به وسیله‌ی استاد حقوق اساسی
منتشر شده: 26 اوت 2015

جلسة چهاردهم

جلسه ساعت شانزده و دوازده دقيقه روز دوشنبه هشتم خرداد ماه 1368 هجري شمسي مطابق با بيست و سوم شوال المكرم 1409 هجري قمري به رياست آيت الله مشكيني تشكيل شد.

فهرست مطالب:

اعلام رسميت جلسه و تلاوت آياتي از كلام الله مجيد ….

تصويب كليات طرح تمركز در قوة اجرائيه ………………

پايان جلسه و تاريخ تشكيل جلسه آينده ……………………

1-اعلام رسميت جلسه وتلاوت آياتي ازكلام الله مجيد

رئيس-بسم الله الرحمن الرحيم. جلسه با حضور 18نفر رسميت دارد ، دستور جلسه را اعلام بفرمائيد.

منشي(حسن حبيبي)-بسم الله الرحمن الرحيم. دستور چهاردهمين جلسه عمومي شوراي بازنگري قانون اساسي، بعد از ظهر روز دوشنبه هشتم خرداد ماه1368هجري شمسي مطابق با بيست و سوم شوال المكرم 1409 هجري قمري.

دنباله رسيدگي به گزارش كميسيون 2درخصوص مديريت قوه مجريه.

گزارش شوراول كميسيون 4درخصوص منظورنمودن تمركزدرمديريت صداوسيما.

گزارش شوراول كميسيون 4 درخصوص راه بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.

رئيس-قرآن تلاوت بفرمائيد.

اعوذبالله من الشيطان الرجيم-بسم الله الرحمن الرحيم

اذن للذين يقاتلون بانهم ظلمواوان الله علي نصرهم لقدير* الذين اخرجوامن دبارهم

بغيرحق الاان يقولواربناالله ولولادفع الله الناس بعضهم ببعض لهدست صوامع وبيع وصلوات

ومساجديذكرفيهااسم الله كثيراولينصرن الله من ينصره ان الله لقوي عزيزالذين ان مكناهم

في الارض اقامواالصلوه واتوا الزكوه وامروابالمعروف ونهواعن المكنرولله عاقبه الامور*

(صدق الله العلي العظيم-ازآيه39الي41سوره الحج)

رئيس-جزاكم الله خبيرا، دستور را اعلام كنيد.

2-تصويب كليات طرح تمركز در قوه اجرائيه

منشي(محمديزدي)-قسمت دوم گزارش كميسيون تمركز در قوه اجرائيه بود كه مخالف كسي نبود در موافقت هم يك نفر صحبت كرده است.

نايب رئيس(هاشمي رفسنجاني)-آقاي عميد هم در مخالفت صحبت كردند.

منشي-نفر بعد جناب آقاي كروبي هستند.

مهدي كروبي-بسم الله الرحمن الرحيم. در رابطه با تمركز قوه مجريه سه جور تصور شد. به صورتي كه رئيس جمهور تشريفاتي محض باشد به اين معنا كه از مردم رأي نخواهد و رأي گيري از مردم نشود و به آراء عمومي مراجعه نشود و تنها از طرف مجلس اين كاربرگزار بشود كه در كميسيون ما همان طوري كه جناب آقاي موسوي فرمودند اصلا مطلقاً اين رأي نياورد، هيچكدام رأي ندادند و زمينه هم محسوس است كه ندارد. تصور ديگر كه به صورت تلفيقي بشود، به صورت تقسيم بندي بشود .اختياراتي كه لازم است به نخست وزير داده بشود و اختياراتي كه لازم است به رياست جمهوري داده بشود بخصوص اين بحث بيشترمحورش روي اين بود كه اختيار كابينه به نخست وزير داده بشود و رئيس جمهور تنها نخست وزير را به مجلس معرفي كند و ديگر به مسائل اجرايي وكابينه كاري نداشته باشد. كه ما معتقد بوديم اين هم باز دعوا را يا برخورد را، يا اختلاف سليقه را يا لوث مسؤوليت را باقي مي‌گذارد، باقي مي‌ماند و مشكل جامعه ما حل نمي‌شود. آنكه موجب شده كه امام امر فرمودند كه اين مسأله و اين مشكل حل بشود و اين اصول اصلاح بشود بنابراين مسأله به نظر ما باقي مي‌ماند. چون باز در رابطه با استيضاح، در رابطه با عزل كردن اگر جنين امتيازاتي به رئيس جمهور بدهيم باز مسأله خواهيم داشت، اگر هم ندهيم كه رأي‌گيري و رياست جمهوري به آن معنا اصلا معنا و مفهومي ندارد. بحث ديگر اين كه اختيارات به رياست جمهوري داده بشود وخود او بتواند كابينه اش ر به مجلس معرفي كند و كارها منتهي به او بشود و مديريت كشور براي كارهاي اجرايي در اختيار رياست جمهوري باشد.

ما كه معتقديم اين مسآله اشكال ندارد عرائضمان در دو بخش است . بخش اول مزاياي اين كار و خوبي هاي اين شيوه وبخش دوم اشكالاتي كه ميشود جواب اشكالات.

رياست جمهوري رأي از مردم مي‌گيرد. و مردم شركت در انتخابات مي‌كنند. خودشان مستقيم سهيمند و صاحب رأي اند. حضور مردم در صحنه و رأي دادن و كار را به كسي سپردن‌كه مستقيماً برانگيخته خود مردم است و از طرف مردم‌ انتخاب شده اين براي اينكه مردم شريك باشند و حضور داشته باشند و خودشان را در قضايا حاضر و ناظر بدانند و كسي كه كارها را انجام مي‌دهد و مديريت كشور بر عهده اش است كسي است كه مردم خودشان رأي داده اند بيست ميليون،بيست وپنج ميليون،هجده ميليون،حالا هر چه شركت كرده اند يا زمانهاي مختلفي هست، امسال به ياري خدا ممكن است يك رأي خوبي رياست جمهوري هركه كانديدا باشد بياورد. در آينده ممكن است، بيست سال ديگر، ده سال ديگر سي ميليون، چهل ميليون رأي رئيس جمهور بياورد، بنابراين حضور خود مردم و اينكه يك شوري، يك تحريكي، هر چهار سال يك بار در جامعه به وجود مي‌آيد و مردم سهيم هستند نفس خود اين كار بسيار مي‌تواند براي كشور مفيد باشد و حضور مردم بري حوادث و قضاياي ديگري كه براي كشور پيش مي‌آيد، مشكلي كه در اين جهت وجود دارد و اشكالي كه برادرها و دوستانمان مي‌كنند اينكه اين قضيه يك واقعيت وحقيقتي است كه رياست جمهوري ورأي مردم خودش مفيد است و پر بركت هم هست. اما اگر به صورتي بشود كه خود او كابينه معرفي كند و خود او مسؤول كليه قضايا باشد اين ممكن است ديكتاتوري، ممكن است استبداد، ممكن است خودكامگي در كشور مآلا به وجود بياورد، ولو حالا نباشد در آينده مخصوصاً اين اشكال هم ميشود كه خوب رياست جمهوري با اين خصوصيات ، با راي مردم نيرومند و قوي هم هست رهبري هم كه مثلا حالا امام است و استثنايي است و در يك فاز بسيار بالايي است ولكن اگر خداي نكرده، روزي امام نباشد، او خودش را ممكن است عدل رهري بداند و ديگر حرف كسي را خلاصه گوش ندهد. اينجا ما يك عرضي داريم كه لازم به يك مقدمه اي است. و آن مقدمه اين است كه ببينيد انسان خود بخود ( مگر انسان ساخته شده ، مگر انسان مهذب ، مگر انسان خيلي مؤمن مگر انساني كه خيلي روي خودش كار كرده باشد مگر انساني كه قريب به انسان كامل باشد ) انسان طبعاً يك خود محوريهائي ، يك خودخواهيهائي در او وجود دارد كه اينها زمينه است كه خداي نكرده ممكن است اين انسان به ديكتاتوري هم كشيده بشود. اما اين به ديكتارتوري كشيده شدن لازم نيست كه رئيس جمهور باشد. هر انساني احساس قدرت كند، اختياراتي در او باشد، در يك موقعيتي باشد چنين خطري برايش وجود دارد.

همينطوري كه در دوران انقلاب خودمان هم به اين مسايل برخورديم و ديديم. اين مشكل ما تنها همين از ناحيه رياست جمهوري حتي در قضايا و حوادثي كه براي ما پيش آمده نبوده. ما برخورديم و ديديم مشكلات ديگر از طريق ديگر هم برايمان به وجود آمد. كسانيكه در موقعيت رياست جمهوري از نظر حال مقامي يا مسؤول قوه مجريه نبودند اما همين كه باز خواست از آنها نميشد. همين كه سؤال نمي‌شد، همين كه هر حرفي ميزدند فكر مي‌كردند كه هيچ كس جواب آنها را نميدهد خودبخود مسائلي پيش آمد كه ميپنداشتند هرچه گفتند بايد عمل بشود و اگر عمل نشد چنين وچنان است. كم كم ضايعاتي در جامعه ما از اين طرف و از اين قضيه به وجود آمد .آن كه خلاصه مهم است سخن من اين است كه زمينه در انسان هست. بشر موجودي است كه در خطر است. «ان الانسان ليطغي ان راه استغني« «والعصران الانسان لفي خسروالاالذين آمنواوعملواالصالحات»آن كه مهم است اين است كه بايد عوامل باز دارنده باشد. اگر عوامل بازدارنده نباشد، اين بلا بر سر رئيس جمهور ميأيد به سر نخست وزير هم ميآيد و سر شخص ديگري هم ممكن است بيايد و فاجعه اي هم براي جامعه خودش به وجود بياورد. آن كه مهم است اين است كه فرضاً رياست جمهوري كه مسؤول است او بايد بداند كه در چه موقعيتي هست به تذكرات، به ارشادها، به انتقادها بايد توجه كند. گذشته از اختياراتي كه رهبر دارد يا اختياري كه ديوانعالي كشور دارد، گذشته از اينها حتي ممكن است ما احتياطهايي هم بكنيم، حق هم داريم كه بترسيم ، بيم هم داشته باشيم ما بيائيم فرضاً رياست جمهوري كه داريم و اصولي كه براي رياست جمهوري تعيين مي كنيم و يا قدرت را متمركز به او مي‌كنيم چه اشكال دارد كه ماحق استيضاح وسؤال هم توسط مجلس برايش بگذاريم. و من معتقدم هيچ حق استيضاح موجب تضعيف رياست جمهوري كه رأي مردم را گرفته نيست. مگر هر روز صبح مجلس ميخواهد استيضاح بكند و رياست جمهوري را بكشاند بياورد به مجلس؟ مگر اين دوره كه ما حق استيضاح داشتيم از اول تا حالا نخست وزير استيضاح شده؟ حالا شوراي نگهبان تفسير فرمودند كه مجلس حق سؤال از نخست وزير ندارد. شما فكر مي‌كنيد كه اگر چنانچه مثلا حق سؤال از نخست وزير داشت فوراً مجلس هر روز نخست وزير را به مجلس ميأورد و از او سؤال ميكرد يا استيضاح ميكرد؟ استيضاح تنها براي موارد ضرورت و اظطرار است. اگر يك فاجعه اي دارد پيش ميأيد يا يك خودكامگي دارد به وجود ميآيد، اوضاع را مثلا رياست جمهوري دارد به هم مي زند براي چنين مواردي ميخواهند يكراه باز باشد و بسته نباشد، هيچ نه تضعيف رياست جمهوري است و نه تضعيف رأي ملع است و نه منافات با رأي ملت دارد. بعلاوه اصلا بشر طبعش اين است همان كه براي رياست جمهوري در قانون اساسي آمد كه مجلس حق استيضاح دارد نفس همين كار پنجاه درصد قضيه را حل ميكند. يعني هيمن قضيه موجب ميشود كه احساس ميكند كه نه اينجوري نيست كه فكر كند تكيه بر رأي ملت دارد و كسي هم از او سؤال نمي‌كند. همين اندازه كه احساس كرد استيضاح ميشود اين در زندگي او در حركت او در برنامه هاي او ميتواند بسيار مؤثر باشد. به اضافه ما بايد ابزار را از دست ندهيم، اگر اين ابزار بماند خودكامگي نيست، اگر اين ابزار از بين برود ممكن است خودكامگي باشد همانطوريكه عرض كردم، در كشور خودمان هم نشان داده كه گاهي نخست وزير در طول تاريخ زندگي مردم ما خودكامگي كرده. اگر ملت حضور داشته باشند، اگر مجلسي آزاد با تريبوني باز باشد، اگر انتخاباتي صحيح انجام بشود، اگر رهبري كه ان شاءالله رهبري تا ظهور حضرت مهدي(عج) سايه اش بر سر ما مستدام است رهبري نيرومند باشد و قوي باشد اينها ابزاري است كه هيچ كس قدرت خودكامگي ندارد. اين كه دوستان و دلسوزي انقلاب اينقدر نگراني دارند كه مردم ممكن است يك روزي از صحنه بروند بيرون، به مردم برسيد، مشكلات مردم حل بشود، اگر مردم روزي بي تفاوت بشوند آنوقت اينها ضايعات است و اين ابزار از دست ميرود با اين امكاناتي كه به نفع انقلاب است والاجامعه اي كه مجلس انقلابي داشته باشد، مردمي انقلابي داشته باشد امام و رهبر بزرگواري داشته باشد، روحانيتي متعهد و مؤمن داشته باشد، اينهمه نيروهاي فرهنگي و دانشگاهي علاقمند به انقلاب داشته باشد. كدام رئيس جمهوري يا كدام نخست وزيري يا كدام كسي كه قدرت در اختيار اوست، اقتدار با اوست او ميتواند خودكامگي كند؟ اينها مهم است كه ما بايد ابزارمان و امكاناتمان را براي حفظ انقلاب و براي تداوم انقلاب از دست ندهيم. دوستان اشكال ميكنند،
مي‌گويند خوب اگر رياست جمهوري بشود ممكن است مجلس را هم بر اساس بينش خودش به وجود بياورد و درست كند آنجور كه خودش ميخواهد، واقعاً هم حق است ، صحيح است، اما حالا اگر نخست وزير باشد اين كار را نمي كند؟ اگر نخست وزيري باشد كه به آن صورت فعال مايشاءباشد و كاري بخواهد بكند او هم ميتواند انجام بدهد. بنابراين من معتقدم آنچه كه مهم است اين است كه بايد ابزار و امكانات باقي بماند و آنچه هم در قانون اساسي ميتوانيم راه را ببنديم و قيود و امكاناتي داشته باشيم در قانون اساسي براي اينكه چنين فاجعه اي براي ملت ما خداي نكرده روزي پيش نيايد. والا اين قضايا فرقي نمي‌كند حالا در صدا و سيما و اينها من بحثهاي جدا دارم كه آنجا صحبت مي‌كنيم والا وقتيكه ديوانعالي كشور هست، رهبري هست، نيروي‌هاي نظامي در اختيار او نيست او از كجا مي‌تواند كه برانامه هاي ديكتاتوري داشته باشد. به هر جهت اگر اين قضيه نشود به آنصورتي كه برادرانمان ميگويند اگر قدرت متمركز بشود ديكتاتوري ميآورد معنايش اين است كه ملوك الطوايفي باشد، معنايش اين است كه همينجور بماند، معنايش اين است كه لوث مسؤوليت بشود، معنايش اين است كه همينجور از هر كدام مسؤوليت بخواهيم او ميگويد به من ارتباط ندارد، از فلان جا به من تحميل شده قضيه اينجوري بماند. (رئيس-وقتتان تمام است) الان تمام مي‌كنم. به هرجهت من معتقدم كه رياست جمهوري هيچ اشكالي ندارد قوه يكجا متمركز باشد موجب ثبات كشور هم ميشود، موجب اقتدار هم هست، كارها هم پيشرفت ميكند. منتها عرض كردم تمام آن راهها بايد بسته بشود. برادر بزرگوارمان آقاي مهندس موسوي در خلال صحبتشان فرمودند كه ممكن است وقتي در اختياريكنفر باشد او مثلا دستور بدهد، خلاف قانون هم بگويد و وزير موظف باشد عمل كند. در اين صورت معلوم ميشود آن وزير بي عرضه است. هيچ رياست جمهوري و هيچ كس حق ندارد خلاف قانون بكند. وقتي رهبر و مقام امام ميگويد خلاف قانون بايد عمل نكنيم. براي حفظ مصالح كشور در خلال جنگ امام ميآيد يك دستوراتي ميدهد و بعد ميفرمايد اين براي اين است كه گره هاي كور را باز كنيم والا بايد همه مان به قانون برگرديم، خوب اين معلوم است وزيري كه رئيس جمهورش دستورخلاف قانون بدهداوهم اطاعت كند مسلم بي عرضگي او است. والا كدام رئيس جمهوري است كه دستور خلاف قانون بدهد؟ خوب نبايد خلاف قانون بدهد و آنوقت بايد از او سؤال بشود. والسلام.

منشي(يزدي)-آقاي عميد اخطار آئين نامه اي دارند حالا خودشان ميخواهند ذكر بكنند يا نه؟ من تصور
مي‌كنم بعد از اينكه با تصويب يك ماده واحده كه اضافه شد به آئين نامه كميسيون به گزارش مشخصي نرسيد دو گزارش يا چند گزارش يا چندنظر را بياورد و مجلس به هركدام كه رأي داد آن گزارش اول تلقي بشود آن كافي است. نسبت به شخص كه بحث شد وت صويب هم شد. كه تمركز در شخص باشد. والان آن شخص طرف رئيس جمهور است يا طرف نخست وزير؟ اين دو تا تغيير را ميگويد. بنابراين من فكر مي‌كنم اخطار آئين نامه اي وارد نباشد.

نايب رئيس (خامنه اي)-بگذاريد توضيح بدهند خودشان.

عباسعلي عميدزنجاني-بسم الله الرحمن الرحيم. جوابي كه جناب آقاي يزدي به اخطار دادند مرا بيشتر حريص كرد و وادار كرد كه اخطار را توضيح بيشتري بدهم. ملاحظه بفرمائيد مصوب اول كميسيون دوم مسائل مربوط به تمركز در قوه مجريه به اينصورت است، من قرائت مي كنم. مصوب اين است كه: «مديريت قوه مجريه و مسؤوليتهاي ناشي از آن دريك شخص متمركز ميشود».

