به وسیله‌ی استاد حقوق اساسی
منتشر شده: 26 اوت 2015

جلسه نهم يازدهم شهريور ماه 1358 هجري شمسي

جلسه در ساعت 30/16 دقيقه روز يازدهم شهريور ماه 1358 هجري شمسي برابر با دهم شوال المكرم 1399 هجري قمري به رياست آقاي حسينعلي منتظري تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه و بيانات آقاي رئيس در مورد طرح اصول قانون اساسي
2ـ طرح و تصويب اصل اول و بحث پيرامون اصل دوم
3ـ پايان جلسه دبيرخانه مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسميت جلسه بيانات آقاي رئيس در مورد طرح اصول قانون اساسي رئيس (منتظري) ـ اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
جلسه رسمي است و همانطور كه اطلاع داريد براي بررسي اصول قانون اساسي است.
آقاي هاشمينژاد پيشنهاد كردهاند كه قبل از دستور دو نفر از نمايندگان كه سابقاً اسم نوشته اند، صحبت كنند.
اگر اجازه بدهند اين مسأله را ان شاء الله از جلسه فردا رعايت ميكنيم، چون امروز هنوز كارها جريان عادي خود را پيدا نكرده است.
من قبل از اينكه وارد اصل كار شويم دو سه تا تذكر دارم كه بايد به استحضارتان برسانم.
با عرض معذرت از همه آقايان، اگر ما يك وقت زيادي داشتيم، مثل مجلس شوراي ملي كه مدت آن چهار سال بود، قطعاً ميشد همه افراد سخنراني بفرمايند و مطالبي را عنوان كنند.
و اين را هم اطلاع داريم كه هر يك از آقايان اطلاعات كافي و وافي در يك قسمتهائي دارند و ميتوانند صحبت كنند.
ولي متأسفانه وقت كم است و كار فشرده و زياد.
بنابراين دو سه تا تقاضا دارم.
يكي اينكه هر كدام از آقايان اگر خواستند مطلبي را بفرمايند ديگر مقدمه و تشريفات نداشته باشد، بلكه لب و خلاصه مطلبشان را در چند جمله بيان كنند.
براي اينكه تعداد نمايندگان هفتاد و سه نفر است و اگر هر كدام هم بخواهند پنج دقيقه صحبت كنند، ميدانيد كه چقدر وقت ميگيرد.
بنابراين اصل مطلب را بدون مقدمات و تشريفات بيان فرمائيد.
اين يك نكته بود، نكته و موضوع دوم اينكه اگر چنانچه يكي از آقايان راجع به موضوعي صحبت كرد و نظر شما با آن شخص موافق است، ديگر احتياجي نيست كه تشريف بياوريد و صحبت كنيد.
براي اينكه صحبت آن شخص نظر شما را تأمين كرده است و در وقت هم صرفهجوئي شده است اينهم يك موضوعي بود كه خواستم تذكر بدهم و خواهش ميكنم كه آقايان رعايت بفرمايند تا ان شاء الله كارمان به خوبي و با سرعت پيش برود.
موضوع سوم اينكه اگر يك متني خوانده شد و شما نظر مخالفي داريد اگر چنانچه به نظرتان، به اصطلاح خودتان، واجب است كه كلمه يا جملهاي عوض شود و عوض شدن آن تغيير اساسي در محتوا و مطلب پديد ميآورد البته مطلبتان را بيان ميفرمائيد و حتي اصرار هم ميكنيد و اين در حقيقت يك وظيفه است، ولي اگر ديديد تغييرش مستحب است، ممكن است عقيده خودتان را اظهار كنيد ولي ديگر پافشاري و اصرار نفرمائيد براي اينكه باز، هم در وقت صرفه جوئي شده باشد و هم بتوانيم كارمان را به پيش ببريم.
والا ممكن است هر كس براي يك محتوا، لفظي در نظرش بيايد و اگر بخواهد به خاطر يك لفظ يا يك مسأله جزئي كه در بعضي تفاوت اساسي ندارد، ايستادگي كند سبب ميشود كه كارمان به كندي پيش برود.
