاي هاشمي نژاد بفرمائيد.
هاشمي نژاد ـ چون من در كميسيون مشترك نبودم، اگر تصميم براين است كه كسانيكه غيبت داشتهاند نميتوانند صحبت كنند، بنده حرفي ندارم و صحبت نميكنم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ تصميم نيمه رسمي گرفتهايم، البته تصميم رسمي را اينجا بايد بگيريم منتها آقايان در دو دقيقه هم ميتوانند حرفشان را بزنند.
بنابراين شما ميتوانيد دو دقيقه صحبت كنيد.
هاشمي نژاد ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
من سعي ميكنم پيشنهاد آقاي دكتر بهشتي را عملي كنم و در همان دو دقيقه حرفم را بزنم.
در مسأله حاكميت ملي و بطور كلي نوشتن و آوردن اين اصل آنچه من احساس ميكنم اين است كه بر اثر شانتاژي است كه جمعي بوجود آوردهاند و سعي ميكنند آنرا بزرگ كنند و ما بايد خيلي قاطع با مسائل برخورد كنيم.
بعد از اينكه اصلي را ما بنام ولايت فقيه تصويب كرديم و در آن اصل سه روز و هر روز چندين ساعت صحبت شد، با كمال تأسف بعضي از دوستان همانجا دو سه بار همان حرفهاي گذشته شان را تكرار كردند و در عين آنكه به نظر اكثريت قاطع افراد شبهات منصفانه برطرف شده و بعضي از دوستان هم كه بايد از آنها گله كنيم، در همان كميسيون با اينكه كمترين استدلالي نداشتند، بدون اينكه حتي بيايند اينجا در پشت تريبون و حرفشان را مطرح كنند، رفتند و از شرايطي استفاده كردند و متأسفانه خلاف آنچه كه ما انتظار داشتيم عمل كردند.
من تصور ميكنم كه بايد خيلي صريح با مسأله برخورد كنيم زيرا حدود اختياراتي كه از نظر اسلام افراد و مردم دارند كاملا مشخص است و در اين زمينه چيزي كه در پشت پرده وجود داشته باشد نيست.
بهترين راه اين است كه از همين جا اعلام شود كسانيكه با اين نظريه مخالفت دارند چون ما حرفهايشان را شنيديم و مطالبشان را مكرر در مكرر با كميسيونها در ميان گذاشتهاند، آنها را به يك جلسه مناظره برادرانه تلويزيوني در برابر عموم مردم دعوت كنند تا حدود نظرات اسلام مشخص بشود تا اينطور نباشد كه اگر كسي نظر مخالفي داشت برود و بنا بگفتة آن برادرمان كه قبلا آمده بود به خودش حق بدهد، كه از طرف جوانان مملكت صحبت كند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي هاشمي نژاد شما دو تخلف فرموديد، يكي گفتيد كه دو دقيقه صحبت ميكنيد ولي خيلي از دو دقيقه گذشته است و ديگر اينكه قرار بود در مورد اصل صحبت كنيد ولي در حاشيه صحبت ميكنيد بنابراين نظر خودتان را درباره اصل بفرمائيد.
هاشمي نژاد ـ من تصور ميكنم طرح اين اصل در اينجا تحت چنين شرايطي است و ما بايد در اينجا صريح عمل كنيم و بعد ببينيم اصل را براي چه آوردهايد.
من اصل ششم را ميخوانم ملاحظه بفرمائيد كه هيچ ضرورتي دارد اين اصل را دوباره در اينجا پيش بكشيم؟ اصل
6ـ در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد با اتكاء بر آراء عمومي اداره شود از انتخاب رئيس جمهور، نمايندگان مجلس شورايملي، اعضاي شوراهاو نظاير اينها يا از راه همه پرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون معين ميگردد.
اين اصل در آنجا مطرح شده است و اينهم اصل حاكميت ملاحظه بفرمائيد.
«حق حاكميت ملي كه همان حق تعيين سرنوشت اجتماعي است، حقي است عمومي كه خداوند بر همة آحاد ملت داده تا مستقيماً از راه انتخاب افراد واجد شرايط با رعايت كامل قوانين اعمال شود.
» اين اصل مضمون همان اصل است بنابراين ضرورتي ندارد كه مكرر در مكرر اين را ذكر كنيم، فقط چيزي كه اضافه شده جمله اخير آن است و ممكن است بعدهم يك چيزي بنظرمان بيايد كه به صورت اصل چهارم و پنجم و يا اصل ديگر اضافه كنيم و اينرا مكمل آن قرار دهيم و بنظر من هيچ ضرورتي ندارد كه اين اصل را ما در اينجا بياوريم و آنچه كه همه احساس ميكنيم، به خاطر اينكه از اين تريبون نميخواستند براي صحبت استفاده كنند و راه مقابله برادرانه و دوستانه با آنها همان است كه عرض كردم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ انصاف اينست كه همانطور كه دوست ما آقاي رباني فرمودند و ملاحظه فرموديد، مطلب برادرمان آقاي هاشمي نژاد ناشي از غيبت ايشان در آن جلسه است.
چون عين اين مطلب در آنجا مطرح و جواب داده شد.
به هر حال اميدوارم اين موضوع براي همه آموزنده باشد كه در جلسات شركت كنند تا مطلب تكرار نشود.
(هاشمي نژاد ـ بنده عرض كردم كه حاضرم صحبت نكنم بنابراين، اين اعتراض بر من وارد نيست.)
آقاي هاشمي نژاد اعتراض بر شما وارد نيست فقط از اين جهت عرض كردم كه نمونهاي باشد براي همه و به جنابعالي هم كه قبول فرموديد اعتراض وارد نيست.
آقاي سبحاني بعنوان موافق بفرمائيد صحبت كنيد.
حجتي كرماني ـ دوستان كاري نكنند كه روابط ما با دوستان روشنفكرمان تيرهتر شود.
هاشمي نژاد ـ آقاي حجتي اينطوري نباشيد كه هميشه يك حالت آسيب پذيري داشته باشيد.
حجتي كرماني ـ كاري كنيد كه تفرِ بوجود نيايد.
هاشمي نژاد ـ اين نصيحت را به آنها بكنيد و براي اكثريت احترام قائل شويد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي قرشي يادداشتي فرستادهاند، نوشتهاند «پيشنهاد ميكنم بيشتر از دو نفر موافق و دو نفر مخالف صحبت نكنند.
» من اين پيشنهاد را به رأي دوستان خواهم گذاشت.
آقاي سبحاني بفرمائيد.
سبحاني ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
من بعنوان موافق سخن ميگويم.
قبل از اينكه محتواي اين اصل را تشريح كنم و اشكال و ايرادي را كه بنظر دوست عزيزم آمده برطرف كنم بايد عرض كنم كه به هفت گروه تقسيم شديم و قرار شد كه هر گروه اصولي را با توجه به پيشنهادات تنظيم كرده و در اختيار مجلس بگذارد، تنظيم شد.
يعني تقريباً يكماه قبل كه هنوز مسأله ولايت فقيه مطرح نبود و راجع به آن بحث نكرده بوديم و اصلا متفرِ بحث ميكرديم و از افق فكر يكديگر آگاه نبوديم، اين اصل در گروه ما كه گروه دو است تنظيم شد.
البته نه با اين عبارت، بلكه با عبارتي قريب به اين عبارت : «حق حاكميت به مقتضاي ان الحكم الا للّه از آن خدا است.
اما بعنوان يك وديعه به بندگان صالح ـ كه بعداً گفتند به مردم ـ تحت ضوابطي واگذار شده است و هيچ فرد يا گروهي نميتواند اين حق الهي همگاني را در جهت منافع اختصاصي خويش يا گروه معيني اعمال نمايد» بنابراين مضمون اين اصل را گروه ما ولو بصورت كم رنگتر يك ماه پيش تصويب كرده است.
علاوه بر اين در همان پيش نويس سابق هم اين اصل بود، نه اينكه چون ولايت فقيه تصويب شد اين اصل يك اشكالاتي بنظر بعضي از دوستان ايجاد كرده در حاليكه اين اصل براي ترميم همان اصل ولايت فقيه است و اگر به پيش نويس قبلي هم مراجعه كنيد همين اصل در آنجا هم ميباشد.
(بهشتي ـ لطفاً دربارة خودش توضيح بدهيد.)
پس آن اشكالي كه ايشان فرمودند، ميخواستم مطمئن باشند كه هم در پيش نويس و هم در مصوبة ما بوده است و جناب آقاي رئيس، من فكر ميكنم اين تذكري كه دادم تذكر مفيدي بود.
اما دربارة خود اين اصل، واقعيت اينست كه اين اصل در طول ولايت فقيه است چون اگر فقيه بخواهد اعمال ولايت كند، مستقيماً كه اعمال ولايت نخواهد كرد بلكه قهراً آن ولايتي را كه دارد بوسيله مردم اعمال خواهد كرد و اين اعمال ولايت را ما ميگوئيم «حاكميت ملي» ولو اينكه بعداً تصويب شود و قرار شد كه به تعبير ديگر هم بحث شود كه در اصل شانزده خواهد آمد.
(طاهري گرگاني ـ شما داريد ولايت فقيه را تعريف ميكنيد.)
من بحثي در ولايت فقيه نميكنم، بنابراين اجازه بفرمائيد عرض بنده تمام شود و شما آزاد هستيد و تريبون هم آزاد است و ميتوانيد بعداً مطلبتان را بفرمائيد.
بنابراين وقتي فقيه بخواهد اعمال ولايت كند، اعمال ولايت فقيه بوسيله خود مردم است و خود مردم به اذن فقيه داراي چنين حاكميتي خواهند بود زيرا مردم ميتوانند به دو شكل اعمال حاكميت كنند، گاهي مستقيم و گاهي غير مستقيم.