كليه مسؤوليتهاي ناشي از مديريت قوه مجريه از جمله مسايل مربوط به مسؤوليتهاي ناشي از قوه مجريه تعيين وزير است. و حال آنكه در طرح اول يك گوشه تعيين وزير با مجلس است. پس بخشي از مسؤوليتهاي مربوط به قوه مجريه در طرح اول تفويض به مجلس شده كه مجلس رأي اعتماد ميدهد يا سؤال مي كند الي آخر. پس طرح اول با مصوبه كميسيون منافات دارد. طرح اول، طرحي كه در چهارچوب اين مصوبه قرار بگيرد نيست و در آئين نامه به صراحت گفته شده كه طرحها و پيشنهادها بايد در چهارچوب كليات تصويب شده باشد. اين كلي كه تصويب شده در يك شخص معنايش اين است كه در كليه مسؤوليتهاي قوه مجريه هيچ كس شخص حقيقي وحقوقي دخالتي نداشته باشد و حال آنكه در بند5طرح اول ما مي بينيم وزراء در برابر رئيس جمهور و مجلس مسؤوليت دارند، يعني مجلس نمي‌تواند زمينه عزل وزير را فراهم كند. پس غير شخص واحد يعني مجلس غير از رئيس جمهور است و در مسائل اجرايي ومسؤوليتهاي اجرايي مستقيماً دخالت ميكند. در طرح دوم كه ديگر خيلي روشن است طرح دوم اصلا تقسيم مسؤوليت است، يكسري مسؤوليتهاي قوه مجريه بر عهده رئيس جمهور است، يك قسمت از مسؤوليتهاي قوه مجريه بر عهده نخست وزير است. آن ديگر خيلي روشن است. در هيچكدام از اين دو طرح مسؤوليتهاي قوه مجريه متمركز در يك شخص نشده. بنابراين اخطار من اين است كه بنابر مصوبه اول كميسيون 2 هيچكدام از اين دو طرح قابل بحث و قابل طرح نيست. براي اينكه در هر دو مورد، در هر دو طرح ما مي بينيم كه برخي از مسؤوليتهاي ‌قوه مجريه به غير رئيس جمهور تفويض شده كه عبارت از مجلس است. يك نكته هم اضافه مي كنم گر چه پيشنهاد مشخصي از كميسيون اول نرسيده ولي همه مان ميدانيم بخشي از مسائل اجرايي در دست رهبر است. اين مسلم فيه و متسالم عليه شورا است. كما آمده ايم گفته ايم كليه مسؤوليتهاي ناشي از قوه مجريه يا در دست رئيس جمهور، يا طرح دوم در حاليكه مفروض ما اين است كه بخشي از مسؤوليتهاي قوه مجريه در دست رهبر است و از اختيار رئيس جمهور خارج است.

نايب رئيس(هاشمي رفسنجاني)-ايشان اين را به عنوان اخطار گفتند. آنهم اخطار آئين نامه اي. اصلا وارد نيست براي اينكه خود كميسيون كه آن جمله قبلي كه ايشان ذكر كردند نوشته همانجا خودش نوشته كه يكي از چيزهايي كه در طرح اول هست. «رئيس جمهور، وزراء را براي گرفتن رأي اعتماد به مجلس معرفي
مي‌كند.» خوب اين نشان ميدهد كه نظر آقايان از جمله صدر اين نبوده كه حتي در تصويب وزرا هم ديگر كسي دخالت نكند. آن ناظر به يك وضع خاصي است، اصلا معلوم است نظر كميسيون اين است اين كه الان در قوه اجرائيه بعد از شكل گرفتن كابينه كار ميشود اينها متمركز باشد ، همه كارهاي وزرا زير نظر يك نفر باشد، دستگاه اجرايي زير نظر او بتواند كار بكند، بعد اگر خواستند عزل و نصب بكنند خودش بتواند بكند. نصبش باز بيايد مجلس، اصلا نظر كميسيون اين نبوده. آن جمله بالا را شما يك جوري مي‌خواهيد معنا بفرمائيد كه حتي ناظر به چيزهاي رهبري و اينها هم باشد يعني اختيارات رهبري را هم ما آنهايي كه مربوط به اجرائي باشد بدهيم به او. اگر يك چنين چيزي را مي‌خواهيد شما بفهميد آن رد ذهن اعضاء كميسيون قطعاً نبوده . شما به عنوان مخالفت مي‌توانيد بگوئيد كه اين مصوبه كميسيون صدر و ذيلش باهم نمي‌سازد. اين ديگر اخطارآئين نامه اي كه نمي‌شود.

نايب رئيس(خامنه اي)-در مورد طرح اول اخطار آقاي عميد وارد نيست چون آن روز هم تذكر داده شد خدمت ايشان كه ما نگفتيم كه كليه مسؤوليتهاي قوه مجريه بر عهده يك فرد، چنين مصوبه اي ما اصلا نداريم. مصوبه ما عبارتست از اينكه مديريت قوه مجريه و مسؤوليتهاي ناشي از آن، يعني ناشي از مديريت. آن روز هم جنابعالي يك عبارتي را خوانديد كه كليه، گفتيم ما در مصوبه مان كلمه «كليه» اصلا نيست نمي‌دانم آن عبارت از كجا بين كاغذهاي شما افتاده؟ هر چه هم بگوئيم آنرا رها نمي‌كنيد، آن عبارتي را كه اصلا مصوب نيست التفات كنيد.گفتيم مديريت قوه مجريه ومسؤوليتهاي ناشي از آن .اين يك عبارت واضحي است، يك مفهوم واضحي هم دارد ، والا اگر آنجور كه جنابعالي‌در مورد طرح اول اشكال كرديد بخواهيم آنجور اشكال كنيم، اگر آمديم و آن كلمه مجلس را هم برداشيتم، چون مردم بنا است رأي بدهند شما خواهيد گفت مردم دارند رأي ميدهند، پس باز مسؤوليت برعهد رئيس جمهور، نيست. يعني رأي مردم را هم شما منافي خواهيد دانست با تمركز مسؤوليت در رئيس جمهور، آن وارد نيست لكن نسبت به طرح دوم اشكال ايشان انصافاً وارد است. چون ما وقتي كه بر روي يك فرد تكيه كرديم وگفتيم كه مديريت با يك فرد است اين با تقسيم وظائف مديريت بين دوفردنمي سازد.درطرح دوم اين اشكال آئين نامه اي احتمال دارد واردباشد.من گمان مي كنم كه ما روي طرح دوم اصلا اينجا نمي توانيم رأي گيري وتصميم گيري كنيم.

نايب رئيس(هاشمي رفسنجاني)-اجازه بدهيد من پس بگويم كه اشكال وارد نيست.در طرح دوم هم مديريت واقعاً متمركز است يعني در طرح دوم مثل طرح اول ميشود فقط دارد رئيس جمهور نخست وزير را معرفي مي‌كند. بعدهمه آن چيزهايي كه در فرض قبلي شما داده بوديد به رئيس جمهور در فرض دوم داده ايد به نخست وزير.

عميدزنجاني-در طرح دوم رئيس جمهور مسؤوليت هائي دارد.

هاشمي رفسنجاني-آنها مسؤوليتهاي تشريفاتي است.

سيدعلي خامنه اي-نه تشريفاتي نيست.

هاشمي رفسنجاني-چيست آنها؟

نايب رئيس (خامنه اي)-نگاه كنيددر طرح هست دو سه تا مسؤوليت داده شده، يكي اين است كه مثلا انطباق مصوبات دولت با قانون اساسي را او بايستي نظر بدهد.

هاشمي رفسنجاني-اينكه خيلي اجرائي نيست.

سيدعلي خامنه اي-چرا؟ جزء كارهاي اجرائي نيست.

عميدزنجاني-ساير اختيارات و وظايف رئيس جمهوركه در قانون اساسي فعلي بيان شده است از…

نايب رئيس (هاشمي رفنسجاني)-ديدم، ذكر شده.يكي مسؤوليت اجراي قانون اساسي است كه بايد مواظب باشد كسي برخلاف قانون رفتار نكند. اينكه باز دارندگي دارد، اجرايي نيست.

تنظيم قواي سه گانه باز منظور اين است كه اينها باهم هماهنگ عمل كنند اما دخالتي در امور قوه مجريه نيست. اعطاي نشان هاي دولتي حالا اينها را شما مثلا با تمركز مخالف مي دانيد، نظارت بر آئين نامه ها. اينها نوعش از نوع چيزهايي است كه باز همان تمركز قبلي وجود دارد. من خيال مي كنم باز اخطار آئين نامه اي كه…

نايب رئيس (خامنه اي)-اگر بنا بر مسامحه بگذاريد همينجور است يعني آن وظائف وظائف خيلي مهمي نيست، اما نمي‌شود شك داشت كه آن وظايف جزو وظائف مدير قوه مجريه است،‌ ( لااقل بعضي از آنها ) حالا به هر حال ما كه الان در طرح دوم بحث نمي‌كنيم. ما طرح اول را داريم بحث مي كنيم.

هاشمي رفسنجاني-هر دو را داريم بحث نمي‌كنيم.

سيدعلي خامنه اي-بناشد كه هر دو را بحث كنيم منتها آقايان به عنوان مخالف وموافق طرح اول دارند بحث

مي‌كنند جلسه قبل اينجوري…

نايب رئيس (هاشمي رفسنجاني)-آقاي خامنه اي! ببينيد مثل قبلي ديگر بحث تقسيم نشود كه يك بار ديگر آقايان بگويند در بحث بعدي. اينجا ما داريم درباره هر دو صحبت مي كنيم. خود كميسيون اين را تنظيم كرده شما حداكثرش به كميسيون مي توانيد بگوئيدصدرو ذيل گزارشتان باهم تناقض دارد، جلوآئين نامه‌را كه نمي‌توانيم بگيريم. آئين نامه به ما بگويد شما نمي توانيد بحث كنيد ما دوباره هم طرح سوم را بيائيم بحث كنيم.

سيدعلي خامنه اي-شما پس كساني را كه صدا مي زنيد بگوئيد موافق ومخالف بگوئيد موافق طرح اول، موافق طرح دوم.

هاشمي رفسنجاني-اين قراردادي بود، همينطور است.

سيدعلي خامنه اي-اگر موافق و مخالف باشد معنايش اين است كه ما درباره يكي داريم بحث مي كنيم.

هاشمي رفسنجاني-نظرما اين بود حتي ديروز يعني جلسه قبل كه بحث ميكرديم، يكبار بحث بشود، دو بار هم نشود. حالا نفكيك شد. اسمش را گذاشتيم كه ترتيب را مراعات كنيم والا هركس موافق طرح اول است، با طرح دوم مخالف است، برعكسش هم همينطور است، داريم وقت را صرف يك چيزهاي لفظي وشكلي
مي‌كنيم.

منشي(يزدي)-به هر حال آقاياني كه اينجا نام نوشته اند. بيشترتحت همين عنوان است موافق باطرح اول و مخالف با طرح دوم، غير از آقاي اميني كه صحبت فرمودند كسي ديگرنام ننوشته است.

نايب رئيس (هاشمي)-اگر آقايان نخواهند بحث كنند فقط موافقين بايد بحث كنند.

منشي-آقاي آذري قمي بفرمائيد.

آذري قمي-بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدالله رب العالمين، الصلوه و السلام علي سيدنا و نبينا. عرض كنم كه راجع به طرح اول به اصطلاح نظام جمهوري بنده موافق هستم و آن را ترجيح ميدهم. يك نكته اي را قبلا لازم است كه تذكر بدهيم كه همينطور كه براي مصوبه كميسيون قرائني در كار هست كه موجب انصراف از بعضي از مطالب ميشود، همين جور در فرمايش امام هم يك قرائني وجود دارد كه آن قرائن موجب انصراف ميشود. و قرينه اين است كه امام كه فرمودند تمركز در مديريت قوه مجريه اين معنايش اين نيست كه مايك شخص ثالثي، با يك عنوان ثالثي را بياوريم و او را مدير قوه مجريه قرار بدهيم گر چه نه نخست وزير باشد و نه رئيس جمهور. يك فرد ديگري‌ را، يك عنوان ديگري را ولو اينكه آن عنوان، يكي از دو عناوين باشد يعني نخست وزير و رئيس جمهور ولي‌غير از آن نخست وزير و رئيس جمهوري كه درعناوين باشد يعني نخست وزير و رئيس جمهور ولي غير از آن نخست وزير و رئيس جمهور كه در قانون اساسي داريم، فرض بفرمايند مثلا بگوئيم رئيس جمهور را مجلس تعيين بكند، خوب اين غير رئيس جمهوري است كه در قانون اساسي هست، يا نخست وزيري باشد كه مثلا مردم به او رأي بدهند. مردم مستقيماً انتخابش بكنند. اين يك چيز تازه‌اي است كه مسلماً فرمايش اما خلاصه منصرف از اين معنا است. معنايش اين است كه همان وضع موجود كه يك نابسامانيهائي به وجود آورده بود و بين رئيس جمهور و نخست وزير مشترك بود، اين اشتراك را از بين ببريم و در يك فردي قرار بدهيم كه بشود فرض كنيد رهبر سؤال بكند، ميخواهد ببيندمشكلي كه الان به وجود آمده از كجا ناشي شده؟ بداند از چه كسي سؤال بكند. اگر از يك كدام از اينها سؤال بكند، او گردن ديگري بيندازد. از آن يكي كه سؤال ميكند، او گردن اولي بيندازد اين جور نباشد. پس وقتي اين جور شد من معتقدم كه اين پيشنهادهائي كه البته به عنوان موافقت هم گفته ميشود، اين پيشنهاد جا ندارد كه ما مثلا رئيس جمهور را ترجيح ميدهيم ولي به رئيس جمهور يك قيدي اضافه مي كنيم كه اين رئيس جمهور را فرض بفرمائيد مجلس هم بتواند در قانون اساسي را يا نخست وزير را قرار بدهيم. اين يك مطلب است كه من لازم ميدانم اينجا تذكر بدهم. بنابراين يك شخص ثالثي را با يك عنوان ثالثي را با يك قيد و بندهائي بخواهيم قرار بدهيم، اينها خلاف مأموريت محوله است. همينطوري كه مسووليت هائي كه آقاي عميد مثلا اشكال كردند.كه يك مقداري از مسؤوليتها به عهده خود امام است، فرض كنيد لابد نهادها ، منظورشان از اين قبيل نهادهائي كه ايشان مستقيماً تأسيس كرده ، شوراي عالي انقلاب فرهنگي يا مثلا بنياد شهيد يا امثال اينها، اينها قرينه اش خوب با خودش است. وقتي امام بفرمايند تمركز در قوه مجريه، نميگويد، يعني اينها را از من بگيريد، اينها را هم بدهيد به يك شخصي ، اينها را يك كاسه بكنيد. اينها ظاهراً خلاف مطلبي است كه متفاهم از كلام امام مي شود.خوب، پس بنابراين همينطوري كه تصويب شد بايد يك كدام از اين دو نفر باشدومن خيلي تعجب مي كنم يك چيزي كه نقطه قوت است براي مسؤول قوه مجريه ما اين نقطه را مبدل به نقطه ضعف كرديم. اگر بنا باشد كه اجراء يعني قوه مجريه شايد بشود گفت كه را مبدل به محكم ترين و قويترين و خلاصه به قول ما جزء اخير علت تامه است. يعني قانون خوب، قضاوت خوب، همه اينها درگرو آن قوت اجرا است. اگر بنا بشود كه اجراء نشود هر چه قانون خوب هم باشد، هر چه بيشتر در خودش داشته باشد، اين نقطه قوت براي اين است. حالا ما ميگوئيم كه همينطور كه دوستان ديگر جواب دادند، مسأله اينكه ممكن است ما اختيار را به او بدهيم و جمع بكنيم، ضم بكنيم يك اختيارات ديگري را علاوه بر آن كه رئيس جمهور دارد از اين ديكتاتوري به وجود ميايد خير آن صلاحيتش براي اينكه در رأس قوه مجريه باشد قويتر ميشود و بهتر ميشود. مسأله ديكتاتوري، مسأله به قانون اعتناء نداشتن ، اينها از يك صفات نفساني در ميايد كه آن صفات نفساني است كه مي بينيد كه بني صدر را در مقابل امام وادار ميكند كه ميگويد پنجاه وچهاردرصد مردم ( حالانميدانم همين حدود ) طرفدار من هستند و چهل وشش درصد فرض بفرمايند كه طرفدار امام هستند. اين مسأله كوتا ونميدانم اين ديكتاتوري ها و اين قبيل حرفها اينها مربوط به قواي انتظامي است در هر كجا. حالا يا اتكاء به قواي نظامي داخلي يا اتكاءبه نيروهاي خارجي. خوب اينها كه هيچكدام بحمدالله در اينجا جا ندارد. قواي نظامي، انتظامي همه اينها در تحت اختيار رهبر است. آن وقت صرف اينكه يك اختياراتي دارد. البته هر كسي اين اختيارات را داشته باشد، ميتواند يك گوشي بجنباند اما اينكه نميشود ما اين را منشاء قرار بدهيم براي اينكه يك نفر قوي را كه همه جهات قوت در او براي اجراء هست، اين را كنار بگذاريم، اين انصافاً دليل خيلي ضعيفي به نظر ميرسد. حالا اين دليل امروزمان انصافاً شد. اگر دليل آن روزمان تعجب بود. انصافاً ما كه هر چه فكر ميكنيم وزيرو رو ميكنيم يك كسي كه مسؤوليت …بر خلاف فرمايش آقاي هاشمي كه ميگويند اين جزو اجراء نيست، اين چه حرفي است. اصلا تعبير اين است كه مسؤوليت اجراء قانون اساسي. يعني قانون اساسي بخواهد اجراء بشود يعني قانون اساسي را ديگري فرض بفرمايند كه وضع كرده، قانون اساسي را كس ديگري متعهد اين است كه آيا در اينجا، در اين مورد عمل شده يا عمل نشده بعد آن قدرت قوي و قدرت مديريت قوي رئيس جمهور، آن ميايد اين را اجراء ميكند. يعني اين قانون اساسي را اخطار ميكند به فلان ارگان، فلان نهاد، به فلان قوه كه قانون اساسي را اينجا شما رعايت نكرديد و تشخيصش هم ، مشخصش هم فرض كنيد كه شوراي نگهبان است ومن اجراء كننده‌اش هستم من هستم كه به شما ميگويم اين تخلف شده و شما بايد اين مسأله را جبران بكنيد. پس مسؤوليت اجراي قانون اساسي با تنظيم روابط يا امثال اينها كه در رئيس جمهور هست، همه اينها موضع او را قوي ميكند و براي اجراء سازنده‌تر و آماده‌تر ميكند. و اين مسائل به نظر من اصلا هيچ نبايد مطرح بشود و هيچ كسي شك و شبهه وترديدي بكند، والسلام عليكم و رحمه الله

منشي(يزدي)-جناب آقاي موسوي نخست وزير.

ميرحسين موسوي-بسم الله الرحمن الرحيم ، بنده در مخالفت با آن طرح اول و موافقت با طرح دوم صحبت ميكنم.