اميدوارم ان شاء الله بتوانيم يك قانون اساسي كه خونبهاي متجاوز از سي هزار شهيد ايراني و هزاران مجروح و ميلياردها خسارتي است كه ملت عزيز ما در اثر استبداد رژيم سابق متحمل شده است، تنظيم و تدوين كنيم تا هم براي آينده مملكت مفيد باشد و هم مطابق خواست مردم كه هميشه خواستهاند، و ميخواهند قانون اساسي بر طبق موازين اسلام تدوين گردد.
خداوند ان شاء الله به همه ما توفيق بدهد كه بتوانيم وظايفمان را انجام بدهيم.
و اما در مورد دستور جلسه امروز كه چاپ و توزيع شده است، آن شش اصلي كه در اختيار آقايان گذاشته شده يك اصل هم به عنوان هدف قانون اساسي به آن اضافه شده است كه دردستور جلسه امروز به عنوان اصل سوم از آن نام برده شده و به هر حال قبلا به نظرتان رسيده است و ملاحظه فرمودهايد (يكي از نمايندگان ـ الان به نظرمان ميرسد) حالا آقاي دكتر بهشتي ازگروه خودشان در مورد اصل اول مطالبي دارند كه بيان ميفرمايند.

2ـ طرح و تصويب اصل اول و بحث پيرامون اصل دوم دكتر بهشتي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
اصل اول از قانون اساسي در زمينه اصول كلي است.
اصل كلي را قبلا تعريف ميكنيم.
اصل كلي در قانون اساسي عبارتست از اصلي كه به عنوان مبنا براي يك يا چند اصل ديگر در فصول آينده قانون اساسي شناخته ميشود.
بنابراين هر اصلي كه ميتواند به صورت يك اصل مستقل فقط در اصول آينده مطرح بشود جايش در اين فصل نيست.
اصلي اينجا مطرح ميشود كه معمولا دو يا سه اصل آينده بر مبناي اين اصل است يا اصولا خودش يكي از پايههاست كه اگر از پايهها بود خود به خود حالت اول را بوجود ميآورد.
امروز بر حسب دستور جلسه كه پيشبيني شده شش اصل از فصل اول در اين جلسه بترتيب ميتواند مطرح بشود.
يك اصل پيشنهادي هم از گروه ششم به عنوان هدفها هست كه آنهم ضميمه پيشنهاد گروه اول خدمت آقايان و خواهرمان تقديم شده است تا مورد بررسي و رأي قرار بگيرد.
فعلا اصل اول را ميخوانم و بعد هم مختصري به عنوان دفاع توضيح ميدهم.
(اصل 1) ـ حكومت ايران جمهوري اسلامي است كه ملت ايران بر اساس اعتقاد ديرينهاش به حكومت حق و عدل قرآن، در پي انقلاب اسلامي پيروزمند خود به رهبري امام خميني، در همه پرسي دهم و يازدهم فروردين ماه سال يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي، برابر با اول و دوم جمادي الاولي سال يكهزار و سيصد و نود و نه هجري قمري با اكثريت نود و هشت و دو دهم درصد كليه كساني كه حق رأي داشتند به آن رأي مثبت داد.
» از ديد ما قانون اساسي بايد با اين اصل شروع ميشد كه معين كند اين قانون اساسي براي چه طرز حكومتي است و به چه دليل طرز حكومت و نوع حكومت، جمهوري اسلامي است، ودليل التزام اين مجلس و كارهاي آينده آن اين است كه اين نظام ثمره انقلاب خونين مردم ما ميباشد و در آرمانها و عقايد ملت ما ريشه دارد.
اين دليل اول آن است.
هم چنين خونبهاي شهيدان فراوان و عزيز و آسيب ديدگان فراوان و ثمره رنجها و تلاشهاي مداوم يك ملت ستمديده محروم زير فشار است كه مبارزه و فداركاريهايش سابقهاي بس ديرينه دارد.
و مرحله نهائيش در سالهاي اخير از پانزده خرداد ماه يكهزار و سيصد و چهل و دو تا كنون شكل و اسلوب ويژه برجسته خودش را داشته و تجلي نهائيش در حالت انقلابي گسترده دو سال اخير بوده است.
اين سند اول اصالت نظام جمهوري اسلامي است.
سند دوم كه در حقيقت همان تجلي آماري سند اول است، آراء ملت ايران در همه پرسي دهم و يازدهم فروردين ماه امسال است.
اين توضيحي است كه درباره اصل اول ميتوانم خدمتتان عرض كنم.