غير مستقيمش همان است كه اينجا آمده است و مستقيمش آن است كه بنام قوه ملت خواهد آمد.
غيرمستقيم را از طرف قوه مجريه و قضائيه و مقننه اعمال خواهند كرد و شكل مستقيم آن تحت عنوان قوه ملت، به نام همه پرسي يا امر به معروف و نهي از منكر و دفاع عمومي و يا قيام عمومي خواهد بود كه در اصل نهم همين پيش نويس آمده است و ما هنوز دربارهاش بحث نكردهايم.
بنابراين، اين اصل نه تنها منافاتي با آن مسأله ندارد، بلكه براي ترميم همانست و مردم بايد برخيزند و تحت ضوابطي حكومتي را تشكيل دهند و قسمتي از اين قدرتها، مانند مجريه، مقننه و قضائيه را به دولت ميدهند و يك قسمت را خودشان براي روزي نگه ميدارند و از آن استفاده ميكنند، از قبيل همه پرسي و قيام ملي و دفاع ملي و امر به معروف و نهي از منكر و اين اصل هيچ نوع منافاتي با اصل ولايت فقيه ندارد.
(يكي از نمايندگان ـ جناب آقاي سبحاني، جنابعالي از پيش نويس خودتان كه در گروه دوم تنظيم كرده بوديد دفاع كرديد كه هيچگونه تناسبي با اين جملاتي كه در اينجا هست، ندارد چون حق حاكميت ملي عبارتست از همان آزادي كه خداوند انسان را آفريده و تعيين سرنوشتش بخودش مربوط است.
بنابراين با ولايت فقيه مربوط نيست.)
در طول ولايت فقيه است.
(نماينده ـ انسان آزادانه سرنوشت خود را تعيين ميكند و اين چنين شخصي از ارشاد اشخاصي كه واجد صلاحيت هستند آزادانه بهره برداري ميكند.
بنابراين ارتباط دادن اين مطالب با ولايت فقيه هيچ مناسبتي ندارد.)
من عرض كردم ارتباطش طولي است و عرضي نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ همانطور كه ملاحظه ميفرمائيد هر نكتهاي كه مطرح ميشود دوستان ميتوانند يادداشت كنند و دوستاني كه بعد نوبتشان ميرسد به اين نكات توجه بفرمايند.
خوب آقاي قرشي پيشنهادي داده بودند و منهم يك توضيحي برايشان دادم اگر پيشنهادشان بقوت خود باقي است من آن پيشنهاد را مطرح كنم، آقاي قرشي نظرتان چيست؟ قرشي ـ دربارة اين اصل ديروز سه ساعت صحبت كرديم و اگر قرار باشد روي هر اصل ده نفر صحبت كنند كارمان بجائي نخواهد رسيد.
بنابراين من بر پيشنهاد خودم باقي هستم.
موسوي تبريزي ـ روي اين اصل خلق الساعه، بايد مشروحاً بحث شود تا همانطور كه جناب آقاي هاشمينژاد فرمودند، علي التحقيق روشن شود كه ولايت فقيه چه مناسبتي دارد تا كفايت مذاكرات تحقق پيدا كند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي موسوي ميتوانيد توضيح بدهيد كه منظورتان از خلق الساعه چيست؟ موسوي تبريزي ـ اين اصل در گزارشي كه بدست من رسيده است نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ هر روز كه مجلس كار ميكند ممكن است مطلب تازهاي بياورد ولي وقتي جنابعالي ميفرمائيد خلق الساعه، گوئي عذر غيبت خودتان را بعنوان عذر بدتر از گناه ميآوريد.
چون خلق الساعه معنايش اينست كه يك اصلي را اينجا تهيه كنيم، آنوقت خلق الساعه ميشود ولي يك اصلي كه در جلسة مشترك گروهها روي آن چند ساعت كار شده چون آقايان تشريف نداشتند حالا سؤالاتي را كه در آنجا مطرح شده و مدتي هم رويش بحث شده و وقت صرف شده است مطرح ميفرمائيد و علاقهمنديد كه اينجا روشن شود.
براي چندمين بار خواهش ميكنم اگر هر كدام از ما در جلسهاي نبوديم بعداً از دوستانمان بپرسيم كه در آن جلسه چه گذشت و چه مطلبي گفته شد و چه كساني توضيح دادند تا وقت ما بيش از اين ضايع نشود.
تا حالا چند نفر از دوستان بعنوان موافق و مخالف صحبت كردند.
(رباني شيرازي ـ يك مخالف صحبت كرده است.)
بلي يك مخالف صحبت كرده است ولي آنچه كه روية جلسه ايجاب ميكند و همچنين احترام گذاشتن به وقتي كه همة دوستان صرف كرديد ايجاب ميكند كه اميدوارم دوستاني هم كه تشريف نداشتند در اين احترام گذاشتن سهيم باشند و سعي هم ميشود كه به سؤالاتي كه برايشان ابهام آورده است بطور كوتاه جواب داده شود مثل آقاي موسوي كه سؤالشان را مطرح كردند.
موسوي تبريزي ـ من سؤالي مطرح نكردم، من بعنوان مخالف نام نويسي كردهام كه شما نگذاشتيد صحبت كنم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ البته اگر نوبتتان رسيد ميتوانيد صحبت كنيد.
يك موافق و يك مخالف صحبت ميكنند و اميدوارم با صحبت كردن آنها مطالب روشن شود.
نوبت آقاي موسوي تبريزي و آقاي رباني در اين ليست پهلوي هم است و هر دو هم بعنوان مخالف اسم نوشتهاند معلوم ميشود هم سليقهاند.
ضمناً اشكالاتي كه تكراري است بفرمايند كه من همان اشكال را توضيح بدهم.
آقاي رباني بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
قسمتي از بيانات بنده را آقاي هاشمي نژاد فرمودند.
مكرر در اين مسأله صحبت شده كه كليات يعني چه؟ و گفته شد كه كليات مربوط است به فصول متعدد كه عين آن كل را در فصول ديگر نميآوريم و در فصول هميشه مصاديق را ميآوريم و اين مسأله مشاركت عموم مردم در سرنوشت خويش در چندين اصل بيان شده كه من حالا بند هشت اصل سوم را ميخوانم: «مشاركت عامة مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي اجتماعي و فرهنگي خويش».
اصل ششم را كه آقاي هاشمي نژاد خواندند، من ديگر نميخوانم.
و اصل هفتم را قرائت ميكنم: اصل 7 ـ «طبق دستور قرآن كريم شوراها يعني مردم از اركان تصميمگيري و اداره امور كشورند» بعد شمرديم «مجلس شواري ملي، شوراي استان و...
» و بازهم طبق اصل هشتم مردم در سرنوشت خودشان دخالت ميكنند كه قسمتي از آن را ميخوانم: اصل 8 ـ «در جمهوري اسلامي ايران دعوت به خير امر به معروف و نهي از منكر وظيفهاي است همگاني».
ملاحظه ميفرمائيد كه در اينجا نقش مردم را در سرنوشت خويش بيان كرده است.
اصل ديگري كه بنااست بعداً مورد تأييد قرار بگيرد، اصلي است كه مربوط به قيام ملي است يعني حق مردم در قيام ملي در برابر استبداد و در برابر انحرافات.
بنابراين حالا كه اين چند اصل كلي را داريم ديگر چه حاجت است به اينكه دو مرتبه اين مطالب را در اصل مربوط به حقوِ ملت بياوريم؟ آيا كساني كه اين را ميبينند، آن هم باآن الفاظي كه در قانون سابق بود و از آنها سوءاستفاده هائي ميشد كه «اين موهبتي است الهي» و روي ان تكيه ميكردند و بوسيلة آن مطالبي را پياده ميكردند، ما ديگر چه داعيه داريم كه دو مرتبه اين اصل را بياوريم تا فردا در اطراف اين توجيه و تفسير بشود؟ بنابراين با وجود آن اصول، اين اصل ديگر ضرورتي ندارد.
لابد ميفرمائيد اين اصل بر اصول قبلي حاكميت دارد و ميخواهد يك مسألهاي را مطرح كند كه در آن اصول نبوده يا اينكه ميخواهد اصول قبلي را توجيه و تفسير كند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي يزدي بعنوان موافق بفرمائيد.
يزدي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
من فكر ميكنم اين اصل مطلبي را دارد كه آنطور كه در ذهن جناب آقاي رباني است نسبت به اصولي كه قبلا تصويب شد، به هيچ وجه تكراري نيست، هم چنين به دليل گذاردن اصل ولايت فقيه و تعديل جهاني كه گفته شده است اين اصل گذاشته نشده است چرا؟ چون متن اين اصل بنظر من داراي سه مطلب است، يكي حق حاكميت ملي و يكي حق حاكميت الهي و ديگري ارتباط بين اينها است.
منظور از حق حاكميت ملي اين است كه خداوند انسانها را آزاد خلق كرده و هيچ قدرتي حق ندارد اين آزادي را محدود بكند مگر براساس مالكيت حقيقي عيني كه آنهم مربوط به خداوند است و خداوند با تشريح قوانين آسماني انسانها را محدود ميكند و انسانها هم با تشخيص عقلي خودشان اين محدوديت را ميپذيرند.
بنابراين جامعهاي كه اسلام را پذيرفت، آن آزادي مطلقي كه در برابر شريعت و احكام هم ميتوانست تخلف بكند، با انتخاب خودش و با استفاده از اختيار و آزادي خودش اين آزادي را محدود كرد و نيز مسلمان وقتي كه اسلام يا يك شريعت الهي را اختيار كرد در چهارچوبة اين شريعت، آزاد و صاحب اختيار است.