در مقدمه صحبت جا دارد كه برادران مكرر مطرح ميكنند كه ما تعجب ميكنيم، تعجب ميكنيم. بنده هم از صحبت برادراني كه تعجب ميكنند كه چرا ميگوئيم ديكتاتوري، تعجب مي كنم. مگر اينها تاريخ جهان سوم و جهان معاصر را مطالعه نكرده اند؟ ما چند نفر داريم از رؤساي جمهور كشورهاي جهان سوم كه قدرتهائي ر در دست خودشان تمركز دادند و حتي در انقلاباتي شركت جستند و در نهايت تبديل به يك ديكتاتور شدند، رئيس جمهور مادام العمرشدند. آيا تعجب ندارد كه ما در اين زمينه دقت بكنيم؟ آيا تعجب نيست كه ما به اين مسأله توجه نكنيم و هيچ اشاره به اين مسائل نكنيم؟ آيا وقتيكه صحبت ميشود كه ما توجه بكنيم و اين خطرات را دريابيم. اين مسأله تعجب آور است؟ و جا دارد كه مثل جناب آقاي نوري من بگويم كه نمي فهمم واقعاً اين مسائل را كه چگونه اين مسأله ديده نميشود، ما در كشورهاي اسلامي داريم، در دوره ضياءالحق داريم، در تونس داريم، درجاهاي مختلف داريم و افراد گوناگوني هم داريم كه با رأي هم روي كار آمدند يا با يك انقلاباتي روي كار آمدند و عملا بعد از يك مدتي به خاطر تمركز قدرت در دست خودشان و اينكه بر همه اهرمها سوار بودند هم رأي ساختند، هم تمام نظام را قبضه كردند و هم نيروهاي مادام العمر شدند. در صحبت‌هايمان قبلا من ديدم كه در صحبت موافق و مخالف به الگوهاي خارجي توجه شده. توجه كردن به الگوي عيب نيست. ما بايد به آن الگوها توجه بكنيم و فكر ميكنم در توجه كردن به آن الگوها با تمام تفاوتهائي كه نظام ما با نظام‌هاي ديگر دارد. ممكن است ما را در امر تصميم گيري بسيار كمك بكند. شما در رابطه باين مسأله تكيه كردن روي رياست جمهوري يا تكيه كردن در نظام پارلماني يا كابيه اي ، خواهيد ديد كه الگوهاي مشخصي در دنياوجود دارد. بعضي از آنها كمتر خطرزا بوده بعضي ها بيشترخطر ايجاد كرده و در جهان ضرر ايجاد كرده .ما مثبت ترين چهره ظاهراً از نظر نظام رياستي در آمريكا مي بينيم.غير از آمريكا كجا اين نظام موفق بوده؟ در آمريكاي لاتين ، در آسيا، در آفريقا كجا موفق بوده؟ جز اينكه تكيه بر يك چنين روشي منجر به ايجاد بدترين ديكتاتوري‌ها در جهان شده؟ بله نظام انگليسي و اروپائي را هم در اروپا داريم، اروپا دائم درصد سال گذشته از الگوئي كه در آمريكابوده فرار كرده. خود فرانسه را نگاه كنيد كه يك حالت ميانه اي نسبت به الگوي انگلستان و آمريكا دارد. هفتاد سال است، گاهي اختيارات نخست وزير و گاهي رئيس جمهور را اين طرف وآن طرف ميكنند، ولي مردم فرانسه هيچگاه اختيار كامل به رئيس جمهور نداده اند. در حاليكه رسانه هاي عمومي ، دستگاهها، نهادهائي كه ميتواند حكومت دموكراسي را نگه دارد، حكومت پارلماني را نگه دارد، در اين كشورها عميق است گسترده است و سابقه ديكتاتوري از نوع شرقي در اين كشورها كمتر بوده. متأسفانه ما از اين نظامها بيشتر برخوردار بوده ايم و در آن كشورها با احتياط با مسأله برخورد ميكنند. حتي در سالهاي اخير، مسأله اين جمهوري‌هاي آخر كه الان ما نوعش را در فرانسه مي بينيم، خوب نسبتاَ يك چيز جديدي است ولي الان هم آنها فكر نكرده اند كه مردم فرانسه ديكتاتوري را مي پذيرند، در نتيجه با همين استدلالي كه حاج آقا الان
مي‌فرمودند، به اين‌دليل اينها خواستندكه همه اختيارات را دست رياست جمهوري بدهند براي اينكه فرانسه را سريع ترپيش ببرد.

و آيا در اين كشورهائي كه اينقدر محتاطانه نسبت به دادن قدرت به يك فردعمل كردند، آيا اين محتاطانه عمل كردن باعث عدم پيشرفتشان شده؟ باعث عدم رشدشان شده؟ آيا ژاپن امروز قوي پيش نميرود؟ اروپاپيش نميرود؟ كشورهاي ديگر از نظر صنعتي ، فني ، اقتصادي و نظير اينها پيش نيمروند؟ ما ارتباط كاذب بين جمع كردن زياد از حد اقتدار دست‌يك‌فرد و پيشرفت كشور به وجود نياوريم. اقتدار زياده از حد باعث‌عقب افتادگي‌ يك‌ كشور ميشود، پيشرفت كشور نميشود، اگر اقتدار زياد در دست يك‌فرد ميتوانست براي يك كشور خوشبختي و پيشرفت بيافريند ما در زمان پهلوي بايستي پيشرفته ترين كشور جهان مي‌بوديم. چرا كه همه قدرتها دست شاه بود. آن اقتدار ميتوانست همه چيز را در اينجا بكند. اينكه ما فكر بكنيم حاكميت اسلام هست، ارزشهاي اسلامي هست، مردم بيدار هستند، بله خوب اينها نعمت هائي است كه بر اثرمبارزه مردم به دست آمده، به همين دليل مجلس خبرگان اول با بدبيني نسبت به تمركز قدرت نگاه ميكرد، چه اتفاقي افتاده كه ما در اين ده سال اين بدبيني را نسبت به اين تمركز قدرت تا اين حد زياد داريم‌ از دست ميدهيم؟ ما ميگوئيم تمركز به اندازه كافي بايد باشد، جائي اين مسؤوليت بايد متمركز باشد كه از آنجا بشود سؤال كرد، قدرت و اقتدار جائي بايد باشد كه بشود از آنجا مسؤوليت خواست و اگراين اختيارات در جائي تمركز پيدا بكند كه قدرت سؤال نباشد خوب يكسال ، دو سال ، پنج سال ، ده سال ، ما كه قانون اساسي را براي يك فرد نمي‌نويسيم ، كساني هم كه قانون اساسي را در مجلس خبرگان اول نوشتند ، يقيناً فكر نميكردند كه قانون اساسي را براي دو سال ، سه سال يا ده سال مي نويسند. ما براي مدتهاي مديدي مي نويسيم. من فكر ميكنم تجربه بني صدر را ما بايد از آن ساده رد نشويم همان چند ماه اول حكومتش دنبال يك رفراندوم بود. رفراندوم براي چه؟ سر مقاله ميزان حتماً يادمان هست كه اين مسأله را به صورت عيان در رابطه با رفراندوم و برگشت به آراء مردم، مطرح كردند. براي چه؟ براي از بين بردن پايه هاي حكومت اسلامي، پايه هاي جمهوري اسلامي. مي گوئيم اين قضيه موفق نشد. ولي ما بالاخره نمائي از خطر را در كشور خودمان لمس كرديم. به هرحال من به ذهنم ميايد كه اولا تمركز اقتدار جائي بايد باشد كه دائم آن نقطه و آن كانون و آن فرد بتواند به سؤال كشيده بشود .اگر ضعيف عمل كرد، سريع كنار گذاشته بشود. خوب ما به رئيس جمهور رأي داديم، چهارسال. هشت سال آمد كار كرد وسطش ضعيف بود، خوب عمل نكرد و ضعف هاي گوناگوني داشت. عملا در نظام به اين سادگي كه رئيس جمهور كنار گذاشتن كه كار راحتي نيست. بحث همان مسأله رأي مردم و آمدن مردم به صحنه است براي يك رئيس جمهور. حالا ما بيائيم بگوئيم كه بعد از يك مدتي در برنامه هاي اقتصادي، در برنامه هاي سياسي، در گفتگو با خارج، در قراردادهاي بين المللي، او خوب عمل نكرده ، ماآني او را برداريم، كنارش بگذاريم ،فرد ديگري را بياوريم . عملا از اين نظر هم من فكر ميكنم يك ضعفي را احتمالا دچارنظام ما خواهد كرد. ما فكر ميكنيم كه اولا تمركز را خوب معني بكنيم، تمركز به اعتماد من با توجه به تجربيات اين هفت، هشت سال گذشته، برميگردد يكي به مسأله وزراء و اينكه در قانون اساسي فعلي ابهام زدائي بشود و معلوم بشود كه سياستگذاري كجا است؟ آيا اين ساستگذاري‌ در شوراي سياستگذاري بايد صورت بگيرد؟ در شوراهاي گوناگون كه از طرف دولت يا از طرف رؤساي محترم سه قوه تشكيل ميشود. تمركز پيدا ميكند؟ يا مشخص است كه جاي اين سياستگذاري اجرائي در داخل دولت است وهمچنين آيا وزراء در مقابل رئيس جمهور، نخست وزير و مجلس بايد پاسخگو باشند يا به دو كانون ، مجلس و نخست وزير پاسخ بگويند؟ خوب اينها روشن بشود، من فكر مي‌كنم مسأله تمركز حل شده است. با يك اصلاحات جزئي درقانون اساسي مشكل ما از نظر تمركز و مقدار اقتداري كه دولت بر اساس آن ميتواند كار بكند، به اعتقاد من حل شده است ، بيشتر از آن را ما فكر مي‌كنيم خلاف مصلحت باشد كه ما عملا در اينجا راجع به آن تصميم بگيريم، تصميمي كه در آينده يقيناَ اختيارش دست ما نخواهد بود. اين تيري است كه مارها مي كنيم، بعداً نميدانيم كه چه نوع مصاديقي ميتواند پيدا بكند؟ به هرحال اين مسأله انتخاب راه اول بسيار خطرزا است.

منشي (يزدي)-جناب آقاي مشكيني بفرمايند.

علي مشكيني-بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لوليه والصلوﺓ علي نبيه و وصيه،اللهم سددالسنتنا بالصوابه والحكمه. اينجا دو طرح ارائه شده و درجلسه گذشته بناشد، اصل كلي اينكه در رأس قوه، مجريه فرد باشد، يك نفر باشد، كلي يك چنين چيزي تصويب شد. بعد در كيفيتش بناشد اين دو طرح در معرض رأي قرار بگيرد و يك دفعه هم رأي گيري بشود يا طرح اول را كسي بخواهد اختيار كند و نفي كند طرح دوم را ، ياعكسش. براي هر دو يك دفعه رأي گرفته بشود .حالا بنده ميخواهم از ميان اين دو طرح، طرح اول را انتخاب كنم وطرح دوم را نفي كنم، به اين رأي بدهم. عرض كنم كه در اين طرح راجع به رئيس جمهور ما به دقت اگر بنگريم در طرح دوم چه نيرو و قدرتي داده شده؟ پس از آن كه مردم را وارداريم مدتي بيايند پاي صندوق رأي، زحمت كشيده بشود، خرج بشود، پول مصرف بشود، همه مردم متوجه بشوند كه يك رئيس جمهوري بحمدالله انتخاب گرديد. پس از انتخاب بيايد يك فرد را از ميان مردم انتخاب كند و او را مجلس معرفي كند، همين اندازه و ندارد كه حتي امضاء كند نخست وزيري او را همين اندازه، فرض كنيد معنايش اين است كه امضاء كند. به مجلس معرفي كند برود سراغ كارش گاهگاهي هم اگر بخواهد يك نامه اي به مجلس بنويسد و در خواست عزل آن آقا را بكند. اين قدرت رئيس جمهور در اين جا است. ديگر بعداً نخست وزير خودش ميرود وزراء را انتخاب ميكند، به مجلس معرفي ميكند، و وزراء يعني تمام تصميم و تصرف در كشور، همه تصرفات كشور به دست وزراء است. تمام قدرت در دست وزراء و نخست وزيري هم كه در رأس اينها قرار گرفته، پس تمام قدرت از آن نخست وزير است. مردم كه رئيس جمهور را انتخاب كردند او كارش اين شد كه فردي را به مجلس معرفي كرد. خوب حالا مردم ميگويند بابا اين كاري نبود. ما اين همه خوشحال شديم رئيس جمهور داريم كارش اين است كه برود فرد معرفي كند به مجلس. آن را كس ديگري هم ميتوانست معرفي كند. از اين اين جور برميايد كه در اين طرح دوم يك چنين رئيس جمهوري آخر كارش اين است. البته يك چيزهاي ديگر هم گفته شده است مسؤوليت اجراي قانون اساسي. چقدر اين كار دارد در خارج؟ تا حال چقدر مردم حس كرده اند از رئيس جمهور كه زحمت مي كشد و مسوولت اجراء انجام مي‌دهد، تنظيم قواي سه گانه ميكند؟ چرا گاهگاهي تلويزيون‌ها ديده‌ شده‌كه‌اعطاء سرودشي و…براي بعضي ها داده است. اين كارها براي رئيس جمهور با اين قسمت‌ها. علاوه بر اين رئيس جمهوري كه آقايان اينجا! انتخاب كرده اند از وضعش پيدا است كه يك مقام تشريفاتي محض است. معلوم است كه قضيه اين جور است. بر ملت بگوئيم جمع بشويد، رأي بدهيد، همه پرسي بشود. در يك روز معيني تمام كشور پنجاه ميليوني، چند ميليون جمع بشوند رأي بدهند براي يك فرد به عنوان تشريفات. آن ملتي كه خدايش تشريفاتي نيست، امامش تشريفاتي نيست، حضرت اميرش از تشريفات بدش ميايد امام امتش از تشريفات بدش ميايد، اصلا ارزش تشريفات در اين كشور شكسته ، اينها جمع بشوند و به يك رئيس جمهوري رأي بدهند كه در اينجا تشريفاتي است. حالا غير از اين ، ما از اينها ميگذريم، چيزي عرض ميكنم و آن اين است كه حرف امام است شما مي‌پذيريد كه‌ايشان فرموده اند تمركز در مديريت قوه مجريه.از شما مي پرسيم اين دو نفري كه شما اينجابيان كرده ايد در اين طرح دوم ، يعني طرح پارلماني نه طرح جمهوري اين طرح پارلماني كه داده ايد آيا در اينجا آن تمركزي كه بايد امتثال كنيم حرف امام را و او براي همين تمركز فرموده است آن تمركز در اين، از آن رئيس جمهور است يا از آن نخست وزير؟ اگر بگوئيد بله ،اصل تمركز. از آن رئيس جمهور است براي اينكه رئيس جمهور است كه نخست وزير را هم تعيين مي كند. مثل اينكه شمابه يك آقائي بگوئيد شما را ميخواهم صاحب يك باغ بكنم، اما به شرط اينكه اين باغ را به شما كه تحويل داديم، فوراً آن را بدهيد به زيد و ديگر كار به آن نداشته باشيد. شمابراي اين، چه جور قدرت ميدهيد؟ ،اگر ميخواهيد بگوئيد كه تمركز مديريت در رئيس جمهور است، اين تمركز مديريت نيست، تمركز قدرت نيست و اگر بگوئيد تمركز در نخست وزير است چون اصل تمركز را مي پذيريد، پس مردم را هم بگوئيد همان را انتخاب كنند، مردم بروند كسي ديگر را انتخاب كنند، شماتمركز را به شخص ديگري بدهيد و اگر بفرمائيد كه تمركز در هر دو است ، يعني دو نفري نخست وزير و رئيس جمهور هر دو آنها، هستند و تمركز در هر دو است و ما تمركز در دو نفر را مخالف تمركز نمي بينيم چنانچه فرمايش بعضي از آقايان اين‌بود كه مانعي ندارد براي اينكه مسأله تقسيم كار است. ميگوئيم مسأله تقسيم كار كه در ذهن آقايان هست، ببينيد آقا تقسيم كار دو جور است . خدا بهترين كارگرها است به تعبيرامام امت.حداقل خداوندعاليترين كارفرماها است وتقسيم كار هم كسي بهتر از او ندارد .يك عده را صافات، يك عده را عاديات، يك عده راز اجرات ، فرشته ها تقسيم كار كرده، اما تقسيم كار عرضي داريم و تقسيم كار طولي. خداوند تقسيم كار عرضي را قبول ندارد. بگويد اگر كسي معتقد بشود در عرض الله يك فردي هست، يك كار از كارها را او انجام ميدهد اين كفر است و اين شرك است، تقسيم كار عرضي غلط است. اما تقسيم كار طولي. خداوند كارها را در رتبه طولي تقسيم كرده، به فرشته ها، به انبياء، به كسان ديگر. شما اينجا درباره رئيس جمهور ميخواهيد تقسيم كار كنيد. اگر در عرض رئيس جمهور، نخست وزير را قرار ميدهيد كه هر دو آن به عنوان تقسيم كار، اين تقسيم كار عرضي است و اين عين عدم تمركز است واين عين اثنينيت است واثنينيت لايعقل باوحدت تناسبي ندارد. اگر تقسيم كار را ملاحظه مي كنيد. تمام نيرو را به يكي بدهيد يا نخست وزير يا رئيس جمهور، اسمش را هر چه ميخواهيد بگذاريد و وزراء را هم در اختيار او قرار بدهيد. و او تقسيم كار طولي بكند در وزراء چنانچه قاعده‌اش هم همين است. پس يك رئيس جمهور مقتدري را بگذاريد مردم انتخاب كنند و آن رئيس جمهور مقتدر هم قدرت كامل داشته باشد و وزراء هم در زير نظر او باشد و او وزراء را انتخاب كند و او قوه اي باشد و قدرت و رئيس وزراء باشد و وزراء هم در زير نظر او باشد و او وزراء را به مجلس معرفي كند ومديريت كار را برعهده بگيرد و اينكه شما ميگوئيد احتمال ميدهيم بعداً ديكتاتوري پيدا بشود و چه‌بشود، اين‌را به السنه مختلفه آقايان جواب دادند، محيط اجازه نميدهد، رهبر بالا اجازه نميدهد، قانون‌مان اجازه نميدهد، ملت مان اجازه نميدهد. ما براي او جهاتي فكر كرده ايم كه از اين معنا ما سالم بمانيم. خلاصه رأي من اين است در اين معنا كه اين طرح اول حتماً بايد انتخاب بشود و اين طرح اول را تصويب مي كنيم. هيچ محظوري لازم نميايد. جناب آقاي عميد دو، سه تا محظور ذكر كردند، نميدانم آن بند اول با بند دوم يكي ميشود. خيلي خوب آن عبارت است ميگوئيم «رئيس جمهور رئيس قوه مجريه است و كليه اختيارات آن قوه را دارد» اين جمله را دو تا نميكنيم و«رئيس جمهور هم مسؤول در برابر كسي نيست» اين را ماده ديگر گفته رئيس جمهور دربرابر ملت مسؤول است، در برابر مجلس مسؤول است.پس من آن طرح اول را انتخاب مي كنم و طرح اول را بسيار عقلائي و خوب ميدانم ومسأله تمركز مديريت در فرد را هم كه امر امام بوده، نه فرض كنيد كه امر امام بوده. امر امام از ناحيه ملت بوده و اگر بگوئيد امر امام از ناحيه ملت هم نبوده فردا اين فرمايشات شما، اين نوشته شما همه به دست ملت خواهد رسيد و ملت امضاء خواهدكرد. به هر حال ما اين طرح اول را انتخاب مي كنيم و با طرح دوم جداً مخالفيم. وغفرالله لناولكم.