اگر سؤالي در اين زمينه بود كه لازم شد از طرف گروه ما، جواب داده شود، بنده جواب خواهم داد.
والسلام.
رئيس (منتظري) ـ بنده اول براي خودم نوبت گرفتهام و بعدهم آقاي هاشمينژاد نوبت سخن گفتن خواستهاند.
صافي ـ پيشنهادهاي گروههاي ديگر را هم توزيع كنيد يا بفرمائيد توضيح بدهند.
دكتر بهشتي ـ همة متنهائي كه از طرف مردم، و از طرف دوستان و گروههاي ديگر براي قانون اساسي تهيه شده بود، در مرحله نهائي هم مورد بررسي قرار گرفت و سرانجام در اين گروه به عنوان تصميم نهائي به صورت پيشنهاد درآمد كه ملاحظه ميفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ در گروه ما يك مسالهاي عنوان شد كه اگر چه نظر اكثريت هم نبود ولي آنرا عرض ميكنم.
در همه پرسي كه در دهم و يازدهم فروردين ماه انجام شد مجموع كساني كه حق رأي داشتند و به جمهوري اسلامي رأي دادند نود و هشت و دودهم درصد بود، ولي يك نكته ديگر هست و آن اين كه ما در وضع ايران خودمان ميدانيم كه تا كنون سابقه نداشت تمام مراجع تقليد و بزرگان ديني در انتخابات شركت كرده باشند.
يعني اين اولين مرتبهاي بود كه تمام مراجع بزرگ تقليد و علماي اعلام در انتخابات شركت كردند، مراجع بزرگ تقليد قم و حضرت امام خميني و حتي مراجع نجف و مراجع مشهد و علماي شهرستانها همه، در همه پرسي شركت كردند، و رأي مثبت دادند.
بنابراين براي تثبيت اين رفراندوم و براي اينكه پنجاه سال، صد سال ديگر مردم متوجه بشوند كه يك همه پرسي همگاني در ايران انجام گرفته كه حتي مراجع تقليد و بزرگان ديني و مذهبي در آن شركت كردهاند و به آن رأي مثبت دادهاند و در حقيقت اين هم صحه گذاشتن روي انتخابات و آراء عمومي و تثبيت آراء عمومي است و هم آن را محكم ميكند، لذا ما نظرمان اين بود كه وقتي ميگوئيم با نظر اكثريت نود و هشت و دودهم درصد كليه كساني كه حق رأي داشتند بنويسيم: «و نيز آراء مثبت همه مراجع تقليد، تصويب گشت».
يعني در حقيقت عبارتي گنجانده شود تا معلوم گردد مراجع هم در اين رفراندوم شركت داشتهاند.
حالا هر طور صلاح ميدانيد عبارتش نوشته شود.
همانطوري كه عرض كردم حالا اين مسئله براي ما روشن است ولي در آينده يعني بيست سال، سي سال ديگر براي نسلهاي آينده معلوم نيست.
اما اگر در قانون اساسي اين موضوع ثبت شود، سند زندهاي براي مشروعيت و تثبيت رفراندوم، اين نظري است كه بسياري از رفقاي ما داشتند و من هم همين نظر را دارم.
حالا بسته به نظر و رأي آقايان است.
آقاي هاشمي نژاد فرمايشي داريد بفرمائيد.
هاشمي نژاد ـ عرض من هم همين بود كه شما فرموديد.
به همان علت كه نود و هشت و دو دهم درصد ذكر كردهايد و به همان علت كه پشت سرش اضافه كرديد و نود و نه درصد كسانيكه حق رأي داشتند به آن رأي مثبت دادند، پس بايد اين موضوع هم روشن شود بنحوي در متن اصل اول تصريح گردد.
رئيس (منتظري) ـ آقاي مكارم فرمايشي داريد؟ مكارم شيرازي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
يك برنامهاي تنظيم شده بود براي كار جلسات عمومي و مطابق آئيننامه اين برنامه مثل اينكه به هم خورده است.
بنا بود نظرات همة گروهها دربارة هر اصلي به شوراي هماهنگي داده شود و همة آنها چاپ شود، و در اختيار همه قرار بگيرد.
مثلا دربارة همين اصل اول گرچه بحث زيادي نداريم ولي هر گروهي نظري داده است.