پس يك حق بعنوان حق الهي يعني اجراي حدود احكام و دين و شريعت وجود دارد كه اين حق بعنوان حق از طريق خداوند و مقام نبوت و مقام امامت و مقام ولايت مبسوطاً در ولايت فقيه بحث و تثبيت شده است و اگر ميگوئيم فقيه ولي است، يعني متصدي اجراي احكام الهي است.
يك حقي هم انسانها پس از انتخاب دين در چهارچوبه دين نسبت به موضوعات و مصاديق دارند، يعني وقتي ميگوئيم در تعيين سرنوشت خودشان حق دارند، اين حق شوراها و در انجمنها متجلي ميشود و هم چنين در توافقها براي طرحهاي عمراني، طرحهاي اقتصادي و طرحهاي فرهنگي پياده ميشود كه در عين حال محدود به احكام الهي است پس يك حق حاكميت ملي است كه اين كلمة «حاكميت ملي» همان است كه دنيا ميگويد.
دنيا ميگويد همه حق حاكميت دارند يعني آزاد هستند، يعني حق قوانين كلي كه ما در شرايع الهي و بخصوص در شريعت مقدس اسلام داريم، آنها براساس درخواست طبيعي و ذاتيشان انتخاب ميكنند.
حق حاكميت ملي كه الان در دنيا رويش بحث ميكنند، اين حق است كه انسان بالطبع آزاد است كه خط مشي خودش را انتخاب كند و لذا ميبينيد در اجتماعاتي گاهي پيش ميآيد كه يك مسألهاي را با اكثريت تصويب ميكنند كه ملتها آن را ميپذيرند ولي شرايع نميپذيرند پس حق حاكميت ذاتي براساس آزاد بودن انسان، در اسلام، در دايرة احكام قرار ميگيرد و اين حق الهي از تصديق نبوت و امامت و ولايت بوجود ميآيد، كه فقيه متصدي اجراي احكام است و حق حاكميت ملي مربوط به موضوعات و مصاديق است و بايد توجه داشته باشيم كه در اينجا رابطه مطرح است و اين كه ميگوئيم با وجود اصول قبلي، اين تكرار نيست، مسأله رابطه است.
يعني ببينيم چه ارتباطي بين حق حاكميت ملي و آزادي خدادادي انسان با حق حاكميت الهي كه مربوط به احكام است وجود دارد و اين ارتباط در اين اصل از نظر من مورد بحث است كه ميخواهد بگويد، ملتي كه اسلام را انتخاب كرد، اينطور نيست كه وقتي گفت من مسلمانم چشم و گوش بسته علي الاطلاِ در خيابان كشيها و در مدرسه ساختن و در طرحهاي ديگرش، هيچ حق اظهارنظر نداشته باشد.
خير كليات شرعي هست و از كليات شرعي نميشود تخلف كرد، ولي در دايرة كليات شرعي، در تمام شئون از طريق شوراها، از طريق مجلس شوراي اسلامي و از طريق انجمنها حق اظهار نظر دارند.
پس اين اصل مبين دو حق هست كه مقداري از آن در جاي ديگر گفته شد و هيچ تكراري نيست و كاملا بجا است و همان اصل است كه دنيا ميگويد منتها با يك تفاوت.
ديگر عرضي ندارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ اگر ما بخواهيم مقررات را رعايت بكنيم حق ما پايمال ميشود.
چون نوبت كه به ما ميرسد به كفايت مذاكرات رأي گرفته ميشود و نميتوانيم صحبت كنيم.
حق حاكميت كه حق رأي دادن نيست، اگر اجازه بفرمائيد من توضيح ميدهم كه ديگري نميتواند بيايد و بجاي ما تصميم بگيرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي موسوي تبريزي بعنوان مخالف اگر مطلب تازهاي داريد بفرمائيد.
موسوي تبريزي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
بنده كه بعنوان مخالف با اين اصل، گفتم اين اصل خلق الساعه است، منظورم اين بود كه در گزارش گروهها كه به ما دادند اين اصل نبود، البته بصورت ديگر بوده، اما شما الان زمان ما را حساب نكنيد كه ما واقعاً داراي يك امام مقتدر متعهد و متكفل به تمام معني داريم امامي كه از قدرتش دنيا دارد ميلرزد ولي خوب ميدانيد كه در داخل مملكت چه بلائي بر سرما ميآورند.
بنابراين شما بيست سال بعد از اين را هم حساب بكنيد (بهشتي ـ شما دربارة حق حاكميت ملي صحبت بفرمائيد.)
من دارم درباره حق حاكميت ملي صحبت ميكنم، اولا اشكالي را كه جناب آقاي هاشمي نژاد و آقاي رباني گفتند، همان اشكال براي من هم هست و هنوز هم جواب نشنيدهام.
ثانياً از نظر عبارت اين شبهه براي همة شما بوجود آمده است كه اين مستقمياً با ولايت فقيه مخالفت دارد و داريد دست و پا ميزنيد كه اين ولايت فقيه را در طول يا عرض اين قرار بدهيد و بتوانيد به اصطلاح بالطايف الحيل اين اصل را توجيه بكنيد.
كياوش ـ يكنفر بيايد و حاكميت ملي را شرح دهد زيرا اين اصل كوچكترين ارتباطي با ولايت فقيه ندارد.
اصل حاكميت ملي به آن معني كه جناب آقاي بني صدر ميگويند استقلال يعني چه؟ يعني من استقلال دارم براي خودم و بر آن كسي كه...
(نايب رئيس (بهشتي) ـ اگر اشكال تازهاي دارد بفرمائيد.)
اين اصل اشكالش اين است كه با وجوديكه شما خودتان تنظيم كردهايد و با اينكه مجلس خودش تنظيم كرده است، در نظر آقايان با اصل ولايت فقيه تناقض و تضاد دارد و معلوم نيست كه بعد از بيست سال ديگر مورد سوء استفاده قرار نگيرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بفرمائيد بعداً توضيح ميدهيم آقاي اكرمي بفرمائيد.
اكرمي ـ اشكال تازهاي نميبينم قبلا آقايان توضيح دادند.
حيدري ـ من اشكالاتي دارم كه بايد صحبت كنم نوبت من است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خير، چون سركار بعنوان موافق مشروط نام نويسي كردهايد من ميخواستم بعد از مخالفين صحبت كنيد.
(حيدري ـ اگر عدالت است نوبت من است.)
مگر جنابعالي نميخواهيد بعنوان موافق مشروط به آقايان جواب بدهيد؟ ما ميخواهيم اول آقاياني كه مخالفند صحبت كنند و بعد جنابعالي بعنوان موافق مشروط تشريف بياورند و به سؤالاتشان جواب بدهيد اگر حالا ميخواهيد صحبت كنيد بفرمائيد.
نوربخش ـ من يك تذكر آئين نامهاي دارم.
چون آقايان كه پشت تريبون ميآيند بايد راجع به اين اصل صحبت كنند و درست نيست كه از تريبون سوءاستفاده شود و به يك شخص حمله شود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي حيدري بفرمائيد.
حيدري ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
خواستم خدمت آقايان عرض كنم البته شايد خيلي از آقايان از بنده واردتر باشند، اولا اساس اين اصل از اصل سوم اعلاميه حقوِ بشر كه در دو قرن قبل در فرانسه به تصويب رسيده است ناشي ميشود، كه آن عبارتش اين است حالا اگر كم و زياد شده است «العهدة علي الرواي» اين چيزيست كه من از آن كتاب استنساخ كردهام و «اصل سوم ـ حق حاكميت ناشي از حقوِ ملت است، هيچ فردي از افراد و هيچ طبقهاي از طبقات مردم نميتوانند فرمانروائي و حكمراني كنند مگر به نمايندگي از طرف ملت» همين حق را در اين قانون اساسي با يك تعارفي كه طبق آيهاي كه حالا نميدانم تفسيرش درست است يا نه و بعهدة كساني است كه آنرا تفسير كردهاند و بايد جواب بدهند، حق الهي كردهاند و به ملت دادهاند آيه اين است «ان اللّه يامركم ان تؤدوا الامانات الي اهلها» كه امانت همين حقي است كه در قانون اساسي فرانسه در دو قرن پيش نوشته شده و خدا هم توصيه كرده است كه اين حق را يعني حق فرمانروائي و حق حكومت را به ملت بدهيد.
اينجا هم در اين اصل نوشته شده «حق حاكميت ملي كه همان حق تعيين سرنوشت اجتماعي است» حالا نميدانم چطور آقايان تفسير ميكنند و حق تعيين سرنوشت چيست و با توجه به اصل ولايت فقيه معني ولايت چيست؟ آيا منظور از عبارت «تعيين سرنوشت طبق سرنوشتي كه خدا براي ملت تعيين فرموده است» بيانگر سرنوشتي است كه خدا تعيين كرده است؟ آنوقت چطور اين حق را يكدفعه به فقيه ميدهيم و يكدفعه مستقيماً به ملت بدهيم؟ ديروز من در قسمت آخر اين اصل كه نوشته شده «هيچ گروه و دستهاي نميتواند اين حق را در جهت منافع شخصي و يا منافع گروه ديگري اعمال كند» اشكال داشتم زيرا ما گروهي هستيم كه اين حق را به گروه ديگري كه فقها باشند، ميدهيم پس ما هم همين را اعمال كردهايم و حق خود را به فقها دادهايم بعقيدة من اين اصل نبايد دنباله داشته باشد زيرا آيا بعد از بيست سال ديگر ملت به ما نخواهند گفت كه اين چه حقي است كه به گروه ديگري كه فقها باشند دادهايد؟ و به چه عنواني اينكار را كردهايد؟ زيرا اين حق ملت است.