منشي(يزدي)-جناب آقاي بيات بفرمائيد.

اسدالله بيات-بسم الله الرحمن الرحيم. بحثي است در ميان علماء ، مطرح مي كنند كه شما اگر از كسي يا از چيزي بد دفاع كنيد اين خودش بهترين دليل است يعني عملا نتيجه اش رد شدن و جا نيفتادن قضيه است. مخصوصاً در كنار حمايت يا دفاع از طرح اول به استدلالاتي تمسك ميشود كه خوب است كه خود آقايان الحمدالله اسمش را استحسانات گذاشته اند كه انصاف قضيه اين است كه دليل حسابي ندارد. اگر عنايت بفرمائيد اين را من عرض بكنم ببينيد كه اساساً طرح اول و دوم در چه جهاتي مشترك است و اصلا كجا محل نزاع است؟ چون محل نزاع را اگر ما خوب باز بكنيم، خدا رحمت كند استاد محقق داماد را ايشان ميگفت كه ما بايد روشن بكنيم كه بنا است سر چه كسي را بتراشيم ، تا محل نزاع اگر خوب تبيين نشود ما نميتوانيم در رابطه با قضيه تصميم بگيريم.

در طرح اول رئيس جمهور مستقيم از مردم رأي مي گيرد.

در طرح دوم هم رئيس جمهور مستقيم از مردم رأي مي‌گيرد پس آن برادراني كه اصرار دارند اولي جمهوري است دومي نه، پيدا است كه مطالعه نكرده اند يا عنايت نكرده اند. چون فرض اين است هر دو مردمي است و مستقيماً از مردم رأي گيري ميشود. در اينجا ( طرح تلفيقي ) در طرح اول دقيقاً وزراء در مقابل مجلس مسؤول هستند و از مجلس رأي اعتماد مي‌گيرند ، در طرح دوم هم همينطور. پس در اين جهت هم اينها هيچ اختلافي باهم ندارند. در طرح اول نخست وزير به مجلس معرفي ميشود، از مجلس رأي اعتماد مي‌گيرد، در طرح دوم هم همينطور. پس در اين جهت هم باهم كوچكترين اختلافي ندارند.

اختلاف اساسي كه وجود دارد مخصوصاً در صحبت برادر و سرور عزيزمان جناب آقاي يزدي كه اشاره كردند يكي مستقيماً از مردم رأي مي گيرد، آن يكي غير مستقيم ، به نظر من واقع قضيه اين است كه اينطور نيست، بلكه تعارض بين يك فرد كه مستقيم از مردم رأي گرفته يا يك نهادي كه مستقيم از مردم رأي گرفته است و اصلا دعوا در اينجا است ، محل نزاع در اينجا است. اگر ما طرح اول را بپذيريم معناي اين حرف اين است كه رئيس جمهور، رئيس دولت ، وزراء در مقابل مجلس مسؤول هستند مثل طرح دوم است و در اين جهت با طرح دوم فرقي ندارند. اما ما رئيس جمهوري را انتخاب كرده ايم غير مسؤول اگر عزيزان در ذهنشان داشته باشند «مسؤول» اينجا نيست ، آن مال بعد است. ما در رابطه با اين طرح مخالفيم و معناي اين حرف اين است: رئيس جمهوري كه تكيه گاه مردمي دارد ، اين‌جهات قوت قضيه است اين درست اما در مقابل چه مسؤول است؟ در مقابل چه كسي مسؤول‌است؟ وقتي كه ما نخست وزير را مطرح بكنيم نخست وزير در مقابل مجلس‌مسؤول است ، نخست وزير مورد استيضاح است. شنيدم حاج آقا كروبي مسأله استيضاح رئيس جمهوري را مطرح كردند .در اينجا خود اين بهترين شاهد است بر اينكه برادراني كه به طرح اول رأي دادند. اين نگراني را دارند. يعني دقيقاً در ته دل خودشان و در مرتكزات ذهنشان اين معنا وجود دارد كه‌ اگر بنا بشود ما طرح اول را بپذيريم اين نگراني وجود دارد و لذا دنبال اين هستندسؤال را مطرح بكنند. حالا محظورات آن قضيه را من عرض مي كنم. بنابراين در طرح اول از نظرمستقيماً مورد رأي مردم بودن حرفي نيست ، در طرح دوم هم همينطور .منتها در طرح دوم مورد رأي مردم ،270 نفر است ، در طرح اول دقيقاًي ك نفر است. اذا دارالامربين يك نفر و بين 270 نفر واقع قضيه اين است كه 270 نفر كم خطا مي كنند! ترديدي در اين جهت نيست. ممكن است سروران بگويند آقا يعني چه؟ نخست وزير در طرح دوم شبيه معناي حرفي است. نخست وزير در طرح دوم يقيناً از مجلس رأي اعتماد مي‌گيرد ، مورد سؤال است ، مورد استيضاح است ، مورد باز خواست است اما در طرح اول اينطور نيست. پس بحثي كه ما داريم و مي‌گوئيم طرح دوم قوي‌تر است عبارت از اين است . ما نمي‌گوئيم رئيس‌جمهور از مجلس‌رأي اعتماد بگيرد كه آقايان بفرمايند اين تضعيف است، خير . با اين هم ، ما مخالفيم . ما مي‌گوئيم از مردم مستقيماً هم بايد رأي گيري بشود. پس از اين جهت فرقي ندارد. منتها بحثي كه ما داريم اين است ، مي گوئيم رئيس جمهوري كه اين همه اختيار را دارد ، وزراء را دارد ، برنامه تخصيص بودجه را دارد ، امكانات ارزي را دارد. وزير كشور هم دارد. نيروي انتظامي هم دارد. جناب آقاي آذري نفرمايند ، بابا نيروهاي نظامي مال كسي ديگر است و كودتا چنين و چنان است. البته بنده تا30سال آينده، 50 سال آينده هم اين نگراني را ان شاءالله در رابطه با اين كشور ندارم ، اما قانون نويسي اين نيست كه الان ما رهبري را ببينيم ، اين رئيس جمهور بزرگوار را ببينيم ، رئيس جمهوري آينده بسيار بزرگوار را محتملا ببينيم وارادت هم به آنها داريم بعد بگوئيم كه…نه هيچ نگراني نداريم بعد بيائيم بگوئيم كه نه مردم نمي‌گذارند! شما را به خدا ، حضرت استاد حاج آقا مشكيني! شما قبل‌از سال1357بين‌ سال 1342تا57را ملاحظه كنيد مگر اين مردم نبودند؟ چطور شد همينكه با رهبري شان فاصله گرفتند اين همه كشتار شد، اين همه جريانها شد هيچ خبر و هيچ اثري‌هم نبود؟! اين يك واقعيت است، اين عنصر و اين عدد صحيح را و اين عدد مهم و سازنده (حضرت امام) در كنار اين نظام قرار دارد و طبيعي هم هست و همينطوري است ، ما اين را هم قبول داريم. اما بحث در قانون نويسي اينگونه برخورد نمي‌كنند. بنابراين اعتقاد ما اين است ، بنده خواهشم از عزيزان اين است، اينكه بنده اعتقاد دارم بر اينكه طرح دوم بهتر است از اين جهت است. در طرح دوم هم رئيس جمهور آن قوت خودش را دارد. نخست وزير مسؤول هيأت دولت است اما مسؤول است در مقابل تصميم هيأت دولت، مسؤول است در مقابل تصميم خود ، مسؤول است در مقابل تمام جهات…هم جاي استيضاح دارد و هم جاي سؤال دارد. اما اگر عزيزان سؤال از رئيس جمهوري را مطرح بكنند حالا اگر خداي نخواسته در اول رأي بياورد، اگر رأي بياورد برادران بزرگوار ما مسأله سؤال از رئيس جمهور و استيضاح را مطرح‌بكنند ( بايد مطرح بكنند) اما باور كنيد رئيس‌جمهور ولو با سؤال پنجاه نماينده مسؤول قرار بگيرد وهر هفته و هر15روز كشانده و آورده بشود به مجلس ، اين رئيس جمهور ديگر رئيس جمهور نخواهد بود. اگر استيضاح‌بشود و دوباره‌ استيضاح بشود بعد چي؟ بعد از استيضاح‌ يعني‌ به‌ مردم‌ اعلام بشود رفراندوم بكنند؟ استيضاح بشود يعني ديگر امام تنفذش را پس بگيرد؟ استيضاح بشود يعني ديگر رئيس جمهور نباشد؟ اين اگر نباشد ديگر قابل كنترل نيست. امام من ميخواهم بگويم چرا ما از اول شعري مي گوئيم كه در قافيه اش لنگ بمانيم؟ چرا از اول ما آن خطرات را حفظ نمي كنيم؟ مضافاً بر همه اينها بنه معتقدم وزير عوض كردن ساده است ، نخست وزير عوض كردن ساده است ، اما رئيس جمهور عوض كردن ساده نيست! قداست رئيس جمهور ، سلامت رئيس جمهور، اهميت او بايد در جاي خودش بماند. او بايد به مسائل كلان كشور بپردازد و لذا در يكي از پيشنهادات بنده معتقدم رياست مجمع تشخيص مصلحت هم بايد با او باشد. اما رئيس جمهور را ما گرفتار مسائل جزئي مثل پيچ ومهره و لاستيك و اين مسائل نكنيم. نه اينكه ميخواهيم بگويم در اينها دخالت مي‌كند ، اما آينده همه اين را از رئيس جمهور خواهند ديد، همينطور كه الان از نخست وزير و از دولت مي بينند. اين ديگر برو برگردي ندارد!

روي‌ اين‌حساب بنده معتقدم مزاياي طرح اول را طرح دوم دارد ، علاوه بر اين خطراتي كه طرح اول دارد اگر سؤال و استيضاح مطرح نباشد طرح دوم اين خطرات را ندارد. از نظر حقوقي وقتي كه من اينها را بررسي كردم امر داير است بين‌ اينكه ما طرح دوم را بپذيريم كه طرح مردمي است و نخست وزير رئيس دولت بشود و در مقابل مجلس كه 270 نفر مستقيماً از مردم رأي گرفته اند مورد سؤال و استيضاح بشود ، يا آنكه نه ، كل اختيارات را به رئيس جمهور بدهيم اما اين باز خواستها و اين سؤالها و استيضاح بيايد ، بنده دومي را بر اولي ترجيح مي‌دهم و به همين دليل من به دومي رأي مي‌دهم و با اولي مخالفم.

منشي (يزدي)-جناب آقاي جنتي بفرمائيد.

احمدجنتي-بسم الله الرحمن الرحيم، روي آن مسأله طرح اول كه من ميخواهم در موافقتش صحبت بكنم به نظر من اصلا مقابله بين دو طرح خيلي دقيق انجام نگرفته و طرح دوم‌ را من طرح تمركز نمي‌دانم. تمركز در مديريت اين است كه تمام‌ ابزار مديريت‌ دست‌يك نفر باشد و ديگري به هيچ عنوان نتواند چوب لاي چرخ آن بگذارد و كارش را كند بكند. اگر ميخواست يك مقابله صحيحي باشد بايد گفته بشود تمام قدرت در دست رئيس جمهور باشد يا تمام قدرت در دست نخست وزير باشد. اين دو تمركز بود واقعاً. ولي اين تلفيقي را نمي‌شود اسمش را تمركز بگذاريم. حالا راجع به قضيه رئيس جمهور. ما يكي از دو كار را قهراً ، اگر بنا بشود طرح اول تأييد بشود بايد بكنيم. يا بالاي سر او هم يا در كنار او هم‌يك مقامي را كه او در مقابلش مسؤول باشد مي‌گذاريم يا نمي‌گذاريم. اگر بگذاريم ، كه بايد هم بگذاريم كه ما هم در آن كميسيون رهبري اين مسأله را پيش بيني كرده ايم‌كه رهبر يكي از اختياراتش اين است كه مي تواند رئيس جمهرر را عزل بكند. اين‌ از نظر ما حتماً بايد بيايد و اگر نباشد يك مقداري در مسأله آن ولايت رهبر ضعف پيدا ميشود ونقص پيدا ميشود. اگر آنجا آمديم اين را تصويب كرديم و قبول كرديم خوب ديگر مسأله اين نيست كه آن مسائلي كه ممكن است به ديكتاتوري و امثال اينها بينجامد، احتمالش ضعيف ميشود. و اگر احياناً قرار باشد بر اينكه نه ، منهاي آن ما همين را نگاه بكنيم كه اينجا نوشته كه اين پيش بيني اينكه از يك طرفي عزل بشود يا استيضاح بشود يا سؤال بشود در آن نشده. خوب حالا ما يك رئيس جمهوري ميخواهيم درست بكنيم با آراء مردم ، يك دفعه هم مثل جاهاي ديگر شعري مي‌گوئيم كه در قافيه اش مي‌مانيم كه يك رئيس جمهور ميخواهيم داشته باشيم ، حالا اين رئيس جمهوري كه ميخواهيم داشته باشيم چكارش بكنيم كه درد سر درست برايمان نكند ، يك جنبه تشريفاتي به او بدهيم و كارها را هم به دست يك نفر ديگر بدهيم؟ اين برنامه ما نيست. ما ميخواهيم يك رئيس جمهوري داشته باشيم كه داراي يك قدرتي باشد كه واقعاً بتواند اداره ممكلت و اجراي قوانين را به عهده بگيرد و تمام مسؤوليتها هم به عهده او باشد. خوب حالا آيا زمينه براي استبداد در نظام جمهوري اسلامي هست يا نيست؟ ما اين نظام جمهوري اسلامي را با هيچ جاي ديگر نبايد مقايسه كنيم. اگر بنا باشد ما بخواهيم با كشورهاي ديگري كه يك رئيس جمهوري در آنجا به ديكتاتوري گرائيده مقايسه بكنيم معني اش اصلا صرفنظركردن همه ارزشهاي موجود است. ما حرفمان اين است كه ميخواهيم يك نظامي به وجود بياوريم كه حكومت صالحين در آن باشد. اگر مي بينيم زمينه براي اين مسأله هست ، خيلي خوب برويم جلو كار بكنيم ، تلاش بكنيم هر چه شب و روز زحمت هم بكشيم كم است و اگر اين زمينه نباشد و بخواهيم منهاي اين فكر بكنيم بايد خيلي حرفها را پس بگيريم و ديگر جمهوراسلامي نمي‌تواند رسالتي و پيامي داشته باشد فقط اسم جمهوري اسلامي است!

ما در اينجا يك مركز كنترل داريم به عنوان شوراي نگهبان ، صلاحيت رئيس جمهور را شوراي نگهبان بايد تأييد بكند. اين قدرت را به شوراي نگهبان بدهيم. شوراي نگهبان هم خودش در مقام تلاش باشد كه اين حق قانوني خودش را بگيرد و قبضه كند ، هم كل نظام اصلا به اين سو برود و مردم به اين ناحيه توجيه بشوند كه اجازه بدهند شوراي نگهبان اعمال نظر بكند و وظيفه خودش را عمل بكند. پس در آنجا شوراي نگهبان با قدرت يك مركز كنترل و يك فيلتر قوي اي هست كه ميتواند اگر افرادي زمينه هاي ناجور در آنها هست و نمي‌توانند حكومت صالحين را برقرار بكنند آنجا ردشان بكنيم. بعد از آن ما بايد باز برويم در اين مسيركه مردم بايد يك بينش صحيح اسلامي پيدا بكنند. اگر بخواهيم‌ فرضمان‌اين‌باشد كه مردم هميشه‌تابع جو هستند و جو را هم به دست راديو تلويزيون بدهيم و راديو تلويزيون را هم به دست كساني بدهيم كه ميخواهند جو سازي بكنند و از جو سازيها استفاده بكنند و مرتب آب گل آلود درست بكنند و ماهي بگيرند اگر آن است باز آن هم مسأله جمهوري اسلامي مطرح نيست ، يك چيز ديگري ميشود. افرادي بر سر يك‌قدرتهائي ميخواهند تنازع بكنند و هر كسي از يك ابزاري استفاده بكند براي‌اينكه خودش قبضه قدرت بكند. ما الان همينجا كه داريم درباره تمركز مديريت در صدا و سيما بحث مي‌كنيم بايد اين مسأله را ينجا حل بكنيم كه آن قدرتي‌كه در مديريت صدا و سيما كه‌حساس‌ترين‌ دستگاه مملكت است به وجود مي‌آيد بايد يك قدرت سالمي باشد كه از آن قدرت سوء استفاده نشود براي اينكه يك كسي بيخود خرد بشود يا بيخود يك‌كسي بالا برود يا بيخود يك‌كسي پائين بيايد. خوب اگر بتوانيم يك صدا و سيماي اينجوري را پيش بيني بكنيم و يك مردمي هم كه اين همه واقعاً در راه انقلاب و اسلام فداكاري كرده اند و اين همه گذشت و اخلاص و ايثار از خودشان نشان داده‌اند اينها را هم از اين زمينه هاي موجود از آنها استفاده و بهره برداري بكنيم و هدايتشان بكنيم اين مجموعه به نظر من ديگر اجازه ‌نمي‌دهد ديكتاتوري هاي به آن معنا در يك رئيس جمهور به وجود بيايد. از اول آنجا در شوراي نگهبان كنترل شده ، بعد هم مردم فرض اين است كه ميخواهند رأي آزاد بدهند، اگر باز مسأله رأي سازي باشد كه هيچ ، اصلا فرقي نمي‌كند دست‌ هر كسي‌بخواهيم‌ بدهيم‌ اين‌يك مقداري رأي براي خودش درست مي كند و از اين رأي‌ها براي‌ مقاصد خودش استفاده مي‌كند. فرض اين است كه ميخواهيم رأي‌هاي آزاد باشد. فرض هم اين است كه نظام جمهوري اسلامي ميخواهد مسير خودش‌را ادامه بدهد و به سوي حكومت صالحين برود. با اين وضعيت ديگر احتمال اينكه‌بخواهد يك رئيس‌جمهور ، يك ديكتاتور آنچناني باشد كه مصالح مردم برايش اهميت نداشته باشد ، مصالح اسلام برايش‌اهميت نداشته باشد ، مصالح نظام برايش اهميت نداشته باشد و فقط خودش را ببيند اين احتمال آنقدرها قوي نيست كه ما بخواهيم اينجوري از آن فرار بكني كه بيائيم آن را فلج بكنيم و بگوئيم به دليل اينكه ممكن است سوء استفاده از قدرت بشود ، قدرت را از او بگيريم و قدرت به او ندهيم. ما الان بسياري از مشكلاتمان در طول اين دوران10ساله گذشته بر همين بوده كه يك مركز نداشته كه جوابگوي مشكلات باشد. خوب‌ آنجا مي‌گوئيم بدانند همينجوري كه تا حالاسهيم بوده اند و آن هم بتواند كار خودش را بكند. در غير اين صورت طرح دوم كه واقعاً به نظر من‌يك طرح خطرناكي است‌ و اصلا بايد از آن صرفنظر كرد ، حتي اگر قرار بشود من تمركز مديريت در نخست وزير را ترجيح مي‌دهم بر اين طرح تلفيقي. بايد يك جائي يك قدرتي باشد كه بتواند كار بكند. مامدام بيآئيم از اشخاص كار بخواهيم و دستشان را هم ببنديم كه نتوانند كار بكنند! منتها بايد يك دستگاه كنترل ويك مقامي كه اين در مقابلش مسؤول باشد برايش قرارداد. به نظر بنده آن طرح اول غير قابل قبول‌تر است و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته.