الان حتي خود گروهها متن نظر خودشان را در دست ندارند، چون يك نسخه بوده و اين يك نسخه را هم به شوراي هماهنگي دادهاند برنامه اين بود كه شوراي هماهنگي همة اينها را بررسي كند.
اگر تفاوتها جزئي است ادغام كند و اگر تفاوت كلي است جداجدا آنها را چاپ كند.
يعني الان دربارة اصل اول، هفت نظر جلوي روي آقايان باشد.
گر چه متني كه پيشنهاد ميشود، به تناسب گروه، از گروه اول است ولي بقيه هم جلوي رويمان باشد، تا با هم مقايسه كنيم و بتوانيم پيشنهاد بدهيم.
ولي مثل اينكه هيأت رئيسه در كار دوستان ما يعني گروه هماهنگي دخالت كردهاند، و فقط يك متن را چاپ كردهاند و بدست ما دادهاند.
من خواهش ميكنم اين برنامه را به عهدة شوراي هماهنگي بگذارند و ما كه هر روز با رفقايمان جلسه داريم، اينها را آماده ميكنيم و قبل از وقت دراختيار آقايان قرار ميدهيم كه همة آقايان نظر همة گروهها را در مقابل چشم داشته باشند ولو متني كه پيشنهاد ميشود يكي باشد.
آئيننامه هم همين را تصويب كرده و برنامه هم همين است.
حالا امروز چون هنوز چاپ نشده ناچاريم بر اساس مصوباتي كه خودمان در گروهها داشتيم و در ذهنمان باقي مانده، بحث كنيم.
دوستان ما در گروه دوم دربارة اين اصل دو سه جمله يا دو سه كلمه اضافه كردهاند.
يكي در اول اصل، به عبارت «حكومت ايران» يك كلمه «نوع» اضافه شده است، يعني نوع حكومت ايران جمهوري اسلامي است، چون بحث دربارة نوع حكومت است.
همينطور اگر گفته شود حكومت ايران جمهوري اسلامي است، مختصري گنگ است اگر بگوئيم نوع حكومت ايران، جمهوري اسلامي است روشنتر ميشود و پيشنهادي هم كه جناب آقاي منتظري دادند ما به اين صورت تصويب كرديم كه در آخر اين اصل اضافه شود: «و مورد تصويب همة مراجع ديني وقت نيز قرار گرفت» بنابراين همانطور كه اشاره كردند سابقه نداشته است كه همة مراجع و حتي يكي از مراجع در گذشته، در انتخابات شركت كنند ولي در اين رفراندوم شركت كردهاند و اين كار پاية اين قانون اساسي را محكم ميكند و بسيار بجا است.
چون آن عبارت خدمت آقايان نيست، من بار ديگر تكرار ميكنم: «و مورد تصويب همة مراجع ديني وقت نيز قرار گرفت» و يك پيشنهاد هم در مورد كلمه «روزها» است كه اضافه شده است: «روزهاي يازدهم و دوازدهم فروردين ماه الخ...
» چون جمله براي بعضيها گنگ بود، گفتند اگر كلمة «روزها» را اضافه كنيم ديگر هيچ اشكالي نخواهد داشت.
اين پيشنهادي بود كه دوستان ما داشتند.
عرض ديگري ندارم.
رئيس (منتظري) ـ آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ عرض كنم من موافقم كه پيشنهادهاي آقاي منتظري در قانون اساسي بيايد، ولي اينكه راي مخفي بوده است.
چگونه احراز كرديم كه همة مراجع موافق بودهاند؟ مگر اينكه اعلام كرده باشند اگر اعلام كردهاند، خيلي خوبست كه در اين اصل گنجانده شود كه مورد تصويب همة مراجع ديني قرار گرفت.
اين راجع به آن پيشنهاد اما راجع به كار كميسيونها يا اين گروهها بنظر ميرسد كه از ابتدا يك آشفتگي كلي وجود داشته است.
براي اينكه حدود كار را شوراي هماهنگي مشخص نكرده است، اقتصاد و ماليه و سياست خارجي و اينها را ما خودمان از قانون اساسي استخراج كرديم كه بيست و شش اصل شد و به اينها رسيدگي كرديم.