من عقيده دارم كه حقوقي كه براي ملت هست همچنانكه دوستان ديگر هم فرمودند در شوراها موقع تعيين موضوعات يا تطبيق احكام با مصاديقش يا اينكه هنگام مشورت كه راه خير را از راه شر تميز بدهند.
گفتيم كه فقها بايد با خبرگان مشورت كنند و اينكار هيچ اشكالي ندارد ولي بايد تعيين بشود كه چه حقي مال آنهاست و اين حق حاكميت چيست ولي اگر بهمين اطلاقش بگذاريد همان فرمانروائي است، همان ولايت فقيه است، همان حكومتي است كه ما براي فقيه درست كرديم و اگر آن را قلم بزنيد خوب طبق قانون اساسي فرانسه اين حق را به ملت ميدهيد و ملت هم هيچ وقت اين را از ما قبول نميكند زيرا ملت مسلمان است حقوقي را كه خدا برايش مقرر كرده قبول دارد و حقوقي را هم كه خدا براي ديگران و فقها و علما و رهبران معين كرده، قبول دارد هم چنانكه در ولايت فقيه گفتيم.
حالا اگر افرادي بخواهند اين حق را قبول داشته باشند و اشكال تراشي كنند، آيا ملت و ما زير بار ميرويم؟ در اين ولايت فقيه بايد همه پرسي كرد ببينيم صدي چند ملت اين را قبول دارند ممكن است يك عده دويست سيصد و يا چند هزار نفري دور چند نفري را بگيرند و يك صحبت هائي هم بشود و اشكالاتي هم بر آراء نمايندگان خبرگان كه نمايندگان ملت هستند گرفته بشود ولي ما از طرف ملت مسلمان يعني ملتي كه پايبند به اسلام است و پايبند به رهبر اسلامي است انتخاب شدهايم و اگر اين رهبر، آن شرايطي را كه دارا ميباشد، نداشت ملت او را قبول نداشتند.
بنابراين مردم شرايطي را كه در رهبرشان هست قبول دارند و اين شرايط را ما در ولايت فقيه ذكر كرديم.
فقط بنده خواستم آن حقوقي كه خدا براي ملت معين كرده است، البته نه به اين صورت و هم چنين حقوِ فقيه ولو در آنجا هم ذكر شده باشد در اين جا هم ذكر شود ولي حكمراني و ولايت با آن شرايطي كه در اصل پنجم گفته شده با فقيه جامع الشرايط است.
صحبتهاي ديگري هم بود ولي چون وقت اجازه نميدهد عرض نميكنم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
اين حق حاكميت ملي معنايش اين است كه يك ملتي در رابطه با ملل ديگر حق دارد كه سرنوشت خود راتعيين كند.
صحبت از حق حاكميت ملي كه ميكنند معنايش همين است.
فقيه هم در طريق اجراي اين حق حاكميت است.
حالا اين را فقيه اعمال ميكند يا قواي پنجگانه ناشي از آن، كه يكي از قواي ناشي از حق حاكميت است و الا ديگران انگليسي، آمريكائي، فرانسوي، روسي حقي بر ما ندارند، حق مربوط به اين ملت و مال خود اين ملت است.
اگر ما در اين اصل در مجلس خبرگان براي ملت حق حاكميت قائل نشويم خداي نكرده يك وقت اقليتها در داخل يك تحريكاتي ميكنند، يا خارجي ميآيد و در اينجا هر كاري ميخواهد ميكند.
اين اصل ذرهاي مربوط به قواي ناشي از حق حاكميت نيست آن مسأله بعد است كه شما براي اعمال اين حق، قوائي در نظر ميگيريد مثلا ميگوئيد مسئول اين قوه فقيه باشد و يا غير فقيه.
اين مسألة ثانوي است، مسأله اولي آنست كه اين حاكميت مال اين ملت است و مال هيچ قدرت ديگر روي زمين نسبت به اين سرزمين نيست.
حالا اگر اين وضوح ندارد بايد طوري آن را نوشت كه مراد ما از حق حاكميت اين است.
حالا كه معني حق حاكميت اين شد، يك ايراد اساسي بر متني كه شما تهيه كردهايد وجود دارد.
شما در اينجا گفتهايد اين حق مستقيماً يا از طريق افراد واجد شرايط، با رعايت كامل قوانين اعمال ميشود در صورتيكه اعمال حق حاكميت طبق ولايت فقيه است، زيرا فقيه متصدي امر ولايت است، والا شخص به صفت فقيه كه حاكميت ندارد و اگر اين طور باشد خطر پيش ميآيد.
مثلا شما بيست سال بعد را در نظر بگيريد كه يك وضعيتي پيش بيايد و يك كسي يك رفراندوم قلابي بكند و بگويد كه از طريق قانوني حق حاكميت به من داده شده است.
بنابراين به اين شكل صحيح نيست.
اگر هم ميخواهيد بگذاريد، بگذاريد كه مستقيماً يا از راه قوائي كه در اصل بعد ميآيد اين حق را اعمال خواهد كرد، زيرا حق را از طريق قوه بايد اعمال كرد و اگر حق را بوسيله افراد اعمال كنيم، ميشود همان شاهنشاهي قديمي كه ميگفت «شاه مصدر بيم و اميد است و حرف شاه قانوني است، و مالك الرقاب كشور است و هر چه تصميم گرفت بايد اجرا شود.
» بنابراين اگر از طريق افراد باشد، هميشه اين خطر را دارد.
خوب حالا اگر قرار است كه اين تصحيح بشود بايد اين صورت باشد كه با مواد ديگر هم جور درآيد و ناراحتي آقايان هم درباره اينكه، اين متناقض با ولايت فقيه است، از بين برود.
اگر بنويسيم «مستقيماً» كه غلط است زيرا مستقيماً چطوري اعمال ميكند؟ بايد بالاخره بوسيله قوهاي اعمال بكند چون حق حاكميت است، اينجا تازه رفراندوم هم كه ميكند ميگويند فلان كار بشود يا فلان كار نشود و لابد يك قوهاي متصدي انجام آن ميشود پس بايد آن قوه كه از طرف آحاد ملت داده شده، از راه قوائي كه در اين قانون پيش بيني ميشود اعمال گردد.
بنابراين اشكالها رفع ميشود و يك اصلي ميشود كه هم در برابر دنيا معلوم است كه اين حق را ما براي خودمان قبول داريم و مسلم است كه حق حاكميت را مال خودمان ميدانيم، مال انگليس كه نميدانيم و هم اينكه، اين نگرانيها از بين ميرود.
البته اگر اين طور باشد اگر در پائين بگذاريم قوة ملت مثل اينكه چند تا قوه با هم اينجا گذاشتهايد كه ميخواهند كشتي بگيرند در صورتيكه ما از پيش قبول كرديم كه اينها تضاد دارند.
البته اين را در موقع خودش عرض خواهم كرد ولي چون شما از صبح با اجازه و بي اجازه راجع به يك مسألهاي حرف زديد كه نگراني آور است اجازه بفرمائيد كه من هم چند كلمه صحبت كنم.
آقايان اعضاي شوراي انقلاب ميدانند كه اگر من با چيزي مخالف باشم وقتي دوستان تصويب كردند خودم را موظف به دفاع از آن ميدانم و من گمان ميكنم آقاي بهشتي اين را شهادت خواهند داد.
بنابراين اگر شما چيزي تصويب كرديد و من عضو اين مجلس بودم ناچار از آن دفاع خواهم كرد ولو مخالف آن باشم.
اما اين معنايش اين نيست كه من نميتوانم در خارج از مجلس نظر خود را بگويم شما نبايد عصباني بشويد.
شما ماشاءاللّه در خارج خيلي صحبت ميكنيد.
آقاي منتظري خودشان در بين جمعيت زيادي نظر خودشان را اظهار كردند خوب يك كسي ديگري رفته در جمعيت ديگري و نظري داده اين نبايد موجب عصبانيت بشود چون براي اعضاي محترم مجلس اظهار نظر آزاد است و هيچ دعوائي هم راه نميافتد، دوباره شما ميرويد نظرتان را ميدهيد و مردم هم هر دو را ميشنوند و قضاوت ميكنند كه نظر شما را قبول دارند يا نظر ديگري را.
اين حق بايد براي همه محفوظ باشد كه در هر جا دلشان خواست نظرشان را بدهند.
حالا خدمت شما هستيم اگر ديديم نظرات جوري است كه بر اساس تفاهم و جستجوي حقيقت است، ما بايد واقع بين باشيم و تحريك نشويم براساس اين است كه اگر صلاح باشد، اگر ديديم مطالب براساس تفاهم است آنجا ميمانيم و آنچه را كه تصويب شد، ما هم اجرا ميكنيم ولي اگر ديديم نه، حساب زور گفتن و عصبانيت است، ما هم ميرويم.
(هاشمي نژاد ـ ما ميگوئيم جلوي زور را بايد گرفت.)
راجع به همين زور هر كسي حق دارد صحبت كند، شما هم تشريف ببريد و راجع به آن مسائل يك مجلس دعوت كنيد و اظهار نظر كنيد و هيچ عصباني هم نشويد عكس العمل هم بخرج ندهيد.
الان بنده يك مطلبي را ميگويم ملاحظه كنيد كه هيچ با اخلاِ سازگار نيست، يعني در اين مجلس مسائلي اتفاِ افتاده كه اصلا با اخلاِ هيچ سازگار نيست به اين ترتيب كه ما صبحها جلسه كرديم براي آنكه در آنجا بتوانيم حرف بزنيم و هيچ قيدي نباشد تا همه حرفها زده شود و راه پيدا بشود.
يك مطلبي بين بنده و آقاي بهشتي گذشته، بعد شخصي مقالهاي براي روزنامه انقلاب اسلامي نوشته كه چاپ بشود.
نوشته است كه آقاي بني صدر گفتهاند كه ضد اسلام ميتواند رئيس جمهور ايران بشود.