منشي(يزدي)-آقاي هاشميان بفرمائيد.

حسين هاشميان-بسم الله الرحمن الرحيم ، بنده هم با طرح اول مخالفم و هم با بخشي از طرح دوم مخالفم. اما علت مخالفت من باطرح اول چيست؟

اين بندها را وقتي‌‌بنده مطالعه‌ مي‌كردم‌كه‌كليه‌اختيارات دولت‌در دست‌ رئيس‌جمهور باشد انصافاً اين‌چيز‌ وحشتناكي است ، اين اختيارات چيست؟ اختياراتي را كه شماحتي تذكر نداديد كه اين اختيارات را قانون معين مي كند. شما يك واژه «اختيارات» را انتخاب كرديد و يك واژه «همه» را كه در نتيجه همه اختيارات قوه مجريه به رئيس جمهور داده ميشود. و جداناً انسان نسبت به اين وحشت ندارد؟ وقابل اينكه يك جلسه اصلاح قانونگذاري وتدوين تتميم قانونگذاري اينجوري باز با قضيه برخورد نكند ، جا ندارد كه حدود مسأله را مشخص بكند؟ به دست چه كسي انسان اختيارات‌ را مي‌دهد؟ و آيا اين ناشي از اين است كه ما رئيس جمهور فعلي يا دوره آينده را مي بينيم؟ اين به ما اين حسن نيت را داده كه ما اين اختيارات را به طور مطلق به دست يك نفر بدهيم؟ هيچ وحشتي هم از آن نداشته باشيم؟ بعد از اين رئيس جمهور در كجا مسؤول است؟ آقاي جنتي ميفرمايند كه رهبر بالاي سرش است! شماكه الان قيد «مرجعيت» را از رهبر برداشته ايد و حق هم همين است. وقتي كه يك رهبري مقلد نداشته باشدكه با فتوا ، با حكم مردم را از يك رئيس جمهوري كه دارد زمينه ديكتاتوري را ميسازد بسيج بكند، اين قدرت را ندارد، اين رئيس جمهوري كه اين همه اختيارات دارد ، مردم هم مقلد آن مرجع نيستند اين بدون ترديد عليه رهبر شماخواهد بود. اين چه فرمايشي است كه شما مي‌كنيدكه رهبر بالاي سرش است؟ من فكر مي‌كنم كه وضع موجود يك خرده اذهان موافقين را داراي خلجان كرده و با اينكه مي‌گويند ما براي آينده داريم اصولي را تصويب مي كنيم ، ولي بدون ترديد وضع موجود در آنها تأثير دارد. امام را مي بينند ، اين قدرت بسيار عظيم الهي را مي بينند با اين همه مقلد در داخل وخارج كشور، با آن همه فراست وشجاعت وصلابت وتيزهوشي بعد ما فكرمي‌كنيم كه آينده هم يك رهبري خواهيم داشت‌ كه‌ اين ‌رهبر مثل‌ امام‌يك‌حكمي‌مي‌كندكه رئيس جمهور هر قدرتي دارد خود به خود پايه هايش سست ميشود. اين رئيس جمهوري كه شما اين قدرتها را به او ميدهيد كجا بايد بازخواست بشود؟ اينكه از رهبر، كه حالا آن نقطه قوي شما رهبري است كه وضع آن در آينده نمي دانيم چه جوري ميشود؟ هيچ جا از او سؤال نكنند ، حتي (به فرموده جناب آقاي آذري) استيضاح را هم از دستور امام منصرف بدانند. من نمي‌فهمم از كجا اينها را ايشان استنباط كرده‌اند؟ از كجا؟! عدم كفايت سياسي كه در قانون اساسي هست كه مهمتر هم از استيضاح هست ، اگر شما وضع موجود را مي بينيد ايشان مي‌گويند منصرف به وضع موجود است يعني چه؟ استيضاح هم نباشد! خوب عدم كفايت سياسي كه مهمتر از استيضاح است ، منتها عدم كفايت سياسي كمتر اتفاق مي افتد و در ابعاد مختلفي است اما در بحث اجرائي استيضاح مسائل خاصي را شامل ميشود. ايشان از كجا مي‌گويند منصرف است؟ حداقل يك استيضاحي را هم نگذاشته ايم ، سؤالي‌ را هم نگذاشته ايم ، كه ما باز با استيضاح وسؤال هم مخالفيم. ما مي‌گوئيم آقا! رئيس جمهور سمبل قدرت ، اقتدار و ثبات‌ سياسي ‌كشور است. كسي‌ كه ‌چنين ‌عنصري ‌است ‌او را هر روز به مجلس نكشانيد، استيضاحش نكنيد. يك وزيري كه‌ الان مجلس گاهي از او سؤال مي‌كند. پچ پچ در وزاتخانه شروع ميشود كه امروز از وزير سؤال كردند! بعد شما رئيس جمهور را با استيضاح ، با سؤال به مجلس بكشيد آنوقت در دنيا ميخواهيد ثبات سياسي و اقتدار داشته باشيد؟ هم خود ملت مضطرب ميشود ، هم دنيا وضع را مضطرب مي بيند و دليلي ندارد ما اين كار راب كنيم. راجع به طرح دوم، خوب رئيس جمهور وجود دارد اما رئيس قوه مجريه نخست وزير است كه شديداً ما با اين مخالفيم، به همان دلايلي كه مي‌گوئيم تمركز قدرت در رئيس جمهور به اين شكل خطرناك است ، در نخست وزير هم خطرناك است. رئيس جمهور داشته باشيم ، و مقامات تشريفي به او بدهيم ، رئيس قوه مجريه نخست وزير باشد! اين اصلا خودش تناقض است. آنچه كه مسلم است رئيس جمهور بايد رئيس قوه مجريه باشد. و باز من فكر مي‌كنم كه اين وضع موجود است كه ما را به اشتباه انداخته. اشكال اساسي در اصل136است كه اصل يكصد و سي و شش را وقتي اصلاح بكنيم ، در مقابل اختياراتي هم به رئيس جمهور بدهيم ، رئيس جمهور بتواند پيشنهاد عزل را ( همانطور كه در بندي كه از اين بحث دوم آمده ) به مجلس بدهد. يانخست وزير همانطور كه در مقابل مجلس مسؤول است در مقابل رئيس جمهور هم مسؤول باشد. من به مذاكرات خبرگان اول مراجعه كردم ، با همين اختياراتي كه فعلا رئيس جمهور دارد يكي از نمايندگان‌صحبت مي‌كند كه اين مقامات تشريفي است. مرحوم آيت الله دكتر بهشتي اثبات مي‌كنند كه نه ، اينها تشريفاتي نيست. اين اختيارات را اگر رئيس جمهور بخواهد اعمال بكند رئيس جمهور فعالي است. كه بعد ايشان مي گويد: «قدرت نهايي رئيس جمهوراين است كه هماهنگ كننده قواي سه گانه است.» اينها هنوز باز نشده ، قانونش نوشته نشده. شما اگر هماهنگ كنندگي قواي سه گانه را باز كنيد ، مجلس اين قانون را تطبيق بكند آنجا هم اختياراتي به رئيس جمهور خواهد داد. اينها هنوز نشده! مرحوم دكتر بهشتي ميفرمايند كه«اين نهايت قدرت يك رئيس جمهور است» كه بعدجناب آقاي يزدي كه امروز مي‌گويند تشريفاتي است ، آنجا تذكر داده اند كه رئيس جمهور رئيس قوه‌ مجريه‌هم‌هست يعني تشريفاتي نيست! ( در مذاكرات هم وجود دارد ) امروز شد تشريفاتي؟! و با اشكالاتي كه اصل 136 دارد بنده معتقدم فقط اشكال آن از اينجا است. ( اصل 136 يا 133 حالا دقيق خاطرم نيست ) ( منشي-تابلوي جلوتان را ملاحظه بفرمائيد ) بلي ، اين اصلاح بشود و وضع فعلي بااصلاح مخالف تمركز نيست چه كسي مي‌گويد مخالف تمركز است و وضع فعلي را شما اصلاح بكنيد؟ نخست وزير در مقابل رئيس جمهور مسؤول‌ باشد ، پيشنهاد عزلش‌را هم به مجلس بكند. جلسات هم در حضورش تشكيل بشود، اختيارات ديگر هم بدهيم. رئيس شوراي مصلحت هم باشد. مقامات ديگر را هم به او بدهيم! اين چه صحبتي است كه يكي از آقايان گفتند عرضي است؟ ( مثلا اينكه جناب آقاي مشكيني فرمودند ) چه كسي مي گويد اين عرضي است؟ نخست وزيري كه‌مسؤول‌ مجلس هست ، مسؤول رئيس جمهور هست ( رئيس-وقتتان تمام است ) بنابراين ، اين در طول قرار مي‌گيرد نه‌ در عرض! منتها در مقابل بيائيد اختيار انتخاب وزير را هم به خودش بدهيدكه فردا يقه اش را بگيريم و بگوئيم آقا تو مسؤولي ، نگويد وزير مربوط به من نيست. وزيري كه من ميخواستم انتخاب نكردند .از او هم حساب بكشيد و جناب آقاي جنتي مدينه فاضله اي كه درست كردند اگر فرهنگ مردم‌ بالا برود چه بشود ، چه بشود ديكتاتور بوجود نمي‌آيد جناب آقاي جنتي كار فرهنگي بسيار كار طولاني است اين به سادگي شما نميتوانيد رسوبهاي طاغوتي وگذشته‌ را از ذهن مردم بيرون بيآوريد. ومردم را به ين سادگي بسازيد كه بعد بيآئيد براي يك چيز خيالاتي كه‌در آينده اتفاق خواهد افتاد الان همه را بدهيم دست يك نفر ما مي‌گوئيم توزيع قدرت به اندازه‌اي بشود كه تصميم گيري را مشكل نكند در دست كسي هم قرار ندهيم كه خود اين قدرت خطرناك و خطرآفرين باشد.

منشي(يزدي)-وقتتان تمام شد سه دقيقه هم بيشترصحبت كرديد.

حسين هاشميان-باشد من بقيه عرايضم را ميگذارم براي شور دوم انشاءالله و السلام عليكم.

منشي(يزدي)-جناب آقاي موسوي اردبيلي موافق مشروط هستند بفرمائيد.

سيدعبدالكريم موسوي اردبيلي-بسم الله الرحمن الرحيم. من موافق تمركز هستم و به آن هم رأي دادم تمركز هم به معناي تمركز در يك نفر به آن معنائي كه حدودش معين باشد ، نه‌ من به تمركز در يك نفر رأي دادم. در ميان اين دو طرح هم اگر قرار باشد يكي از دو نفر باشند من طرفدار اين هستم كه رئيس جمهور باشد. دليلم هم اين است كه خمير مايه رئيس جمهور سنگين تر است! هم رأي مستقيم مردم را دارد ، هم تأييد رهبر را دارد هم بر حسب قانون اساسي ، موقعيت قانون اساسي بعد از رهبر شخصيت اول مملكت است طبعاً قوي‌ترين فرد ما ، صالح‌ترين فرد ما‌ ، براي اين كار انتخاب ميشود خوب اگر قرار است قوي ترين ، صالح ترين‌ فردي باشد كه كارها را درست او ميدهند بهتر از اين است كه به يك مرتبه نازله اي بدهند. ولي مسأله براي همه آقايان شايد يك مقدار مورد تأمل است ، براي من هم مورد تأمل است لذا واقعاً من درگفته هاي آقايان ، فرمايشات آقايان دقت مي‌كردم كه ببينم آيا براي‌ من يك مقدار ميشود مسأله روشن‌تر باشد با اطمينان خاطر، با فكر آسوده بتوانم يك طرف را بر ديگري ترجيح بدهم ، يا نه ، لذا من در فرمايشات آقايان كه دقت مي‌كردم ديدم چيزهائي بود من نفهميدم! بعضي از سروران عزيز فشار ميآورند به اين‌ كه: «قدرت‌مطلقه» خصوصاً سرور عزيز ما جناب‌ آقاي‌ آذري‌كه‌ اين‌نقطه‌ قدرت را چراتبديل به نقطه ضعف‌مي‌كنيد؟ يعني ايشان واقعاً منكرند به اينكه قدرت فساد مي‌آورد؟ و قدرت وسوسه مي آورد؟ خوب اينكه قابل انكار نيست. انسان وقتي كه در گوشه‌ مدرسه است يك حالتي را دارد، وقتي كه تكيه به يك جائي كرده يك حال ديگري دارد، اين اصلا جز و بديهيات است نفوس زكيه ، افراد يا اين‌چيزهائي كه جناب‌آقاي جنتي سلمه الله تعالي ميفرمايد اگر مردم ما با قدرت انتخاب دارند ، اگر حكومت صالحه تشكيل داديد ، اگر اين است بنده عرض ميكنم اصلا اين اختيارات را به هر كسي بدهيم چون فرض ما اين است ( اينها همه اش فرض است ) خوب مردم قدرت انتخاب دارند نماينده‌ها را انتخاب كرده‌اند ، نماينده‌ها قدرت انتخاب دارند حكومت صالحه تشكيل ميدهند دولت را تشخيص داده‌اند ، دولت شده دولت صالحه ، بنابراين اصلا چه دعوائي داريم با همديگر ؟ بنده به شما عرض ميكنم ‌از ده سال پيش كه ما تجربه كرديم ، نميدانم شما برداشتتان چيست؟ آيا حركتمان ، وضعمان ، رو به تكامل است؟ مجلس اول نسبت به دوم ، دوم نسبت به سوم ، سوم نسبت به چهارم شوراي عالي قضائي اولش نسبت به دوم ، دوم نسبت به سوم ، الي آخر رو به تكامل ميرويم؟ روز به روزصالحتر ، روز به روز كاملتر ميشويم يا روز به روز مشكلاتي پيش مي‌آيد؟ پس بنابراين راجع به اينها آينده‌ را روي يك فكرهائي كه براي خودمان ساخته ايم نبايد فكر كنيم ، خير آقا جان واقعيت‌ها اين است ما در خارج هستيم ، خارج را بايد ببينيم ، بايد ببينيم در خارج چيست اگر اين حرفهائي كه فكر ما بوده اينها اگر پياده ميشد اصلا امروز يك مشكل نداشتيم اصلا اختياجي به اين حرفها نبود اينها معنايش اين است كه ميفرمائيد من نه راجع به ملت جسارت مي‌كنم ، نه راجع به نماينده ها جسارت مي‌كنم ، نه راجع به انتخاب جسارت مي كنم نه راجع به حكومت صالحه جسارت مي كنم ولي مي گويم واقعيت را ببينيد چه جوري بوده با تمام اين حرفها يك مشكلاتي داريم يعني واقعاً اين مشكل ، فقط مشكل قانون بوده يا مشكلات ديگري هم بوده؟ حالا ما مي‌خواهيم يك مشكلاتي را برداريم كه قانون بوده يا مفاسد را بگيرد يا مثلا ميفرمايند اگر شما مي‌گوئيد به رئيس جمهور با نخست وزير فرقي ندارد. ميشود خوب اگر هر دو مثل هم است بدهيد به نخست وزير ، چرا ميدهيد به رئيس جمهور؟ او كه‌ترجيح ميدهد رئيس جمهور است او سبب ميشود كه من هم خودم يكي از آنهاهستم و رئيس جمهور را ترجيح مي‌دهم براي اينكه ‌ما مي‌گوئيم رئيس جمهور از يك پايگاه محكمي برخوردار است يك مقدار هم قدرت به او بدهيد كنترل هم برايش نگذاريد اما نخست وزير از آن پايگاه برخوردار نيست.

اين مقايسه ها مقايسه هائي است‌ فرق‌ دارد گاهي قضايا را به شرط‌ محمول‌ مي‌گيريم اگر اينجور باشد، اينجور باشد… بلي‌ اگر همه اينها باشد نتيجه اش هم يك مدينه فاضله ميشود اگر نباشد چه؟ بنابراين من عقيده‌ام اينست ما الان بالفعل به يك رئيس جمهور و مقتدري كه دستش باز باشد و بتواند تصميم بگيرد ، پايگاه قانوني هم داشته باشد جلو او هم گرفته نشود براي اينكه الان ما نيازي به يك ثبات سياسي هم در داخله و هم در خارجه داريم اگر قرار باشد قدم به قدم بند جلو پايش باشد اين بندها سبب ميشود او نتواند تصميم بگيرد يا با كمال حسن نيتي كه همه‌ افراد دارند ، تصميم ميگيرد ، خوب حسن نيت دارند ، وحدت فكري كه ندارند ، وحدت تشخيص كه ندارند ، وحدت برداشت كه ندارند دليلش همين ما چند نفري كه اينجا هستيم اگر در ايران افرادي را جمع كنند كه زبان همديگر را مي‌فهمند چطور با همديگر اختلاف برداشت داريم و هر كداممان يك چيزي مي گوئيم؟ آنوقت اختلاف هم180درجه! حالا اگر قرار باشد با همين اختلاف فكري ما را بيآورند بر سر قدرت هركس فكر خودش را پياده مي كند ، چه ميشود؟ اين را فرض نكنيم‌كه همه‌اش مي گوئيم آدمها فاسدند ، فكرها پائين است ، فلان ، اين نيست واقع مسأله اي است برداشت ها ، اختلاف مباني فكري ، اطلاعات و امثال اينها فرق دارد در زمينه فعلي و در مقطع فعلي ما نياز داريم به اينكه يك رئيس جمهورچون پايگاهش قوي است و خمير مايه‌‌اش سنگين است و افرادي كه الان مي خواهند رئيس جمهور بشوند مورد اعتمادند ، با قدرت‌ و با دست باز ايشان بيايد كار را انجام بدهد ديگران هم حتي من اطمينان دارم آنهائي كه در اينجا به عنوان مخالف صددرصد صحبت مي كنند فردا وقتي يك چيزي تصويب وعمل شد نمي آيد در آنجا مخالفت كند و چوب‌ لاي چرخ بگذارد و آن هم يك ابزار دست همين قدرتها خواهد بود ، يك گوشه اش را مي‌گيرد. الان اين‌است اما بعد كه انشاءالله‌ وضع ما يك مقدار كه تثبيت شد ، اين نسل هم كه نسل انقلاب است ، دلسوز انقلاب است ، نتيجه انقلاب است خوب اين نسل هم كه هميشه نمي ماند. اين نسل از بين ميرود نسل دوم مي‌آيد سوم مي‌آيد چهارم مي‌آيد براي آنها هم يك فكري بكنيد.