بعد معلوم شد كميسيونهاي ديگري هم به علت كارشان هر كدام آن اصول را جزء كار خودشان قرار دادهاند وما هنوز نميدانيم آن تعداد اصولي را كه ما تصويب كرديم، ديگران راجع به آن چه اظهار نظري كردهاند، چون دو مرتبه به كميسيون ما برنگشت كه بدانيم چه تغييراتي در كميسيونهاي ديگر داده شده است.
اگر هم برگشته به صورتي است كه تطبيقش كار سادهاي نيست.
بنابراين بهتر است كه هيأت رئيسه در اموري كه اختيار ندارند دخالت نكنند و لطف كنند و بگذارند در اختيار همان شوراي هماهنگي و شوراي هماهنگي صبحها كارشان را به اين موضوع اختصاص بدهند و در كميسيونهاي ديگر شركت بفرمايند و ما دقيقا بدانيم كه اين اصولي كه توزيع شده است، راجع به همان موضوعي است كه ما تصميم گرفتهايم، يا چيز ديگري است و به صورت ديگري نوشته شده است.
ممكن است نظرات متفاوت باشد و مثلا هفت نظر باشد.
ما قبلا بايد اين هفت مورد را ديده باشيم و از آنها مطلع باشيم و بعد بيائيم به اين مجلس.
اين بود عرض من.
رئيس (منتظري) ـ آقايان بنيصدر و مكارم راجع به هيأت رئيسه صحبت كردند.
ناچارم بگويم من كه عضو هيأت رئيسه هستم، ياد ندارم كه در كار شوراي هماهنگي دخالت كرده باشم يا گفته باشم كه نظرات گروهها را چاپ نكنند و در اختيار افراد نگذارند.
شايد وقت كم بوده است و شايد شوراي هماهنگي فرصت نكردهاند كه اين كار را بكنند.
آقاي بهشتي توضيحي داريد بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ خدمت برادرمان آقاي مكارم و همة نمايندگان محترم عرض ميكنم كاري را كه هيأت رئيسه انجام داده است، همان كاري است كه آقايان در اختيارش قرار دادهايد.
يعني تهيه دستور جلسه مجلس، در آئيننامه مجلس هم ذكر شده است كه اين كار به عهدة هيأت رئيسه است و در كار آقايان هم هيچ دخالتي نشده است.
رئيس (منتظري) ـ آقاي مكارم بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ ما نظر بسياري از گروهها را داديم و به دبيرخانه و از طرف دبيرخانه به ما گفته شد كه هيأت رئيسه اين نظرات را ازما گرفته و گفتهاند كه چاپ نكنيد.
گويا يك سوء تفاهمي شده است.
رئيس (منتظري) ـ در مورد كلمة «نوع» كه آقايان اشاره فرمودند در جلسة كميسيون در اين مورد صحبت شد گفتيم اگر بگوئيم «نوع حكومت جمهوري اسلامي است» اين بيشتر جنبة اخباري دارد.
روي اين اصل لزومي ندارد و شايد مضر هم باشد، براي اينكه به عبارت، جنبة اخباري ميدهد در صورتي كه اصل و قانون بيشتر بايد جنبة انشائي داشته باشد.
وقتي ميگوئيم حكومت ايران جمهوري اسلامي است، يعني بايد جمهوري اسلامي باشد و بر اساس جمهوري اسلامي عمل شود.
روي اين اصل «نوع» را حذف كرديم.
در مورد روزهاي دهم و يازدهم بعضي آقايان اصرار دارند كه «روزهاي» گذاشته شود ضرري ندارد اگر چه معلوم است كه شب هيچوقت همه پرسي نميشود همچنين در مورد گذاشتن «آراء مثبت همة مراجع تقليد» آقاي رحماني پيشنهاد كردهاند كه بنويسيد كه همة مراجع تقليد هم در انتخابات شركت كردند.
آقاي دكتر بهشتي توضيح بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ راجع به حذف كلمة «نوع» عرض كنم پيشنهادهاي متعددي هم از خارج رسيده بود و برداشت گروه هم اين بود كه لزومي ندارد و خيلي قاطعتر، اين است كه بنويسيم حكومت ايران جمهوري اسلامي است و هيچ نوع كمبودي هم به نظر ما نرسيد.
در مورد اضافه كردن كلمة «روزها» ما فكر كرديم كه تا آنجا كه امكان دارد، از بكار بردن كلمات غير لازم خودداري كنيم، تا متن تا آنجا كه ميشود كوتاه و ساده باشد.