خوب اين را كدام اخلاِ اجازه داده بود كه مطالب جلسه را به اين اشخاص بد اخلاِ برسانند كه تبديل به مقاله شود؟ (هاشمي نژاد ـ مرحوم آقاي طالقاني فرمودند كه سيدها بعضي اوقات ديوانه ميشوند.)
آن را كه فرمودهاند من باب شوخي بوده و اين را به اصطلاح از قديم گفتهاند بنده و شما هم چون هر دو سيد هستيم ميدانيم كه خيلي دروغ نيست.
(منتظري ـ آقاي بني صدر، هر شوخي يك منشاء جدي دارد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بفرمائيد من يك نكتهاي را عرض كنم.
بعضي از مسائل آنقدر بهم گره ميخورد كه هر چقدر برويم گرهها بيشتر ميشود.
اجازه بفرمائيد كاري بكنيم كه گره باز شود.
آقايان فرمودند كه چون اين متن را من و آقاي باهنر پيشنهاد كرده بوديم و ايشان امروز با آقاي موسوي بخاطر يك كار لازمي به قم رفتند و اينجا نيستند، فرمودند كه در اين باره بنده توضيح بدهم.
اگر اين حق توضيح دادن هنوز محفوظ است و از بين نرفته، من دربارة چند نكتهاي كه سؤال شد توضيح بدهم بلكه بتوانيم به يك جمع بندي برسيم و رأي بگيريم.
الان مدت طولاني است كه در مورد اين اصل بحث شده است.
اگر نمايندگان محترم موافق هستيد صحبت كنم.
(نمايندگان ـ موافقيم) عنايت بفرمائيد، يك نكته راجع به حق حاكميت ملي است و آن روز هم كه اين پيش نويس تهيه ميشد بحث شد كه بين اين دو جمله فرِ است و تا آنجا كه در حافظهام هست ما در پيش نويس نوشته بوديم.
حالا ميبينيم كه آن بحث در آن موقع بجا بوده يعني حق حاكميت بدون كلمه «ملي» جملهاي مناسب با آن معني بوده يعني همان «حق حاكميت» است منهاي «ملي».
در آن هنگام هم ما گفتيم كه كلمة «ملي» لازم نيست زيرا حق حاكميت ملي يعني استقلال داخل يك كشور و اينكه ديگران در امور آن كشور حق دخالت ندارند، صحيح است، كه اين اصطلاح متناسبي است و تا جائي كه ما در نشريات خارجي ديدهايم هم، همينطور بكار ميرود و نميگوئيم بي ارتباط و نامتناسب است.
آنچه كه در اينجا متناسب است همانطور كه آقاي حيدري هم فرمودند مطالب يكي از بندها را كه همان حق حاكميت به اين صفت است يعني حق حاكميت بر اين اساس مطرح شده كه آيا در جامعة بشري، فردي، خانوادهاي، گروهي بالذات حق حكومت بر ديگران دارند يا نه، آيا حق حاكميت از چه چيز ناشي ميشود؟ از نژاد خاص؟ از سلسلة خاص؟ از يكي از ويژگيها؟ يا حق حاكميت عوض تعيين، نفي ميكند كه گروهي، سلسلهاي و يا قشري اولويت ذاتي داشته باشند؟ در مورد حاكميت اين يكي از شئون اصلي حق حاكميت است.
يك شأن ديگري هم در بعضي كشورها دارد و آن اين است كه حتي حق قانونگذاري و تدوين قانون هم از مردم ريشه ميگيرد.
اين هم يك شاخه ديگر از حق حاكميت است، هر دو هم با حق حاكميت كاملا درست است، اين بود توضيح دربارة اصطلاح حق حاكميت و حق حاكميت ملي و من ميخواهم بگويم اگر «ملي» را برداريم بهتر است و اولي خواهد بود.
اما اينكه فرمودند چرا حق حاكميت را كه يك اصطلاحي است كه در فرهنگ ديگران بوده، آوردهايم از كمال مذهب و فرهنگ و نشرياتمان همين بايد باشد كه به موضوعات و سؤالات موجود در فرهنگ بشري پاسخ بدهد و اگر احياناً حق حاكميت به اين شكل هم اصالتاً در فرهنگ خودمان نباشد كه حالا جاي بحث آن جدا است اكنون كه چنين واژهاي و فكري مطرح است، ما در قانون اساسي خودمان بياوريم و بگوئيم آن چيزي كه در فرهنگ سياسي و حقوقي دنيا مطرح است از نظر ما اين مفاد واين مبداء و معاد را دارد و فكر نميكنم خللي به قانون اساسي ما وارد بياورد.
اما اينكه فرمودند اصل تكراري است، در جلسه خدمت دوستان توضيح دادم كه چون فصل اول اصولي كلي است و در فصول آينده بر مبناي اين كليات قرار است مطالبي استنتاج شود و در آغاز هر فصل يا در اثناء هر فصل از فصول آينده مطالبي از اين اصول كلي به يك شكلي مجدداً مطرح خواهد شد، در اينجا چون ميخواهيم قوا را در اين فصل شرح بدهيم (يكي از نمايندگان ـ چه لزومي دارد؟) الان توضيح عرض ميكنم، چون نميخواهيم بگوئيم كه اين قوا از كجا ريشه ميگيرد.
اين مسأله كه آيا اين اصل منافاتي با اصل پنجم دارد يا نه، عنايت بفرمائيد اگر اصل پنجم به همان صورتي كه آقايان تصويب فرمودند، با تمام جزئياتش به همان صورت مطرح است و بين آن و اين هيچگونه منافاتي نيست چون در آنجا خودتان مقيد كرديد و گفتيد مقام ولايت و امامت است از آن فقيه واجد شرايط است و در اينجا گفته است كه از طرف اكثريت مردم پذيرفته شده باشد و به رهبري شناخته شده باشد، يعني از آنجا هم حق مردم را در انتخاب و تعيين اين رهبر صحه گذاشته، نتيجه اين ميشود كه حتي اصل پنجم فارغ از نقش مردم نيست وقتي كه اصل پنجم را به آن صورت قبول كرديد كه چه فرد باشد چه شورا باشد، اينها به هر حال با انتخاب مردم و با پذيرش مردم سرو كار دارد تا او دنبالش نباشد تماميت ندارد و شأنيت هم ندارد و حتي آن را تا اين حد گفتيم.
بنابراين تا اينجا منافاتي بنظر نميرسد.
يك نكته را هم آقاي يزدي فرمودند و قبلا هم آن را در جلسة خصوصي فرمودند كه توضيح خدمتشان دادم.
مثل اينكه بعضي از دوستان هم انتقاد داشتند، آقاي يزدي چه فرِ است بين حاكميت مربوط به تشريع و حاكميت مربوط به تنفيذ و اجراء؟ و در حقيقت مسأله نقش فقيه را بازخواستهاند به حاكميت مربوط به تشريع مربوط كنند ولي اصلا حاكميت مربوط به تنفيذ و اجرا كه به ولايت مربوط است به اين قسمت ارتباط پيدا ميكند.
اينست كه چون ممكن است از فرمايش شما چنين استنباط شود، من به عنوان توضيح و تكميل ميگويم كه نه، ما نميخواهيم بگوئيم اين مطالب با اصل پنجم در بخش مربوط به ولايت امر و حاكميت در تنفيذ و اجرا منافاتي ندارد، راجع به چيزي كه...
رباني شيرازي ـ توضيحي كه شما داديد يك اشكال جديدي بوجود آورد.
آقاي سبحاني هم گفتند كه حكومت از آن خداست و به مردم داده شده است.
اين اصل ميخواهد يك چيزي كه اصول قبلي نداشته بياورد.
در اينجا شما ميخواهيد تشريع را به مردم بدهيد، چون فرموديد حق تشريع مال آنها است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خير چرا دقت نميفرمائيد؟ گفتيم وجه اصطكاك اين اصل با اصل پنجم در مورد تشريع نيست، راجع به بخش تنفيذ است كه در اصل پنجم بعنوان ولايت فقيه گفتيم.
آن در تشريع بود ولي اين در تنفيذ است.
و اما مسألهاي كه آقاي بني صدر گفتند كه اينجا «مستقيماً» را چرا گذاشتهايد، توجه بفرمائيد چيزهائي در شيوه زندگي سياسي اسلامي هست كه ما نميخواهيم اينها را تا آنجائي كه ميشود موبه مو رعايت كنيم و كلمه «مستقيماً» راجع به آن بوده يعني يك بخش از حاكميت مردم بر ادارة امور خودشان مستقيماً بوسيلة خود آنها اجرا ميشود مثلاً ما گفتيم بخشي از امربه معروف و نهي از منكر كه كمك به تنظيم امور جامعه است.
آقاي بني صدر نميدانم توجه داريد يا نه؟ گفتيم بخشي از امر به معروف و نهي از منكر مستقيماً از طريق مردم است و اين ميتواند يكي از شئون قوة مقننه باشد و يكي از اشكال قوة مقننه باشد، با آن اختياراتي كه بعد براي او ميگوئيم ولي اين ديگر نميتواند از آن باشد يا همانطور كه اشاره كردم اگر ما مسأله حق قيام را مطرح كرديم اين مستقيماً از طريق مردم اعمال ميشود.
به اين جهت است كه ما ديديم اگر كلمة «مستقيماً» را اينجا اضافه كنيم منهاي «قوا» چون يك چيزهائي هست كه مردم منهاي قواي شكل يافتة بعدي اجرا ميكنند به اين مناسبت گفتيم بودن «مستقيماً» مفيد است.
بني صدر ـ يا از طريق اعمال قوا، امر به معروف و نهي از منكر ميكند و يا قوه بكار نميبرد پس احتياج به حاكميت ندارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آنچه كه احتياج به قوة قهريه دارد، بايد از طريق قوا باشد.