آنجا هم اگر بخواهيم بيآئيم بگوئيم كه همين قدرت باشد من جرأت نمي‌كنم! براي اينكه مي گوئيم ما آدمهاي خوب مي آوريم .شما ببينيد از صدر انقلاب از آدمهاي بسيار خوب ما چقدر كنار زده شده اند ( يا آنهائي كه مرده اند يا آنهائي كه زنده اند يا آنهايي كه در ايرانند يا آنهائي كه در خارجند ) كه اگر قرار بود بدست ما بدهند انتخاب بكنيم و در يك جاهائي خيلي حساس بگذاريم يكي از آنها را مي‌گذاشتيم ، خوب آينده را كه نميشود فكر كرد. بنابراين براي اينكه آينده هم تأمين بشود ما بيائيم براي رئيس جمهور بگوئيم « آقا رئيس جمهور» حالا هم موافق است با قول آن آقايان كه مي‌گويند خيلي خوب است بسيار خوب خيلي خوب ما گفتيم اگر اين در مقابل مجلس مسؤول باشد مجلس مردمي مسلمان صالح ، رئيس جمهور مسلمان صالح ، نه او مزاحم اين است نه اين كاري دارد اگر يك روزي فكر مي‌كنيد اين مزاحم اوست يا او مزاحم اين است پس بنابراين در آنجا قدرت مطلقه را در اين مملكت ايجاد نكنيد بنابراين من معتقدم رئيس جمهور را بگذاريم يعني اگر اين باشد من رأي ميدهم رئيس جمهور را بگذاريم دو سه تا كنترل بگذاريم برايش اين آقاي رئيس جمهور اگر رئيس جمهور است كه مادلمان مي خواهد هيچوقت مخالفت نمي كند خوب يك چيزي در قانون تصويب شده مانده‌ آنجا مخالفتي نمي‌كند كارهايش بسيارخوب است مسؤوليت هم دارد ، جوابهاي درستي هم دارد جواب درست فرض ما هم اين است برادرها حكومت ما انشاءالله حكومت صالح است خوب مانده آنجا ، اگر يك وقتي يك نسل ديگر ، دو نسل ديگر آمدند ، دري به تخته خورد و اوضاع عوض شد يك جور ديگر شد يك جرثومه اي را نياوريم در اين وسط بگذاريم .كه نسل هاي بعدي گرفتار بشوند لذا من معتقدم اگر آقايان رأي بگيرند رئيس جمهور كنترل شده‌ مسؤول است در مقابل مجلس،مسؤول است در مقابل رهبري…

منشي(يزدي)-حاج آقا وقتتان تمام شد.

موسوي اردبيلي-شما از اول كه من آمدم اين چراغ اخطار را روشن كرديد!…مسؤول در مقابل مجلس مسؤول در مقابل رهبري يا مثلا آن چيزهائي كه فعلا در قانون است يكي دو تا هم اضافه كنيم اگر باشدمن موافقم اما اگر قرار باشد نه ، حالا چه عرض كنم من نظرم موافق نيست.

منشي(يزدي)-آقاي نجفقلي حبيبي بفرمائيد.

نجفقلي حبيبي-بسم الله الرحمن الرحيم. باعرض معذرت در مورد موضوع بحث من يكي دو نكته را مي‌خواستم اينجا يادآوري بكنم كه انشاءالله فرصت چون باقي است تصحيح بشود يكي در مورد طرح دوم كه بحث هست و من طرفدار طرح دوم هستم فكر ميكنم كه «تمركز مديريت در اجراء» موضوع بحث است و در طرح دوم «تمركز مديريت در اجرا» هست و مسأله رئيس جمهور هم آنجا اختياراتي دارد ، اختيارات بسيار بالاست و قطعاً براي اداره امور كشور به چنين شخصيتي كه اين اختيارات را به هر حال به او واگذار بشود و اجرا بكند نياز هست يعني ما نميتوانيم چنين موقعيتي را دركشورمان نداشته باشيم مگر اينكه آقايان رضا بدهند به اين شكل كه بگويند خوب مقام معظم رهبري در مجموعه تشكيلات كشور براي بعضي از آن اختياراتي كه آنجا منظور شده براي اينكه خالي نماند قطعاً ايشان انجام بدهد براي اينكه اگر رئيس جمهور بشود رئيس قوه مجريه بسياري از آن اختيارات كه در قانون اساسي براي رئيس جمهور منظور شده به هر حال اين اختيارات هر كدام بر يك مبناي عقلائي تنظيم شده ديگر آنوقت آنجا هماهنگي وجود نخواهد داشت و تناسب ندارد يعني رئيس جمهوري كه رئيس قوه مجريه است ديگر نميتواند با اين فرض هماهنگ كننده سه قوه باشد. با اين فرض نميتواند تنظيم كننده روابط قواي ثلاثه باشد ، ديگر نميتواند مجري قانون اساسي يا نظارت بر اجراي قانون اساسي بكند براي اينكه خودش يك عامل اجراست پس ديگري بايد بر كار او نظارت و كنترل بكند و چند امر ديگري كه در آنجا وجود دارد اگر آن اختيارات مي‌خواهد باشد و آن اختيارات هم همه اش مهم است.

بنابراين يك كسي كه خودش دست اندر كار است چه جوري به او بگوئيم كه خودت نظارت كن به اين كارها كه خوب است يا نه همچنين بر مصوبات و آئين نامه ها و مقررات دولت بالاخره يك كسي بايد نظارت بكند كه اينها منطبق با آن چيزهائي است كه تصويب شده ( با قوانين و قانون اساسي ) يا نه؟ خود او نميتواند باشد بنابراين اين يك مسأله است و در اين جرياني كه حالا طراحي شده كه مديريت قوه مجريه دردست نخست وزير باشد بحث ما اجراست فقط ولاغير.

در اجرا شما آمديد يك نفر را انتخاب كرديد مسؤوليت ها را هم به او سپرديد گفتيد وزرايت را هم خودت انتخاب كن آنها در مقابل تو و مجلس مسؤولند خودت عمل كن هر جا هم خطا رفت خوب يك كساني بالاي سرش هستند كه كنترلش بكنند و كاملا تمركزحاصل است چون بحث تمركز در اجر است و نه اين كه ما چيزهاي ديگر را دخالت بدهيم ، اين يك مسأله.

مسأله ديگر اينكه در مورد تمركز مديريت بعضي ها استناد مي كنند كه اگر ما بتوانيم متمركز بكنيم باهمان مفهومي كه رئيس جمهور تمام اختيارات را داشته باشد گفته ميشود كه اين موجب سرعت بخشيدن به كارها ميشود تصور من اين است كه اگر يك نظامي باشد كه قدرت دست رئيس جمهور باشد و رئيس جمهور هم انشاءالله سالم بماند و به خطرات ديكتاتوري كه احتمال داده ميشود كشيده نشود خودكامه نشود در آنجا بسيار بسيار بعيد خواهد بود كه بگوئيم در كارها تسريع به عمل مي آيد براي اينكه با اين وضعيت رئيس جمهوري بايد كارهاي تمام افرادي را كه زير دستش انجام ميدهند دقيقاً نظارت كند و مخصوصاً وزراء تصميماتي كه مي‌گيرند دقيق باشد و براي اينكه بتواند اينها را ببيند و كنترل كند قطعاً فرصت زيادي را بايد صرف اين امور بكند بخصوص با آن اختيارات ديگري هم كه هست و اين نمي‌تواند به هيچوجه آن سرعت لازم را كه مورد نظر هست در نظر بگيرد. مسأله ديگري كه در اينجا به آن چند بار اشاره شد و ظاهراً اين آخرين فرصتي است كه من عرايض خودم را تقديم مي كنم مسأله تكيه بر ظهور يا احتمال ظهور فساد و ديكتاتوري كه ناشي از همان وسوسه قدرت هست باز هم ما اينجا بايد تكيه بكنيم آثار تخريبي يك چنين نظامي كه در آن قدرت ها واگذار شده به رئيس جمهور در جهان سوم نبايد مورد غفلت قرار بگيرد.كشورهاي سرمايه دار و پولدار و قدرتمند آنها وضعشان فرق مي كند با كشورهاي فقير كشورهاي فقير ، كشورهاي جهان سوم مشكلات دارند سرمايه داران جهاني ، قدرت هاي جهاني ، شيطان هاي بين المللي اينها با يك چنين رئيس جمهوري كه به هر حال آدمي است نيك وعلاقمند است كه كشورش را هر چه سريع تر به صلاح برساند و به كمال برساند و در راه پيشرفت راه بيندازد ازباب خيرخواهي معمولا پيشنهادهائي به او ميدهند و تا بيائي به خودت بجنبي و بفهمي مي بيني كه كلي وابستگي‌ها به وجود آمده كه اغلب هم ازباب خيرخواهي است چون كسي هم كنترلش نمي‌كند به هر حال خودش تشخيص ميدهد كه صلاح اين است كه چنين قراردادهائي را ببندد ، صلاح چنين است كه با چنان‌كشوري‌ چنين‌ رابطه‌اي برقرار كند حالا گفته ميشود كه خوب مثلا مجلس هم بتواندكنترل كند چقدر مي‌تواند كنترل بكند؟ ما در اين قضيه بسيار ترديد داريم آنچه كه مهم است در آن قسمت مديريتي كه مربوط ميشود به نخست وزير با توجه‌ به‌ فرمايش‌حضرت‌ امام‌ هم‌كه مكرر فرمودند مجلس در رأس امور است به اين جهت م ابر او تأكيد مي‌كنيم كه مجلس از هرجهت نظارت دقيق و عاليه و كنترل كننده اي را بر كار نخست وزير دارد و مشكلاتي ايجاد نمي‌كند. مي فرمايند كه خوب رئيس جمهور را هم بياوريم مجلس وببريم اگر چنانچه با رأي مستقيم مردم انتخاب شده و مظهر وحدت ملي است خوب اين آوردن و بردن كار شايسته‌اي نيست يعني با همان معيارهاي عقلائي كه گفتند رئيس جمهور با رأي مردم انتخاب بشود اين نمي‌سازد، مگر اينكه آن معيار را به هم‌ بزنيم و اما در مورد نخست وزير چنين اشكالي پيش نمي‌آيد براي اينكه قوه مقننه خودش او را انتخاب كرده و مدام هم با او كار مي‌كند. مطلب ديگري كه‌ من‌مي‌خواستم اينجا عرض كنم اينست كه حالا فرض ميكنيم اين استدلال هائي كه‌ اينجا مطرح ميشود آقايان‌ را قانع نمي‌كند ، فرض بر اين باشد خوب آيا صحيح است كه ما بخاطر اينكه استدلال ها فرض كافي نيست يا فرصت نبوده يا همه مثال ها و نمونه‌هاي عيني را نميتوانيم اينجا بيآوريم عرضه بكنيم؟ البته از نظرخود من كافي است اما حالا براي كساني كه كافي نيست اگر اين باشد آياصحيح است واقعاً بخاطر ناكافي بودن استدلال يك خطر احتمالي را كه احتمالش هم بالاست همينطوري به جان بخريم كه چون استدلال فلاني ضعيف است؟ خوب مسؤوليت شرعي ايجاب مي‌كند كه ما بگرديم و راه حل‌هاي متنوع ديگري را هم پيدا كنيم ما كه در اين نظاممان مقام والاي رهبري را داريم يك بار ديگر بيآئيم رويش بررسي كنيم اين رهبري در اين مجموعه تشكيلات كشور جايگاهي دارد يا ندارد؟ يعني مقام رهبري يك مقام معنوي محض مقدسي است كه يك قرآني پيچيديم گذاشتيم بالاي طاقچه و فقط مي بوسيم وهيچ كاري با آن نداريم يا او در دل اين تشكيلات جا دارد؟ خوب شايد شما برسيد به اينكه بگوئيد خير او بايد اين كارها را انجام بدهدكه عملا هم انجام داده تا حالا در اين ده سال هماهنگي را اغلب مقام معظم رهبري انجام دادند بين سه قوه ، تنظيم را اغلب ايشان انجام دادند و بسياري مسائل ديگري كه حالا يكي يكي نمي‌خواهد اينجا مثال زده بشد خوب بيائيم يك چنين فرضي را بكنيم و نخست وزير را فقط بگوئيم از جانب مجلس يا حالا به هر صورت ديگري كه ميشود پيشنهاد بشود خود مجلس انتخاب مي‌كند و او كارها را انجام ميدهد و اگر قرار باشد حذف بشود خوب نيست رياست جمهوري حذف بشود خود من كه ترجيح ميدهم همان وضعيت تلفيقي را كه با اصلاح‌ مختصري‌ اشكالاتي‌كه در آن اصل133هست كه جناب آقاي هاشميان اشاره كردند و او ميواند مشكل ما را حل بكند اما اگر اين نيست خوب‌ فرض‌هاي متنوع ديگري را هم بررسي بكنيم ، چه دليلي دارد كه بگوئيم چون استدلال كافي نيست پس حتماًهمين راههاي ديگر را هم مورد نظر قرار بدهيم؟

در بحث‌هائي كه آقايان ميفرمودند كه اگر رئيس جمهور باشد هماهنگي و اينها هم به رهبري بايد سپرده بشود كه من اين را عرض كردم مسؤول در قبال مجلس هم باشد همان اشكالي است كه عرض كردم يعني عرف عقلا چندان نمي‌پسندند رئيس جمهوري كه مستقيماً با رأي مردم پذيرفته شده و مظهر وحدت ملي تلقي ميشود بتواند بيايد در مقابل مجلس پاسخگو باشد از آن طرف سروران استناد مي‌كنندكه چون امام فرمودند تمركز در حاليكه امام كيفيت اين بحث را واگذار كردند به‌همين‌جلسه مبارك آنجا زياد تأكيد ميشود كه چون امام فرمودند خوب چرا به آن يكي تأكيد نكنيم كه امام فرمودند مجلس در رأس امور است و وظيفه مجلس يكي هم‌همين است؟ مهمترين آن هم همين است كه بتواند قوه مجريه را تحت كنترل و اشراف داشته باشد والسلام عليكم.

رئيس-جلسه به عنوان تنفس‌يك ربع تعطيل ميشود.

(جلسه ساعت10/18دقيقه به عنوان تنفس تعطيل و مجدداً ساعت33/18به رياست آقاي مشكيني تشكيل گرديد.)

رئيس-بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. جلسه با وجود 15 نفر رسميت دارد ، سخنران بعدي را دعوت بفرمائيد.

منشي(يزدي)-جناب آقاي نوري بفرمائيد.

عبدالله نوري-بحثي كه در رابطه باقوه مجريه و مسؤول قوه مجريه مطرح است اولامن فكر ميكنم استدلال ما تنها رد ادعاي مخالفين نيست كه جناب آقاي دكتر حبيبي اشاره فرمودند بلكه بر اثبات مدعاي خودمان ادله‌اي داريم و بنظرم‌ ميرسد كه مسأله خيلي روشن است حالا اگر افرادي ابهام دارند طبيعي است در رأي داد نشان مؤثر است. من بحث را به اين شكل شروع مي‌كنم كه اصولا نظام ما مبتني بر رهبري و ولايت و جمهوري و مردم است و به تعبير ديگر همان چيزي كه تحت عنوان نظام جمهوري اسلامي مي‌ناميم هم مردمي بودنش ر امي‌خواهيم حفظ كنيم و هم منشأ اسلامي داشتنش را.

وقتي كه به قوه مقننه نگاه كنيم قوه مقننه ما عبارت است از مجلسي كه نمايندگان آن منتخب مردمند و تنفيذ احكام وقوانين آنها از كانالي بايد عبور بكند كه مورد تأييد رهبر است. بنابراين هم مردمي بودن آن حفظ شده و هم مشروعيت و تنفيذ قوانين آن براي اجرا از ناحيه مقام رهبر توسط منتخبين او اعمال شده است. چيزي كه در رابطه با قوه مجريه هم داريم باز به همين شكل بايد باشد.

رئيس قوه مجريه ( حالا اسمش رئيس جمهور باشد يا اسمش نخست وزير يا هركسي ) رئيس جمهور قوه مجريه بايد منتخب مردم باشد ، مقبوليت عامه داشته باشد و در جهت اجراء تنفيذ رهبري را به دنبال داشته باشد و لذاست كه ما مي بينيم در باب رئيس جمهور مي‌گوئيم اولا شوراي نگهبان بايد صلاحيت او را براي تنفيذ تأييد كنند و ثانياً رأي مردمي بگيرد و ثالثاً اعمال تنفيذ بشود .يك چنين فردي را نظرشرعي ميتواند مسؤوليت اجرائي حكومت را به عهده بگيرد. در باب قضا ، نقش ، نقش فقاهت و رهبري و ولايت است لذا آن طرفش مطرح نيست ، درست هم همين است كه نوشته شده.

اين كه مطرح ميشود «رياست قوه مجريه با نخست وزير باشد» من احساسم اين است كه هم مردمي بودنش حفظ نشده هم مشروعيتش حفظ نشده .مردمي بودنش به اين معنا كه هر كسي بايد خودش اعمال كند قوه مجريه ‌را در امور كشور چون نميشود وكيل مي‌گذارد و چون‌ وكلاي متعدد نميتوانند به وكلاي محدود و محدود و محدودتر تا واحد ميرسيم‌خوب‌حالا اگر امكان‌ انتخاب‌ مردمي‌ وجود دارد به‌ چه‌ دليل‌ واسطه ‌بخورد؟ واسطه خوردنش دليل مي‌خواهد. اين طرفش كه بطور طبيعي بايد به همين شكل باشد.

خود مردمند كه نمايندگان خودشان را براي تقنين انتخاب مي كنند كه آن هم تنفيذش با رهبر است و خود مردمند كه نماينده خودشان را براي مسؤوليت اجرائي انتخاب مي كنند كه آن هم باز با تنفيذ رهبر جهت شرعيش را پيدا مي‌كند. خوب در ارتباط با نخست وزير چه شكلي‌ميشود؟ آيا ما همين شكل را جلو ميرويم يعني مي‌گوئيم اول صلاحيت افراد را شوراي نگهبان تأييد بكند ، بعد از اينكه تأييد كرد يك فردي بيايد در مجلس رأي اعتماد بگيرد ، بعداً از طرف مقام رهبري تنفيذ بشود. اگر چنين حرفي را هم بزنيم مجلس ديگرحق عزل ندارد. كسي كه با تنفيذمقام رهبري و ولي امر ، مشغول مسؤوليت اجرائي شده ، با عزل او ميتواند كنار برود. لذا از نظر قانون اساسي ما ، در اصل110، خبرگان دوره اول ، خبرگان قانون اساسي به خوبي همين را رعايت كردند. يعني نيامدند بگويند به مجرد عدم كفايت سياسي ، يك رئيس جمهور منعزل ميشد. به مجرد برخورد با تخلف از سوي ديوانعالي كشور ، رئيس جمهور منعزل ميشود. اين ديوانعالي كشور است‌ كه‌ تخلف‌ را به‌ رهبر گزارش ميكند و اين مجلس است كه عدم كفايت سياسي را به رهبر گزارش ميكند و اين مجلس است كه عدم كفايت سياسي را به رهبر گزارش ميكند و اين رهبر است كه دستور عزل ميدهد و يا عزل ميكند.

بنابراين آنچه كه در رابطه با رئيس قوه مجريه بايد رعايت بشود ، هم مقبوليت عامه است وهم مشروعيت در نظام ما و من فكر ميكنم اگر بخواهيم اين دو جهت به وجود بيايد ، بايد رئيس جمهور همين روالي را طي بكند كه در قانون اساسي آمده و عنوانش هم فرد تام الاختياري باشد كه در رأس قوه مجريه است و با تنفيذي كه از طرف مقام رهبري به او شده ، نهايتاً عزلش هم دست او هست ، اين هم هيچ منافات ندارد با اينكه در مجلس سؤال بشود ، نشودو امثال اينها ولي من اصلا براي خودم يك شبهه شرعي دارم كه حتي در آن مرحله هم اگر استيضاح ، رئيس جمهور منعزل است يا نتيجه استيضاح بايد خدمت رهبر گزارش بشود و او تصميم به عزل ميگيرد؟ يعني دو طرف قضيه كه مردم و رهبرند ، آن دو طرف بايد تصميم بگيرند.مسأله دوم بحث ما در مورد تمركز و عدم تمركز است. ما به دليل اينكه ميخواهيم تمركز در فرد به وجود نيايد ، تمركز دو قوه را در يك نهاد به وجود ميآوريم چرا؟ خوب اگر تمركز بد است و ما بايد در جهت عدم تمركز حركت بكنيم چرا بگوئيم مجلس مسؤوليت تقنين و اجرا را داشته باشد؟ مگر خود ما نميگوئيم عدم تمركز ، عدم تمركزي كه ناشي از مردم و رهبر است ميتواند در قانون باشد ، در اجرا هم باشد ، عدم تمركز هم باشد. پيشنهادي‌ كه‌ داده ميشود دقيقاً تمركز است ، در دو قوه در يكجا است. ميگوئيم مجلس هم قانونگذار است و هم تعيين كننده تشكيلات اجرائي كشور. چرا؟ اگر واقعاً ما در جهت عدم تمركز داريم فكر ميكنيم خوب اين خودش نوعي تمركز است. وقتي كه بحث تمركز دري ك فرد از ميان دو فرد ميشود ، مابحث مفصلي ميكنيم كه آقا چرا اينجور ، چرا آنجور؟ ولي ما كه خودمان داريم تمركز را در مجموعه اي مثل مجلس در ارتباط با قانون و اجرا به وجود ميآوريم چرا آن اشكال ندارد؟ به نظر من اشكال دارد و براي اينكه قوا از هم مستقل باشد و اين عدم تمركز هم رعايت بشود ، اين حالت انتخاب مسؤول قوه مجريه توسط مردم و رهبر بايد حفظ‌ بشود. حالا يك بحثي راجع‌ به‌ وزراء داريم و اينكه‌ آيا انتخاب وزراء مستقيم توسط‌ رئيس‌جمهور باشد با تأييد مجلسي كه منتخب مردم است؟ اشكال چنداني ندارد يعني هر دو شكل قابل بحث است و ميتواند هر دو شكل عمل بشود. ما در ارتباط با انتخاب وزراء بگوئيم تكيه گاه مردمي‌اش‌ تقويت‌ بشود. دو تا كانال مردمي ، وزير را انتخاب بكند: هم رئيس جمهور و هم مسؤول قوه مقننه‌ يا نمايندگان محترم مجلس. هر دو براي اقتدار بيشتر وزير ، مشاركت داشته‌ باشند و هر كجا يك‌ پايه‌اش لنگ شد ، آنجا بگوئيم وزير برود اشكال ندارد. اما در اقتدارات خود مسؤول قوه مجريه به نظر من اشكال وجود دارد كه اصلا بخواهيم آن را به مجلس ببريم و اگر فكر بكنيم كه وقتي برديم در مجلس ، نخست وزير را ميتوانيم عزل بكنيم ، باز من تكرار ميكنم يا نخست وزير حكمش‌ از طرف‌ رهبري ، تنفيذ شده ، مجلس‌نميتواند عزل‌ بكند ، يا نشده قدرت تنفيذ و اقتدار قوه مجريه را ندارد يعني اين را براي خودمان روشن بكنيم كه چگونه است؟

مسأله اي مطرح ميشود در ارتباط با اقتدار مجلس ، من واقعاً خودم نميدانم اين اقتداري كه براي مجلس ما ترسيم ميكنيم يعني چه؟…

منشي(يزدي)-وقتتان تمام است.

عبدالله نوري-يعني هيچ وقت نيست يا ميشود يكي دو دقيقه صحبت كرد؟

منشي(يزدي)-حالا يكي دو دقيقه را معمولا آقايان ديگر هم صحبت كرده اند ولي وقت تمام شده يعني10 دقيقه را صحبت فرموديد.

عبدالله نوري-يكي مبحث كنترل است بلي اقتدار مجلس ، اين اقتدار مجلس ، ابزارش چيست؟ آيا فقط همين مبحثي‌كه‌ به عنوان نصب و عزل است ، اين اقتدار است؟ خوب شما بفرمائيد كه رئيس جمهور ممكن است حرف مجلس را نخواند خوب در آن زماني كه بنا است از اقتدار مجلس براي نخست وزير استفاده بشود ، ممكن است نخست وزير نخواند ، آن وقت چه ميشود؟ ابزار اقتدار چيست؟ نيروي نظامي و انتظامي دارد ، امكانات مالي كشور دستش هست بانك مركزي دارد ، برنامه و بودجه دارد ، چه دارد؟ ما براي خودمان يك تصوري را از اقتدار مجلس نكنيم و اقتدار مجلس را در اين حد پيش ببريم كه با تضعيف رهبري ، با تضعيف كليت نظام با اينكه كأنه در يك نظامي واقع هستيم كه يك مجموعه اي فقط در رابطه با مسائل نظام از اقتدار كافي از ويژگي‌هاي خاص و والائي برخوردار است آن هم مجلس ، والا رهبركه وقتي رئيس جمهور خلاف بكند كاري نميتواند بكند ، اقتداري ندارد! چرا؟ اگر واقعاً اعتقاد ما اين است كه نظام ما ولائي است و از رهبري همه اينها را مي‌گيرد بلي اين آقاي رئيس جمهوري كه اقتدارش را از مردم و از رهبرگرفته در قبال رهبر هم مسؤول است بايد هم فقط در قبال همان رهبر مسؤول باشد ولي اينكه بگوئيم مجلس سؤال بكند ، بگوئيم در مجلس اين مباحث مطرح بشود بگوئيم اين از طريق قوه قضائي براي گزارش دادن به رهبري نوعي نظارت باشد ، همه اينها ميتواند باشد. در ارتباط با دو طرحي كه اينجا ذكر شده ، به نظر من ميرسد مطلبي كه جناب آقاي خامنه اي اشاره فرمودند ، ايراد واردي است.

طرح دوم نوع تلفيق است در خود اينجا هم تلفيق آمده و با آن مسأله اول اصلا تنافي دارد و بحث تلفيقي ما گذشته است . مطلبي هم كه جناب آقاي هاشميان اشاره فرمودند و نتيجه نهائي بحثشان بود در رابطه با اينكه نوعي تقسيم بشود ، آن هم باز خلاف مصوبه قبل ما است كه اگر بخواهد تقسيم بشود ، چطور ميشود. جناب آقاي بيات اشاره فرمودندكه رئيس قوه مجريه نيست ، ما بحثمان راجع به رئيس قوه مجريه است كه رئيس قوه مجريه در اولي انتخاب مردمي دارد و در دومي رئيس قوه مجريه ، نخست وزير است و در خود طرح هم آمده و انتخاب مردم ندارد ، از مجلس رأي ميگيرد و مطالب فراوان ديگري هست كه ان شاءالله براي جلسه بعدباشد.

منشي(يزدي)-در شور دوم بفرمائيد. چون در مخالفت ديگر كسي نام ننوشته است نوبت جناب آقاي مؤمن است. بفرمائيد.

محمدمؤمن-بسم الله الرحمن الرحيم. من ان شاءالله سعي مي‌كنم كه مطالب را حداقل زياد تكرار نكنم.

مسأله دليل و وجهي كه موجب ترجيح طرح اول كه طرح جمهوري است، اين در بيانات آقايان بود. طرح دوم هم از نظر قانوني يا شرعي اين اشكالاتي كه در بيانات جناب آقاي نوري بود ، ظاهراً اشكال ندارد چون وقتي كه قانون اساسي ، جوري را تنظيم كرد و به تأييد مقام رهبري رسيد اين مورد تنفيذ قرار مي گيرد در واقع اختيارات مجلس والا قوانيني را هم كه مجلس مي گذارند قانونيتش كه بايد ملاك عمل واقع بشود ، در واقع در نظام ولايت فقيه ما ، از همان تنفيذ مقام ولايت فقيه سرچشمه مي گيرد ، اين اشكالي ندارد. من مي خواهم عرض كنم بيشتر تكيه برادران مخالف طرح اول اين مسأله بود كه ممكن است براي رئيس جمهور خودكامگي و ديكتاتوري پيش بيايد ، عرض مي‌كنم فرض ما اين است كه تمركز در يك شخص پذيرفته شده ، صحبت اين است كه اين شخص نخست وزير باشد يارئيس جمهور؟ اختياراتي كه در فرض اول و در طرح اول به رئيس جمهور داده ميشود در طرح دوم به نخست وزير داده شده البته نحوه انتخابشان يك مقدار تفاوت دارد. بنابراين از نظر اقتدار و اختيار تقريباً هر دو علي السوي هستند اگر فرض‌ بكنيم كه هر دوي اينها فرض عمل به قانون است، هر دوي آنها را قانون محدود كرده و نه خودكامگي و ديكتاتوري در رياست جمهور به وجود مي آيد و نه در نخست وزير. اينكه در كلام بعضي از آقايان بود كه به طور مطلق اختيارات قوه مجريه در دست رئيس جمهور است كه در اين طرح آمده: «رئيس جمهور كليه اختيارات قوه مجريه را دارد» به اين عبارات ذكر كردند كه اصلاقانوني در كارنيست ، هر كاري دلش بخواهد ، بكند. اين پيدا است در مخيله آن برادراني كه اين را نوشته اند ، خطور نمي‌كند كه همينطور مطلق العنان باشد و هر طور دلش خواست‌ بكند اينكه اصلا بين نيست اگر فرض اين باشد كه فرض به عمل قانون است هر دوشان اصلا هيچ ديكتاتوري در كار نيست فرض صلاح و صالح بودن شخص باشد ، صالح بودن امت باشد تقريباً هيج محظوري در كار نيست محظور وقتي است كه قانون آمده حدود اختيارات ر امشخص كرده ، بخواهد از اين حدود اختيارات تجاوز بكند. اگر مسأله زياد بودن اختيارات را مشخص كرده ، بخواهد از اين حدود اختيارات تجاوز بكند. اگر مسأله زياد بودن اختيارات و تمركز اختيارات ، اين انگيزه را در انسان تقويت مي كند كه خودكامه و ديكتاتور بشود و متجاوز به قانون و از قانون… هم‌در نخست وزير و هم در رئيس جمهور ، هر دو هست. مسأله اين‌ را مطرح مي‌كنند كه خوب اهرم كنترل كننده است ، خوب‌ اين اهرم‌كنترل كننده الان در قانون اساسي ما هم براي رئيس جمهور گذاشته شده و هم براي نخست وزير ، نخست وزير در حد استيضاح فعلا در بحث قانون اساسي فعلي است ، چون او رأيش را از مجلس گرفته ، مي‌تواند استيضاحش بكند ، اين برايش كنترل كننده است. خوب مسأله رأي مجلس به عدم كفايت سياسي ، اين هم كنترل كننده براي رئيس جمهور است . مي‌خواهم ببينيم آيا رئيس جمهوري كه تجاوز از قانون كرده و به قول بعضي از برادرها وابستگي به‌ خارج‌‌ به وجود آورده ، اين از نظر سياستي كه بايد در كشور اعمال بكند ، درست اعمال كرده و اين صلاحيت وكفايت سياسي دارد؟ يا قطعاً اگر اينطور شده كه كشور را از جهتي مي‌خواهد وابسته بكند يا خودكامگي را مي‌خواهد اعمال بكند ، اصلا آزادي قانوني و مشروعي را كه براي اشخاص هست ، مي‌خواهد رعايت نكند كه خوب اين قهراً آن سياست لازم را عمال نكرده ، قهراً مجلس رأي به عدم كفايت سياسي او خواهد داد. اگر مصلحت است كه مجلس ، نخست وزيري كه را كه رئيس قوه مجريه هست و به قول آقايان اگر به مجلس دعوت بشود دست وزراء مي‌لرزد ، مصلحت است كه به مجلس بياوريد خوب عيناً رئيس جمهور را هم به مجلس بياوريد مگر بنابراين است كه‌ در مجلس بازيگري بشود؟ خوب بنابراين است كه مجلس طبق ضوابط و مصالح كار بكند تا مصلحت نباشد نخست وزيري كه رئيس قوه مجريه و داراي اين همه قدرت است ، به مجلس دعوت نميكند و همچنين رئيس جمهور را به مجلس دعوت نميكند؟ مضافاً در مورد رئيس جمهور اهرم كنترل كننده نظر ديوانعالي كشور هست وهيچ مانعي هم ندارد كه اهرم كنترل كننده ديگري را هم كه ما در كميسيون رهبري خودمان تصويب كرديم وان شاءالله پيشنهاد ميكنيم كه رهبري هم ولو با مشورت بامجمع تشخيص مصلحت مثلا بتواندخودش رئيس جمهور را عزل بكند و البته همه اينها در مواردي است كه ضرورت باشد والا هرگز اقدام نميشود.

فرض تخلف از قانون. من ميخواهم بگويم «فرض تخلف از قانون» اگر مطرح باشد ، ديكتاتوري كه عبارت از اين است در نخست وزير بيشتر محتمل است تا رئيس جمهور ، چرا؟ چون رئيس جمهور متكي به مردم است ، رئيس جمهوري كه ميخواهد ديكتاتوري بكند آيا ميخواهد به مردم ديكتاتوري بكند؟ خوب اين يكسال ونيم و دو سال ميخواهد تا سوار كار بشود تا زمينه اش به وجود بيايد وبه كارها آشنا بشود خوب چهار صباح بعد باز ميخواهد از مردم رأي بگيرد ، اگر كاري بكند كه راستي موافق طبع مردم است و مردم مي پسندند ، اينكه ديكتاتوري نيست اگر بخواهد تجاوز از قانون بكند ، مجلس ميآيد كنترل ميكند خوب براي رئيس جمهور هم ميتواند كنترل بكند ولي در مورد نخست وزير اين مسأله هست كه هيچ مانعي ندارد. تقدسي كه مو لاي درزش نرود براي نمايندگان ياحداقل اكثريت نمايندگان مجلس كه نيست. نخست وزيري كه نميخواهد رأئي را از مردم بگيرد و متكي به رأي 2 سال يا سه سال بعد مردم باشد بلكه ميخواهد از نماينده‌ها رأي بگيرد ، چه مانعي دارد كه نخست وزيري كه در صدد ديكتاتوري است بيايد با اكثر نمايندگان ، اكثريت نصف به علاوه يك بسازد ، ساخت و پاخت هم مخفي است اين ساخت و پاخت مخفي باعث بشود كه اين سه سال كه تمام شد هيچ ، چهار سال ديگر هم بماند10سال ديگر هم بماند و تا آخر هم بماند و اگر رئيس جمهوري بخواهد ديكتاتوري بكند ، بايد با مردم بسازد چون مردم هستند كه او را به رياست جمهوري انتخاب ميكنند نه 270 يا 136 نفر نماينده. ساختن با136نفر نماينده در خفا و دور از جشم مردم امكان دارد جو سازي و سر و صدا راه انداختن هم مسأله اي است كه حداقل سابقه اش را داريم كه بيايد در لسان طرفداري از مردم بكند و در خفا با ساخت و پاختي كه كردند طرفداري از رئيس قوه مجريه و نخست وزيري كه كارش كار ديكتاتوري است چه مانعي دارد؟ و اين احتمال در مورد رئيس جمهور نيست چون او از طريق مردم انتخاب ميشود ، ساختن با مردم يعين ديكتاتوري نكردن ولي ساختن با نصف به علاوه يك نمايندگان هيچ منافاتي با ديكتاتوري ندارد. بنابراين اين مسأله احتمال ديكتاتوري در مورد نخست وزيري كه مجلس كنترل كننده‌اش باشد ، با توجه به اينكه ما براي مجلس عصمت قائل نيستيم ، يك مسأله اي است كاملا محتمل در آنجاكه اين احتمال در مورد ديكتاتوري كه براي رئيس جمهور هست ، تصور نميشود. اما مسائل ديگري كه در فرمايشات آقايان عنوان شده كه ممكن است رئيس جمهور مادام العمر بشود خوب اين حرف يعني چه؟ يعني قانون اساسي ما نقض بشود و بشود يك قانون اساسي ديگر؟ فرض بر اين است كه قانون اساسي داريم يا مثلا احساس نماي ديكتاتوري قبلا شده ، خوب اين احساس نماي ديكتاتوري كه قبلا كرديم ، مگر اين قانون اساسي نبود؟ اينكه عدم تمركز است. شما الان مي‌خواهيد اشكال ديكتاتوري سابق را به پاي تمركز بگذاريد؟ او در زمينه عدم تمركز ، آن نا مربوط‌ها را به زبان آورد و تو دهني هم خورد ( به خاطر اهرم كنترل كننده ) و «اقتداري كه به او داده ميشود ديگر اختيارش از دست ما خارج ميشود» چرا از دست ما خارج ميشود؟ مجلس كنترل كننده هر دو هست ، اينجا رهبر هم هست و رئيس ديوان عدالت اداري هم هست يا مثلا «خطر احتمالي» را كه آقايان فرمودند خطر احتمالي در موقعي كه ما اين دو نفر را باهم مقايسه ميكنيم ، به همين بياني كه عرض كردم انصاف قضيه اين است كه من هرچه فكر ميكنم اين علاوه بر اينكه در اصل موافقت با طرح اول ، اتكاء رياست جمهوري به مردم و بدنبالش انتظار مردم از رياست جمهوري مطرح است و جهات ديگر كه نقطه قوت آنجا هست ، اين نقطه ضعفي كه خيلي سر زبان برادرها در اينجا است احياناً بيرون هم ممكن است باشد وقتي انسان دقت و بررسي ميكند مي بيند كه يك سرابي است و حقيقت غير از اين است و السلام عليكم ورحمه الله.

منشي(يزدي)-جناب آقاي خامنه اي بفرمائيد.

سيدعلي خامنه اي-بسم الله الرحمن الرحيم. تفاوتي كه بين دو طرح هست در اهميت دادن يا ندادن به انتخاب مردم است چون در هر دو طرح رئيس جمهور با آراء مستقيم مردم انتخاب ميشود در طرح اول به رأي مردم و انتخاب مردم اعتنا ميشود و بر طبق آن انتخاب اختيارات و اقتدارات لازم به رئيس جمهور داده ميشود.