سؤال ديگري هم آقاي بنيصدر كردهاند كه «از طريق افراد» را توضيح بدهم و آن اين است كه البته منظور «از طريق افراد» اين است كه چون آن قوائي كه ما داريم در همة آنها انتخاب افراد مؤثر است و منظور اين بوده، يعني يا رئيس جمهور است كه او را انتخاب ميكنند يا نمايندگان مجلس هستند براي روشنتر شدن هيچ اشكالي ندارد كه بنويسيم «از طريق انتخاب قوا» آقاي فارسي بفرمائيد.
فارسي ـ من چند سؤال دارم كه ناشي از ابهام موجود در اين اصل پيشنهادي است حق حاكميت ملي، اصطلاحي خارجي است، جايش در نظام حقوقي اسلام كجاست؟ و چه آيه و حديثي در اين باره داريد؟ اگر اين اصطلاح حقوقي خارجي را ميگيريد بگوئيد كه آن حق متعلق به جمع ملت است يا متعلق به فرد فرد و بقول شما «آحاد ملت»؟ در آيه «ان الحكم الاللّه» حاكميت منحصر به خدا است، پس اين حاكميت ادعائي شما چيست؟ و آيا همان حاكميت خداست كه به ملت يا آحاد ملت داده است؟ و اگر همهاش را نداده است و مثلا حق تشريع يا قانونگذاري و تعيين حق و وظيفه را بخود اختصاص داده، چه قسم از حق حاكميت را به آحاد ملت داده است؟ از طرفي شما ميگوئيد علاوه بر «آحاد ملت» خدا قسمتي از حق حاكميت را به «فقها» داده است و براي آن حق ولايت فقيه ساختهايد، و از طرف ديگر ملت «از راه تعيين و انتخاب افراد واجد شرايط» حق حاكميت خويش يا قسمتي از آن را به حكومت كنندگان ميدهد و به سه دسته قانونگذاري و قضاوت و مجريان يا هيأت وزيران منتقل ميكند.
پس چهار شريك در حاكميت وجود پيدا ميكند:
1ـ خدا
2ـ فقها
3ـ مردم
4ـ حكومت كنندگان يا دولت، پس سهم هر يك از اين چهار شريك را مشخص كنيد.
علاوه بر اين يكي از اين اعمال حق حاكميتها كه براي مردم باقي ميماند بصورت امربه معروف و نهي از منكر انجام ميگيرد ولي توجه كنيد كه نه تنها مردم بلكه طبق اصول اسلام و طبق اصلي كه خودمان چند روز پيش تصويب كرديم دولت هم نسبت به مردم امر به معروف و نهي از منكر ميكند و نيز فقها همين كار را ميكنند و نيز خدا بحكم آيه «ان اللّه يأمربالعدل والاحسان و ايتاي ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكرو البغي يعظكم ولعلكم تذكرون» امر به معروف و نهي از منكر ميكند.
بنابراين يك بخش از حق حاكميت هم هست كه مشترك است ميان چهار شريك! و بايد اينها را دقيقاً مشخص كنيد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فارسي درست در موقع نوبتشان صحبت كردند.
آقاي موسوي جزاريري بفرمائيد.
موسوي جزايري ـ بنده پيشنهاد ميكنم بجاي «حاكميت ملي» كه در برابر حاكميت خارجي است، نوشته شود «حق حاكميت مردم».
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فاتحي بفرمائيد.
فاتحي ـ انسان را خداوند آزاد آفريده و به او اختيار و قدرت و تمكن عنايت فرموده تا هر كاري را كه مربوط به سرنوشت خودش ميباشد آزادانه تصميم بگيرد و انجام بدهد و نظر به اينكه خداوند خلقت و تكوين او را آزاد و مختار آفريده، سرنوشت دنيا و آخرت خود را انسان خودش تعيين خواهد كرد.
البته با توجه به اينكه بهترين روش اينست كه از ارشاد راهنمايان به حق استمداد نمايد و پس از استفاده نمودن از راهنمائيهاي آنان سرنوشت خود را تعيين كند زيرا ميتواند از روش پيامبران و از راهنمائيهاي آنان سرنوشت خود را تعيين كند، زيرا ميتواند از روش پيامبران و از راهنمائي فقها كه تخصص دين دارند استفاده كند و سعادتمند شود، هم چنانكه در زندگي روزمره خود از متخصصين رشتههاي مختلف مانند طبابت يا ديگر تخصصها در زندگي بهرهمند ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي جوادي بفرمائيد.
جوادي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
يك سلسله از نقدهائي كه بر اين اصل شده است براي اين است كه اركان اين اصل درست مشخص نشده است.
گفته شد كه اتكاء به آراء عمومي قبلا ذكر شد واينجا نبايد مطرح بشود در حاليكه حاكميت ملي غير از ارتكاء به آراء عمومي است.
حاكميت ملي آن حاكميتي است كه كشور را ميسازد و اين مملكت را شكل ميدهد.
كشور شكل يافته اگر خواست كاري بكند بايد به اتكاء آراء عمومي كار كند.
حاكميت، سازنده سازمان يك كشور است.
كشور شكل گرفته اگر خواست كاري بكند، بايد به آراء عمومي تكيه بكند.
اين غير از آنست و مسألهايكه در خلال اين مطالب طرح شد كه خدا واگذار كرده و تعبير به وديعة الهي شد، آن قانگذاري نه قابل توكيل است و نه قابل تفويض است.
اين كلمه حق كه چند جا تكرار شد، براي رفاه همگان، خدا به همه داده است، اين كلمه عمومي و آحاد تكرار شد، بدون اينكه اين دو مطلب را بفهماند.
در ذيل اين دو مطلب آمد كه احدي حق انحصارطلبي ندارد كه حاكميت را بخودش اختصاص بدهد يا حق ندارد كه اين حاكميت را در يك سمت و جهت مخصوص پياده كند.
نه انحصارطلبي در گرفتن اين حاكميت و نه انحصارطلبي در پياده كردن اين حق است ولي در صدر يكي از اين دو مطلب آمده است «حقي است عمومي كه خدا به همه آحاد داده، نه اينطور نيست، بلكه حقي است براي رفاه همگان كه به همه داده است و انحصارطلبي در گرفتن حق و انحصارطلبي در پياده كردن حق هر دو ممنوع است.
بنابراين، اين حاكميت كه بعنوان تعيين سرنوشت اشاره شده است نه قانونگذاريست ونه بنحو وكالت است و نه بنحو تعويض بلكه بنحو شناخت قانون است در رهبر و بنحو شناخت و پذيرش قانون شناس است در مردم، مردم هستند كه قانون شناس را ميشناسند و ميپذيرند لذا بعنوان افراد واجد شرايط قيد شده و اين حق براي مردم هست كه مردم قانون شناسان خود را، فقه شناسان خود و افراد واجد شرايط لازم را بشناسند و بپذيرند در اينجا نه حق خدا به كسي تفويض شده و نه در اين كار خدا كسي را وكيل خود قرار داده اين «ان الحكم الاللّه» قابل استثناء و تفويض و توكيل نيست.
بنابراين اهيمت اين اصل محفوظ است و فرِ اين اصل با اتكاء به آراء عمومي هم روشن است، با احترام به افكار عمومي هم روشن است و تضادي بين اين اصل و ولايت فقيه كه در اصل پنجم قرار دارد، نيست چون اين اصل موافق با ذيل اصل ولايت فقيه است.
ولايت فقيه راهم كه دين تثبيت كرده و فرموده است كه مردم بشناسند و بپذيرند، در اصل حق حاكميت ملي هم بيش از اين نيست، ملت بايد بشناسند و بپذيرند، آن قانون شناسان الهي را بشناسند و بپذيرند بنابراين نه مخالف با ولايت فقيه است و نه عين همان، بلكه اتكاء به آراء عمومي است و با مسأله امر به معروف و نهي از منكر هم در ارتباط نيست كه گفتن آن ما را در اينجا از گفتن بي نياز كند، كشوري كه شكل گرفت امر به معروف دارد، آراء عمومي دارد، انتخابات و مانند اينها را دارد، اما كشور را چگونه بسازيم؟ كشور را بايد بدست مردم بسازيم هم با توان و قدرت مردم و هم با فكر مردم، اما در مسأله انتخاب قوة مقننه و مجريه ساختن يك كشور بوسيله حاكميت ملي است.
وقتي ساخته شد، ادارة امور آن هم به اتكاء و آراء عمومي است.
بنابراين هم به افكار عمومي، هم به توان و قدرت عمومي، هم در ساختمان دادن كشور، هم در اداره شئون كشور در چهار ضلع و ابعاد به انديشه و توان ملت احترام گذاشتهايم و هيچ مساسي هم با اصول ديگر ندارد منتها يك تكراريست كه بايد برطرف بشود و يك كمبوديست كه بايد ذكر بشود چون چهار مطلب است دوتا در ذيل آمده و يكي در صدر، انحصارطلبي در حكومت باطل، انحصارطلبي در اجراي حكومت باطل اين دو در ذيل آمده است ولي در صدر فقط يك مطلب آمده است و آن حقي است عمومي كه خدا به همة آحاد داده است و حقي است براي رفاه همگان كه به همه داده است تا راه اين دو انحصارطلبي ذيل را ببندد و حقي است براي تأمين سعادت همه كه به همه داده شده است.
اگر كسي بخواهد انحصارطلب باشد با اصل اول مخالف است و اگر حكومت را در مسير خاص پياده و انحصارطلبي كند، با اصل دوم مخالف است بنابراين بايد قسم ذيلش به صدر برگرددو آن كلمه «حق» كه سه جا ذكر شده دو جايش زائد است و ان مسأله «رفاه عمومي» هم بايد ذكر بشود و آن مسأله «مستقيماً» هم بايد برداشته شود و يا اينكه كمبودش با عبارتهاي ديگري توضيح داده شود.
راجع به امر به معروف كه گفته شد اين مراتب يك مقدارش به ملت داده شده و يك مقدارش به قوه مجريه بنابراين با مسأله امر به معروف هم تنافي ندارد.
ديگر عرضي ندارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مكارم بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ اگر پيشنهاد كفايت مذاكرات بشود، بنده حاضرم از صحبتم بگذرم.
(نمايندگان ـ پيشنهاد كفايت مذاكرات شده چرا به رأي نميگذاريد؟) (پرورش ـ مثل اينكه شما سعي داريد مطلب را كش بدهيد.)
(رباني شيرازي ـ اينكار مخالف آئين نامه است، چرا استبداد بخرج ميدهيد؟)
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
بنده چون ديدم بحث طولاني شد لذا حاضر شدم از نوبتم بگذرم.
بنده فكر ميكردم كه با گذشت زمان بحثها كوتاهتر ميشود اما متأسفانه اين كار عملي نشد و باز موضوع كشدار ميشود.
اما در عين حال دو سه جملة كوتاه عرض ميكنم تا اگر ابهامي در اين اصل باشد برطرف شود.
اين اصل يك مطلب پيچيدهاي را بيان نميكند، يك واقعيتي را عمل ميكند كه همة ما بارها در نوشتهها و سخنرانيهاي خود گفتهايم، استدلال هم ميكنيم كه «ان اللّه لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم» سرنوشت همة مردم بدست خوشان است و هر تغييري پيدا شود، بايد از ناحيه خودشان باشد.
اگر حق حاكميت تفسير نميشد، اين بحثها جا داشت اما چرا توجه به اين جمله بعدي نميشود؟ حق حاكميت كه همان حق تعيين سرنوشت اجتماعي است وقتي تفسير شده است ديگر جائي براي ابهام و بحث باقي نميماند.
(طاهري اصفهاني ـ اشكال اينجاست كه حق حاكميت با حق تعيين سرنوشت اصلا بهم ربطي ندارد.)
(رباني شيرازي ـ بله كاملا همينطور است.)
براي اينكه از اين سؤالاتي كه شد، رفع ابهام بشود من صريحاً عرض ميكنم در تمام مراحل شما معتقد به اين هستيد كه يك قوة مقننه در اين مملكت خواهد بود، آيا اين قوه مقننه در تعيين سرنوشت شما دخالت دارد يا نه؟ آيا شما آن را انتخاب ميكنيد يا ديگري؟ قوه مجريه را شما انتخاب ميكنيد يا ديگري انتخاب ميكند؟ قوة قضائيه باز بوسيله شما تعيين ميشود يا بوسيله مجلس يا بوسيله رئيس جمهور و يا بوسيله فقيه، بالاخره بوسيله يكي انتخاب ميشود پس تمام قوائي كه در اين مملكت هست بازگشت به ما ميكند، سرنوشت مملكت هم در دست مجلس يا رئيس جمهور، يا نخست وزير و يا قوة قضائيه و يا در دست فقيه است كه همه اينها به ملت و ما برميگردد.
بنابراين چه جاي ابهامي در اين بحث وجود دارد كه اينهمه كشدار ميشود؟ (هاشمي نژاد ـ چيزي كه ما در اصل ششم بطور صريح داريم.)
چون صبح بحث شده و زياد وقت گرفته است واقعاً فكر ميكنم همه خسته شده باشند اين سؤال را پنج بار آقايان تكرار كردند و جواب آنها داده شد.
ما وقتي ميخواهيم فصل كليات را تمام كنيم و وارد فصل اول بشويم و قواي مملكت را بيان بكنيم يك رابط و يك مقدمه ميخواهد.
نميشود كه همينطور بگوئيم قواي مملكت سه قوه است و يا بعقيده بعضي چهار قوه و بعقيده بعضي پنج قوه است.
آغاز فصل دوم كه مربوط به قواي مملكت است از اينجا شروع ميشود كه ميگويد قواي مملكت از ملت ناشي ميشود و اينها عبارتند از...
همينطوري كه نميشود گفت قواي مملكت سه تا است و يا چهار و يا پنج تا است منبع اين قوا رابايد در آغاز فصل دوم بنويسيم، تكرار كنيم.
در فصل اول كليات و فهرست بود، حالا وارد فصول شدهايم، هر كتابي را هم كه ميخواهند بنويسند با اينكه فهرست در اول كتاب نوشته شده وقتي وارد فصول ميشوند عناوين دوباره تكرار ميشود.
حالا وقتي ما وارد شوراها ميشويم ميگوئيد شوراها را گفتيم.
وارد بحث ولايت فقيه در آينده ميشويم، خواهيد گفت اين بحث را كردهايم.
بنابراين ما وقتي ميخواهيم مصاديق را بيان كنيم بايد روي يك اصل كلي انگشت گذاشته و بگوئيم مثلا ده مصداِ دارد.
(طاهري اصفهاني ـ با اجازه آقاي رئيس چون گفته شد حق تعيين سرنوشت اجتماعي است بدست خود ملت است، حاكميت ملي آقا غير از اين است.)
قرار شد «حاكميت ملي» به «حاكميت» تبديل شود و «ملي» آن حذف بشود.
بعد هم حاكميت تفسير شده به حق تعيين سرنوشت، سرنوشت ما هم بدست سه يا چهار و يا پنج قوه است و ما ميخواهيم اينها را شرح بدهيم، ناچاريم اصلي داشته باشيم كه آن اصل يك اشاره كل باشد به مسأله حاكميت كه منبع و سرچشمه را بيان كند، بعد هم بگويد از اين منبع سه قوه، چهار قوه، پنج قوه، سرچشمه ميگيرد، اين بعقيده من بحثي ندارد.
يك چيز اضافهاي هم در اينجا هست كه تكرار هم نيست و آن اين است كه ما اين مطلب ذيل را نوشتهايم كه «هيچ فرد و هيچ گروهي حق ندارد مسأله را بخود اختصاص بدهد» و اين قواي مملكت كه بعداً خواهيم گفت يا حاكميت را در هر شكلي باشد در مسير منافع خاص قرار بدهد.
اين پاسخي است به وحشتي كه بعضيها از استبداد دارند و خيال ميكنند كه ولايت فقيه يكنوع استبداد است در حاليكه اين پاسخ به آن است و قبل از آنكه مسأله ولايت فقيه عنوان بشود، در پيش نويس قانون اساسي بوده و در اينجا گذاشته شده است.
پس يك مطلب جديدي دارد و سرفصلي است براي بحثهاي آينده.
تنها چيزي كه بنده ميخواستم بعنوان اصلاح عرض كنم، در جلسه هم گفته شد و قرار بود اصلاح بشود و در پيش نويسي كه تهيه كردهاند، اصلاح نشده، اين است كه ذيل عبارت طولاني است و بعضي از آقايان يك توهمي هم رويش كردهاند و اگر ما اين عبارت را خلاصه كنيم اين توهم برطرف خواهد شد.
من آن عبارت ذيل را ميخوانم «هيچ فرد يا گروهي نميتواند اين حق الهي همگاني را در خدمت منافع اختصاصي خود يا گروهي معين قرار دهد» اگر به اينصورت باشد، معلوم ميشود كه هدف اين بوده كه استبدادي در كار نباشد.
ديگر عرضي ندارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مقدم مراغهاي بفرمائيد.
مقدم مراغهاي ـ بنام خدا، اولا آقايان اظهار خستگي ميكنند و ميخواهند اين اصول با سرعت بيشتري بگذرد و بحق هم هست ولي اين اصل از اصولي نيست كه ما از آن زود بگذريم و بخواهيم ناديده بگيريم.
من فرمايش امام را كه چند روز قبل فرمودهاند، تكرار ميكنم ايشان فرمودهاند «در اطاقهاي در بسته ننشينيد كه مردم را فراموش بكنيد و تصميم بگيريد» اين صحبت هائي كه من تا بحال كردهام در اخبار راديو و تلويزيون منتشر نشده است.
امروز آقاي قطب زاده را اينجا ديدم ايشان گفتند كه از مجلس چنين دستوري دادهاند، در هر حال اين گله بجاي خودش باقي است.
(بهشتي ـ ايشان چي گفتند؟) آقاي قطب زاده گفتند دستورات از طرف مجلس داده ميشود.
(رباني شيرازي ـ آقاي قطب زاده گفتند كه به هيأت رئيسه نوشتهايم چنين دستوري داده نشده است.)
اين مطلب را بنده خواستم عرض كنم، به آقاي خامنهاي عرض كردم كه شما اطلاع داريد كه سخنان من پخش نشد؟ گفتند بله، گفتم چرا شما بعنوان يك مسلمان از من دفاع نكرديد؟ اين ديگر به من مربوط نيست اين به آقايان مربوط است، شما بايد از حرف حق دفاع كنيد چه موافق باشد و چه مخالف.
اين اصل حاكميت ملي ناشي از آزادي است، نتيجة منطقي آزادي حق حاكميت هست يعني وقتي افراد آزاد بودند، داراي حق حاكميت هم هستند.
آقاي علي تهراني هم خوب تشريح كردند، مردم مختار هستند، خودشان هستند كه چيزي را اختيار ميكنند و خودشان هستند كه اين اختيار را به كس ديگري واگذار ميكنند.
آقايان شرايط حال را در نظر بگيرند، چند بار امام فرمودهاند كه من خدمتگزار شما هستم، جمهور يعني همين، يعني حكومت پابرهنهها، يعني حكومت مستضعفان و همه بايد در خدمت آنها باشند.