در طرح دوم رئيس جمهور انتخاب ميشود بعد همانطوري كه جناب آقاي مشكيني و بعضي از آقايان ديگر فرمودند همه آنچه را كه با انتخاب مردم براي او ممكن بود پيش بيايد ، از او ميگيرند و به يك فرد ديگري ميدهند و به او هم ميگويند تو آنجا بنشين و تماشا كن! اين كه در بيانات بعضي از برادران عزيز مخالف طرح اول ، گفته شد كه رئيس جمهور سمبل اقتدار است ، نه ، در طرح اول رئيس جمهور سمبل اقتدار است و در طرح دوم رئيس جمهور هيچ اقتداري ندارد و نخست وزير سمبل اقتدار است.

من احساس ميكنم كه برادران عزيز طرفدار طرح دوم دارند با تمسك به يك شبهات واهي و سست يك حق مسلم مردم را از آنها سلب ميكنند البته بدون اينكه سوءنيتي باشد فقط بر اساس اينكه در ارزيابي و برآورد آنچه كه ممكن است پيش بيايد دقت عمل به خرج نميدهند. براي مديريت يك نظام دو عامل اصلي وجود دارد يكي عبارت است از مدير مقتدر داراي اختيار يكي هم تضمين هاي لازم براي اينكه با اقتدار اين مدير ، حقوق اساسي مردم تضيبع نشود و اين فقط در طرح اول امكان پذيراست كه حالاعرض خواهم كرد. برادران در ضمن صحبت هايشان اشاره كردند كه وقتي نمايندگان مردم رئيس قوه مجريه را معين كردند مثل اين است كه مردم معين كرده اند نه ، انصافاً اينجور نيست زيرا كه رأي نمايندگان مجلس در همه مسائل رأي مردم نيست و اين چند سال هم در موارد متعددي اين را ما توانسته ايم بفهميم.

رأي مردم يك امتياز بزرگ دارد و آن اين است كه وقتي مردم احساس كردند كه فردي را براي رياست كشور و اداره‌ كشور دارند معين ميكنند و خود آنهاهستند كه به او مسؤوليت ميدهند ، طبيعتاً هم‌ محبت‌آن مسؤول‌ را در دل‌ مي‌گيرند و هم احساس مسؤوليت بيشتري نسبت به حمايت از او ميكنند. ما بدون كمك و حمايت مردم نميتوانيم هيچ كار بكنيم وهيچ دولتي بدون اين پشتوانه قادر به كار نخواهد بود. رئيس جمهور وقتي كه متكي به آراء مردم است با مردم مثل يك موكليني كه وكيلي را معين كردند ، حرف ميزند و از آنها كمك ميخواهد مردم هم عيناً همين احساس را نسبت به او دارند و من تصور ميكنم مسأله مردمي بودن نظام را كه يكي از مهمترين مظاهرش همين است كه رئيس كشور را خود مردم انتخاب خواهند كرد اين را ما به آساني از نظام جمهوري اسلامي سلب نكنيم ، مصلحت نيست. به نظر ميرسد كه بي اختيار كردن مردم در زمينه هاي گوناگون سياسي يك نظام ، از همين جاها شروع ميشود و اين يك زاويه بسيار خطرناكي است‌كه ما بيائيم مردم را كه در صحنه بايد حضور داشته باشند. بايد اختيار داشته باشند و مهمترين كارها را آنها بايد به عهده بگيرند به اين ترتيب از صحنه خارج بكنند. گفته شد كه «خطر ديكتاتوري د رچنين رئيس جمهوري هست» من در اين زمينه مقداري ميخواهم صحبت بكنم. البته جناب آقاي مؤمن مطالب خوبي را در اين مورد فرمودندكه منهم آنها را تأييد ميكنم و يك چيزي هم بر بيانات اخير ايشان اضافه ميكنم و آن اين است كه خطر ديكتاتوري آن نخست وزيري كه متكي است به اكثريت مجلس و اهرمهاي جلب قلوب اكثريت مجلس را مثل پول و امكانات در دست دارد، خطر ديكتاتوري اين نخست وزير كمتر نخواهد بود از خطرديكتاتوري آنچنان رئيس جمهور. عيب كار اين است كه ما هميشه با وضع موجود مقايسه ميكنيم ، نخست وزيرها كه هميشه مثل آقاي مهندس موسوي نخواهند بود كه خوب ديانت ايشان و نجابت ايشان…يك روز يك نخست وزيري بيايد از امكانات اقتداري سياسي خودش بخواهد استفاده بكند و عده قابل توجهي از نمايندگان مجلس‌را به‌ نحوي از انحاء به خودش‌جلب بكند و يا آنها را با سياسي كاري قانعشان بكند نه اينكه اكثريت نمايندگان ممكن است از آب بد در بيايند نه، اصلا ميشود اذهان اينها را قانع بكند و اكثريت را پشت سرش داشته باشد ديگر با اين نخست وزير هيچ كاري نميشود كرد ، يعني هيچ اهرمي عليه او ديگر وجود ندارد.

خوب ، در مورد ديكتاتوري ، من يك مقدار بيشتر صحبت بكنم. رئيس جمهوري كه با آراء مردم انتخاب شده (تا كنون آنچه كه از مباحث مطرح شده در اين جلسه و بحث هاي كميسيون به دست آمده) ما چهار عامل كنترل براي اين رئيس جمهور داريم: اول زمان است، «چهارسال» كه اگر اين چهار سال را خوب عمل كرد خواهد شد 8 سال. جلسه قبل برادرها به سلطنت ها نميدانم به پادشاهان و اينها تشبيه كردند. من ميگويم سلاطيني هم كه بعداً به ديكتاتوري كشيدند ، در آن چند سال اول با مردم تا كردند ، آن چند سال اول (چهار سال) زماني نيست كه يك رئيس جمهوري فرصت‌ پيدا بكند كه ديكتاتوري بكند. بنابراين خود نفس تعيين زمان كه بالاخره بيش از 8 سال (يعني بيش از دو دوره) قابل تكرار نيست اين بهترين اهرم براي حفاظت از ديكتاتوري است. عامل دوم رهبر است. همين حالا در كميسيون رهبري ( كميسيون يك ) برادرها ظاهراً تصويب كردند كه رهبر حق عزل و نصب رئيس جمهور را دارد. ديگر از اين بالاتر ما چه ميخواهيم؟ يك دستگاهي بالا سر رئيس جمهور وجود دارد. عامل سوم قوه قضائيه است همين حالا هم در قانون اساسي ما هست. عامل چهارم مجلس است كه بعضي از برادرها اشاره كردند هيچ مانعي ندارد كه ما بگوئيم مجلس در شرايط خاصي رئيس جمهور را مورد سؤال بلكه استيضاح قرار ميدهد مثلا دو سوم مجلس ، اگر رئيس جمهور را مورد استيضاح قرار دادند و او نتوانست از خودش دفاع بكند او را به استعفا موظف خواهند كرد. آن رئيس جمهوري كه دو سوم مجلس با اول مخالف باشد، آن رئيس جمهور قادر بر هيچ كاري در كشور نخواهد بود اين به اعتقاد ما هيچ اشكالي ندارد كه در مصوبه بيايد و اينها…

برادرها گفتند كه شما با اين كار ( استيضاح ) رئيس جمهور را سبك ميكنيد! خوب دو جور استيضاح داريم: يك جور آن استيضاحي است كه در طرح دوم نسبت به نخست وزير هست ، بلي آن سبك كننده است. هر روز با امضاء 15-20 نفر نماينده ميشود نخست وزير را به مجلس خواست و نخست وزير به مجلس ميآيد ، آنجور را ما درباره رئيس جمهور نميگوئيم. ما ميگوئيم در شرايط خاصي مثلا اكثريت مطلق ، دو سوم ، سه چهارم نمايندگان امضاء بكنند و رئيس جمهور را بخواهند اگر واقعاً رئيس جمهور كارش به آنجاكشيد ، مجلسي كه از لحاظ تعيين كنندگي هيچ رابطه اي هم با رئيس جمهور ندارد ، به اين ترتيب ميتواند رئيس جمهور را به مجلس بكشاند و از او استيضاح بكند. البته اين نكته را هم من اضافه بكنم طرح اول باطرح رياستي فرق دارد ، آن طرح رياستي پرزيدنت شال يا پرزيدنت سيال كه در كتابهاي‌ حقوق رايج دنيا وجود دارد و آن روز برادرها مي‌گفتند ، با اين به كلي متفاوت است. در طرح رياستي يا پرزيدنت شال كه در دنيا معمول است ، رئيس جمهور ، رئيس نيروهاي مسلح هم هست شما در هيچ جاي دنيا پيدا نميكنيد كه رئيس جمهور رئيس قوه مجريه باشد و نيروهاي مسلح از تحت اختيار او خارج باشد. رئيس جمهور حتي تعيين كننده رئيس قوه قضائيه است. ما اينها را در طرح اول به رئيس جمهور به هيچوجه نميگوئيم و ادعا نميكنيم اينها دست رهبر است هم نيروهاي مسلح وهم تعيين رئيس قوه قضائيه ، بنابراين به كلي متفاوت است. برادرها ذكر كردند كه در جهان سوم هر جا كه رئيس جمهور در رأس كار هست ، آنجا به ديكتاتوري منتهي شده. آن روز در كميسيون آقاي نوري يك پاسخ خيلي خوبي به همين اشكال دادند نميدانم امروز چرا آن را تكرار نكردند؟ ايشان ميگويند كه در جهان سوم شما كدام كشور را سراغ داريد كه رئيس جمهور با يك انتخابات حقيقتاً مردمي مثل كشور ما ، بر سر كار آمده باشد و به ديكتاتوري منتهي شده باشد؟ چنين موردي را اگر سراغ داريد بفرمائيد اين جاهايي كه شما مشاهده مي‌كنيد كه رئيس جمهوري آمده و به ديكتاتوري و مادام العمري منتهي شده ، غالباً كساني هستند كه يا با كودتاي نظامي سركار آمده اند يا خودشان هستند يا اعقابشان هستند يا با حاكميت يك حزب بر سر كار آمده اند ، يك حزبي آمده مملكت را قبضه كرده. خود حزب در درون خودش يك رئيسي هم معين كرده و مردم هم اصلا كاري نداشته اند. مثل غالب كشورهاي سوسياليستي كه از اين قبيل است بعد هم رئيس جمهور مادام العمر شده اند. آنجايي كه مردم در صحنه باشند چنين چيزي وجود ندارد. بعد هم شما چرا فاشيست‌ترين كشورهاي دنيا مثل اسرائيل و رژيم اسرائيل كه به اصطلاح همين رژيم كابينه اي است (يادر افريقاي جنوبي ) خوب آنها دارند سخت ترين ، سياهترين روشهاي فاشيستي دنيا را اعمال مي‌كنند. خوب‌ مسأله ديكتاتوري و اعمال روشهاي فاشيستي ارتباطي به اين ندارد كه آنطرف اسمش رئيس جمهور يا نخست وزير باشد ، به كابينه يا آراء مردم ارتباط داشته باشد ، اين بسته به كيفيت افكار مردم ، روشهاي مردم ، خود آن اشخاص است. اسم بني صدر آورده شد كه به رهبري تنه مي زد ، جناب آقاي مؤمن اشاره كردند. بني صدر در زماني اين كارها را مي‌كرد كه اين تمركزي كه شما ميگوئيد وجود نداشت او به خاطر خصلتهاي خودش بود كه دنبال ديكتاتوري بود و ما بعد از انقلاب نخست وزيري را هم داشتيم ديگر كه دنبال ديكتاتوري باشد ، نخست وزيري كه از اول كار شروع كرد به تنه زدن رهبري و راجع به رهبري حرف زدن ، خوب البته معلوم بود كه در كشور ما ، جامعه ما نه آن نخست وزير توانست بماند نه آن رئيس جمهور توانست بماند. بنابراين تنه زدن به رهبري و مزاحمت كردن و داعيه ديكتاتوري داشتن دنبال او بودن ارتباطي به نخست وزيري و اينها ندارد. حالا برادران گفته اند كه ما تا30سال آينده‌نگراني‌نداريم خوب 30سال مدت كمي است؟ كدام قانون اساسي است كه بيش از30سال عمر كند؟ نمي‌دانم كداميك از برادرها بودند ، برادرهاي مخالف طرح اول بسيارخوب حالا اين قانون اساسي را براي30سال اينجوريش بكنيم بعد از30سال اگر واقعاً كارآيي نداشت خوب كساني مي آيند عوض مي‌كنند. بنابراين بنده هيچ ترديد ندارم يعني واقعاً تعجب هم مي‌كنم اگر چه آقاي مهندس موسوي از اين كه‌تعجب‌ كند كسي‌ناراحت‌ ميشوند اما واقعاً تعجب مي‌كنيم ، دست خودمان نيست! آدم تعجب مي‌كند كه چطور با اين استدلالهاي ضعيفي كه برادرها اينجا ابراز كردند و با يك مقدار احساسات فقط ، حتي كساني مثل برادر عزيزمان آقاي بيات كه كمتراحساساتي شدن ايشان را ديده بودم ، ايشان‌ مردمتيني هستند اما اينكه اينجور احساساتي صحبت كردند هر چه من دقت كردم ببينم آيا يك استدلال درستي ، حسابي ميكنند ديدم نه ، متأسفانه همه اش احساسات بود و با اين احساسات كساني بيايند يك مسأله اي به اين اهميت را كه امروز كشور ما…براداران عزيز من به شماعرض مي‌كنم ( 8 سال در اين قضيه تجربه دارم ) امروز كشور ما به‌ يك‌ مدير لايق مقتدر احتياج دارد. اقتداري به اين مدير بدهيم كه اگر لياقت داشت بتواند مملكت را اداره كند ، بتواند مشكلات مملكت را بر طرف كند. واقعاً امروز گره هايي در اين مملكت وجود داردكه جز با يك مدير مقتدر و لايق اين گره ها باز نخواهد شد. به اين ترتيبي كه در طرح دوم و امثال آن آمده بنده پيش بيني مي‌كنم كه مشكلات هرگز حل نخواهد شد.

منشي(يزدي)-نوبت جناب آقاي خزعلي است.

رئيس-آقايان اجازه بدهند كه رأي گيري كنيم من پيشنهادكفايت مذاكرات دارم.

نايب رئيس (خامنه اي)-به‌‌ پيشنهاد كفايت مذاكرات ميشود رأي بگيريم آقاياني كه‌ با كفايت‌ مذاكرات موافقند دستشان را بلند كردند ( 15 نفربه عنوان موافقت دستشان را بلند كردند ) تصويب شد.

خوب ملاحظه كنيد آقايان ما طرح اول را كه به‌ رأي‌ ميگذاريم‌ اين به معناي اين نيست كه همه خصوصيات رئيس جمهور هماني است كه آنجا آمده ، نه ما همانطور كه گفتيم مسأله سؤال مجلس و قدرت مجلس را به طور حتم لازم ميدانيم و من گمان مي كنم اكثريت لازم ميدانند.

موسوي اردبيلي-آن را هم در سؤال بگذاريد.

خامنه اي-من مي‌خواهم عرض بكنم اينها در شور دوم مطرح خواهد شد. مي خواهيد در طرح هم بگذاريد.. (چند نفر از اعضاء شورا-معين كنيد ) ملاحظه كنيد من اينجور رأي مي‌گيرم.

«رئيس جمهور رئيس قوه مجريه باشد با توجه به اينكه در شرايط خاصي كه در شور دوم معين خواهد شد مجلس حق سؤال و استيضاح از رئيس جمهور را خواهد داشت»

نايب رئيس(هاشمي رفسنجاني)-كلمه سؤال را نگوئيد يعني نوعي نظارت مجلس را مسؤوليتي در مقابل…

آذري قمي-اين را نمي‌توانيد رأي بگيريد چون مصوب نيست.

نايب رئيس (خامنه اي)-آقاي جنتي راست مي‌گويند ما كليات را مي‌خواهيم رأي بگيريم شما بدانيد قطعاً رأي خواهد آورد ، امكان ندارد رأي نياورد.

منشي(يزدي)-به هر صورت در كليات الان نميشود يك قيد را اينجا اضافه كرد.

نايب رئيس (هاشمي رفسنجاني)- شما دو جور رأي بگيريد اول بدون قيد بعد با قيد.

نايب رئيس(خامنه اي)-ببينيد پس ، هيمن دو جور…آقاي امامي مي‌خواهيد مطلبي بفرمائيد.

امامي كاشاني-اگر كليات رأي بياورد ، پيشنهادها در شور دوم تصويب ميشود و تغيير پيدا مي‌كند ، نگراني ندارد.

نايب رئيس(خامنه اي)-من هر دو جور را رأي ميگيرم ، طرح اول را با توجه به اينكه ما مسلماً نظارت مجلس را قائليم…

آذري قمي-چيزي را كه موافق و مخالف روي آن صحبت كرده‌اند نمي‌توانيد تغيير بدهيد. الان براي رفع نگراني بعضي از آقايان پيشنهاد مي‌كنم كه يك رأي آزمايشي بگيريد.

خامنه اي-رأي آزمايشي مانعي ندارد.

يزدي-آقا من مخالف هستم ، اگر اجازه بفرمائيد توضيح ميدهم.

جنتي –چرا آزمايشي؟

نايب رئيس (خامنه‌اي)-اين براي اطمينان خاطر كساني است كه احتمال ميدهند در شور دوم رأي نمي‌آورد ، مي‌خواهمي خاطرشان جمع باشد كه اينقدر طرفدار دارد.

جنتي-قضيه رهبري‌راهم اضافه كنيد.

نايب رئيس(خامنه‌اي)-قضيه رهبري كليات است ، ببينيد اگر ما بخواهيم همه قيود را اينجا بياوريم كه شور اول نمي‌شود.

هاشميان-در آئين نامه شوراي بازنگري قانون اساسي رأي گيري آزمايشي نداريم!

نايب رئيس(خامنه‌اي)-نداشته باشيم ، اين جزو آئين نامه نيست براي اين است كه من اگر خواستم رأي بدهم براي اطمينان خاطر خودم…

حالا آقاياني كه موافقند رئيس جمهور به وسيله مجلس في الجمله مورد نوعي استيضاح يا نظارت قرار بگيرد ( البته دوسوم وسه چهارم را بعداً ) دستشان را بلند كنند ( اكثر دستشان را بلند كردند ) مگر دو سه نفر همه تقريباً رأي دادند .پس اطمينان هست كه مسأله نظارت رأي خواهد آورد.

من كليات طرح اول را هم به رأي مي گذارم ، آقاياني كه موافق باطرح اول هستند دستشان را بلند كنند (اكثر دست بلند كردند ) با پانزده رأي تصويب شد ، اين شور اول تلقي ميشود آن را به كميسيون ميبريم و به جزئياتش رأي گيري خواهيم كرد.

3-پايان جلسه وتاريخ تشكيل جلسه آينده

رئيس-ختم جلسه اعلام ميشود. ان شاءالله فردا ساعت چهار بعد از ظهر آقايان حضور پيدا كنند.

(جلسه ساعت20/19پايان يافت)

رئيس شوراي بازنگري قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران-علي مشكيني