بنده اگر ميدانستم كه قضيه بهمين جا ختم ميشود هيچ مطلبي را عنوان نميكردم ولي ما بايد اين دو اصل را با هم تلفيق كنيم.
ما جمهوري را از نظر قالب انتخاب كرديم وقتي ميگوئيم جمهوري، اين چيزيست كه از غرب آمده از درون افلاطون و روم باستان آمده است.
مردم در آن زمان در ميادين جمع ميشدند و نظر ميدادند كه چه بكنيم و چه نكنيم، ما هم حالا ميخواهيم اين جمهوري را پياده كنيم، اگر جمهوري تنها بود، يعني اينكه مردم در هر چه تصميم ميگرفتند، همان عمل ميشد ولي ما گفتهايم جمهوري اسلامي، يعني چه؟ يعني اين جمهوري در قالب اسلام كه آزادي براي همه هست.
من نميدانم كه آيا شما فكر ميكنيد كه اگر من اينجا حرفي ميزنم ميخواهم برخلاف جمهوري اسلامي حرف بزنم؟ من ميخواهم اين جمهوري اسلامي دوام بقاء طولاني داشته باشد، من اين صحبتها را ميشنوم و بعضي چيزها را ميبينم، من نظرات روشنفكران را اينجا منعكس ميكنم.
آقايان، اينكار در اين اطاِ در بسته تمام نميشود، مردم بايد درباره اينها قضاوت كنند در اين باره ابهام ايجاد شده است.
پرورش ـ مگر اين آقاياني كه اينجا نشستهاند روشنفكر نيستند كه شما نظرات روشنفكران را ميخواهيد منعكس كنيد؟ هاشمي نژاد ـ شما روشنفكران خود را بياوريد اينجا و ما هم آنهائي را كه شما از طرف آنها صحبت ميكنيد، دعوت ميكنيم بيايند اينجا ببينيم كه آيا شما نظرات آنها را ميگوئيد؟ رباني شيرازي ـ اصلا چرا روشنفكران را ملت تأييد نكردند؟ هاشمي نژاد ـ چرا شما ميخواهيد بين افراد اختلاف بياندازيد؟ مقدم مراغهاي ـ من اگر گفتم روشنفكر، كاري به لباس افراد ندارم.
الان اين آقاي حاج علي آقا تهراني يكي از روشنفركان ايران است چون مطلب را آنطور كه بنده نميتوانم بيان كنم ايشان بيان كردند.
هاشمي نژاد ـ شما حرفتان را بزنيد چرا از طرف كساني صحبت ميكنيد كه به شما وكالت ندادهاند.
مقدم مراغهاي ـ بنده از آذربايجان انتخاب شدهام، در آنجا استاندار بودم و از آنجا اعتبارنامه گرفتهام.
وقتي چهارصد هزار نفر به من رأي دادهاند آنها من را شناختهاند و رأي دادهاند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مراغهاي توجه كنيد وقتي جنابعالي ميگوئيد من از طرف روشنفكرها صحبت ميكنم، معنايش اين است كه آقاي جلال الدين فارسي يا آقاي دكتر قائمي و يا آقاي پرورش و يا آقاي تهراني و يا آقاي صافي و يا آقاي مكارم و يا آقاي بني صدر اينها اصلا نميتوانند از طرف روشنفكران صحبت كنند و همينطور ساير آقاياني كه اينجا هستند.
خوب آقا همه آنهايي كه به اين آقايان رأي دادهاند، از همة تودهها و قشرها بودهاند، اين شايسته نيست كه يك نفر و يا دو نفر در اينجا خودشان را سخنگوي روشنفكران بدانند.
مثل اينكه بقيه سخنگوي غير روشنفكرها هستند و اين واقعاً دور از آنچيزي است كه شما برايش دلسوزي ميكنيد و ميگوئيد كه ميخواهم اين جمهوري اسلامي دوام بياورد، فرمايش جنابعالي يك شرطش اين است كه داعيهها را نداشته باشيم، نه من داعيه داشته باشم كه صرفاً زبان روشنفكر يا غير روشنفكر هستم و نه جنابعالي، هم در مولكين شما در اذربايجان همه گروهها بودند، هم در موكلين سايرين، همة گروهها بودند.
اميدوارم كه اين كلمة جدائي آور و بي مهري آور را نداشته باشيم، نه جنابعالي بگوئيد و نه بنده، هيچكس اين را نگويد.
مقدم مراغهاي ـ باري، دو اصل در آن قانون اساسي پيشنهادي بود يكي اصل سوم بود كه ميگفت «آراء عمومي مبناي حكومت است برطبق دستور قرآن...
الي آخر» و يكي هم اصل پانزده است كه ميگويد «حق حاكميت ملي ازآن همة مردم است و بايد بنفع عموم بكار رود و هيچ فرد يا گروهي نميتواند اين حق الهي همگاني را بخود اختصاص دهد يا در جهت منافع اختصاصي خود يا گروه معيني بكار برد» در اين مورد توهم ايجاد شده است و دليلش هم اين است كه شما خودتان گفتيد بايد يك ميزگردي باشد، براي مردم تشريح بكنيم كه ممكن بود آنرا جبران كند.
و ما اگر خواهان اسلام هستيم يعني عادلانه، آن اسلامي كه واقعاًشما همه طرفدارش هستيد و ميخواهيد آن اجرا بشود، بايد ما بين اين دو اصل را تلفيق بدهيم يعني حاكميت مردم و حكومت اسلام را و اگر اين دو اصل را با هم تلفيق بدهيم آن آشتي و صلحي كه همه ميخواهند ان شاء اللّه در آينده تأمين خواهد شد.
وقتي بنده ميبينم آقايان ناراحت ميشوند وقتي كه صحبت ميكنم، خود من هم ناراحت ميشوم.
(هاشمي نژاد ـ دربارة اصل صحبت كنيد نه درباره چيزي كه خلاف واقع است.
از تبريز پنج نفر نماينده انتخاب شده چهار روحاني و يك نفر هم شما، چطور شده آنها روشنفكر نيستند و شما هستيد؟) بنده اگر گفتهام كه نماينده روشنفكر هستم معذرت ميخواهم چون موقع صحبت كردن ممكن است انسان يك چيزي را ناآگاهانه بگويد.
(مكارم شيرازي ـ با اين طرز صف بندي و پرخاشگري بنده مخالفم اگر احياناً چيزي گفته ميشود كه نبايد گفته شود بايد تذكر داد و با تذكر قضيه را تمام كرد.)
در هر حال بنده خواستم عرض كنم كه اين اصل حاكميت ملي را تعابيري نكنيم كه بخواهيم باصطلاح كلاه شرعي سرش بگذاريم آنطور كه قديم مصطلح بود.
اين حاكميت ملي معنايش روشن است و زائيده آزادي فردي است اين آزادي را كجا محدود ميكنيم، آنجائيكه به دلخواه خودش وقتي كه آمد به جمهوري اسلامي رأي داد و قالب اسلام اين آزادي خودش را محدود كرد.
اگر غير از اين بكنيم، موجب نفاِ و ناراحتي در آينده خواهد شد، اين عرايض بنده، حالا هر طور كه ميخواهيد تعبير و تفسير بفرمائيد، خدا شاهد است جز اينكه جمهوري اسلامي توفيق پيدا بكند هيچ آرزوئي ندارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ موفق باشيد، ملاحظه بفرمائيد اين اصل بعنوان يك مقدمة روشنگر براي اصول بعدي مطرح شده و اصول بعدي روشنگر محتواي اين اصل و معني اين حاكميت و حدود اين حاكميت است و ذيل اين اصل هم بيان كننده اين است كه هيچ فرد يا گروهي نميتواند خودش را بر مردم تحميل كند.
اين ذيل حالا مورد نظر نبوده بلكه از آن وقتي كه اين پيش نويس تهيه شده تا حالا مورد نظر بوده است چون ما همه در اين نهضت روي اين تكيه داشتهايم كه هيچ فرد يا گروهي بهيچ عنوان خودش را نميتواند و حق ندارد بر ملت تحميل كند.
بنابراين اگر آقايان احساس ميفرمايند در اين عباراتي كه براي بيان اين مطلب انتخاب شده بايد تغييرات اساسي داده شود تا بتواند بدون عيب مطلب را بيان بكند، ما چون امروز صبح جلسه داشتهايم و حالا هم جلسه داشتهايم جلسه را پايان ميدهيم تا مجدداً براي انتخاب عبارتي صد در صد گويا و رساكاري انجام بدهيم و فردا اول وقت يعني ساعت ده و نيم بدون اينكه جر و بحث داشته باشيم اين اصل را با رعايت كليه مذاكرات تنظيم خواهيم كرد كه هيچگونه شائبهاي در آن باقي نماند.
(رباني شيرازي ـ اصل لزومش را رأي بگيريد.)

4ـ تمديد مدت پانزده روز جهت بررسي قانون اساسي نايب رئيس (بهشتي) ـ طبق آنچه ما در آئين نامه داريم قرار بر اين بوده كه بكوشيم كارمان را در مدت سي و يك روز تمام كنيم وگرنه برحسب ضرورت پانزده روز تمديد كنيم.
موافقين با اينكه فعلا پانزده روز تمديد كنيم دستشان را بلند كنند (اكثريت دست بلند كردند) تصويب شد.

5ـ پايان جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ فعلا جلسه را ختم ميكنيم و اميدواريم در اين پانزده روز تحرك بيشتري داشته باشيم.
فردا ساعت هشت و نيم صبح جلسة گروهها تشكيل ميشود و ساعت ده و نيم هم جلسه علني است.
(جلسه ساعت هجده و پنجاه دقيقه پايان يافت) نايب رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ دكتر سيد محمد حسيني بهشتي