در مورد رأي مراجع تقليد نظر گروه اين بود كه اين موضوع اگر در مقدمه بيايد بهتر است چون ميشود آنرا هم با يك جملاتي پرورش داد البته هر رأيي كه جلسه عمومي بدهد همان رأي نهائي خواهد بود.
رئيس (منتظري) ـ آقاي كياوش بفرمائيد.
كياوش ـ براي اتصال و پيوند ناگسستني اين جمهوي اسلامي با جماهيري كه در تاريخ با خط سير ما حركت خواهند كرد، پيشنهاد ميكنم بعد از جملة «حكومت جمهوري اسلامي» اضافه شود «تا واحدي از جماهير متحدة اسلامي باشد».
رئيس (منتظري) ـ آقاي نوربخش بفرمائيد.
دكتر نوربخش ـ عرض كنم كه قبلا قرار بود كه ما پيشنويس قانون اساسي را ملاك كارمان قرار بدهيم يا پيشنويسهاي ديگر را يعني هر كدام از كميسيونها در انتخاب آن آزاد باشند.
حالا متن گزارش گروه اول مورد بررسي قرار ميگيرد خواستم ببينم قبل از ورود در شور گزارش گروه اول، آيا نمايندگان ترجيح ميدهند روي متن پيشنهادي اين گروه كار كنند، يا روي متن پيشنهادي پيشنويس قانون اساسي اول؟ يعني قبلا بايد ببينيم وارد كدام متن بشويم.
رئيس (منتظري) ـ آقاي غفوري بفرمائيد.
دكتر غفوري ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
من خواستم دو سه نكته را بطور خلاصه اشاره كنم كه برادران آقايان بني صدر و مكارم صحبت كردند.
راجع به مسئوليتي كه شوراي هماهنگي دارد كه بايد رعايت امانت بشود در اظهارنظري كه گروهها ميكنند، عرض كنم كه اعتقاد ديرينه ملت ايران حكومت حق و عدل است، بايد اين موضوع حق و عدل را از خودمان شروع كنيم و تمام لحظاتمان اسلامي باشد و اميدوارم كه اينطور باشد.
راجع به اين متن بعضي از نظرها اين بود كه طبيعت قانون اساسي اين است كه به خصوصيات بپردازد ولي بخاطر اهميتي كه مساله دارد اين جريان آماري كه داده شده و مسائلي كه هست، حكايت ميكند از علاقة قلبي ملت ايران و ما ميتوانيم اظهارنظر كنيم كه اين آمار باشد ولي من نظر همه را با نهايت دقت به مسائل جلب ميكنم.
اين جمله آخري كه اصل اول دارد كه «با اكثريت نود و هشت و دو دهم درصد كليه كساني كه حق رأي داشتند» ممكن است كه عدهاي بگويند مگر شما علم غيب داشتيد كه چه اشخاصي حق رأي داشتند؟ يا بايد بگوئيم طبق آمار رسمي حق رأي داشتد يا بايد بنويسيم.
رأي دادهاند يعني در رأي شركت كردهاند.
ما بايد نشان بدهيم كه حرف بيخود نميزنيم و هر چه ميگوئيم صحيح است و جوابش را هم داشته باشيم.
رئيس (منتظري) ـ آقاي بهشتي بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ در مورد تذكر برادرمان آقاي كياوش عرض كنم و قبلا هم گفته شد كه اين موضوع در فصول ديگر هم آمده است كه «جمهوري اسلامي ايران جزئي از كل بزرگ امت اسلام است».
كياوش ـ منظورم اينست كه در اولين جمله آورده شود.
دكتر بهشتي ـ در مورد فرمايش برادرمان آقاي نوربخش توضيح بدهم در آئيننامه هم پيشبيني كردهايم كه بجاي هر متن خاصي، متني را كه هر گروهي تنظيم ميكند مورد بررسي قرار ميدهيم.
مثلا اصولي را كه گروه اول موظف است بررسي كند، متن گروه اول در جلسه عمومي مورد بررسي قرار ميگيرد، اصولي را كه گروه دوم موظف است بررسي كند، متن گروه دوم در جلسه عمومي مورد بررسي قرار ميگيرد و الي آخر.
البته متن گروهها در اختيار هيأت رئيسه قرار ميگيرد و هيأت رئيسه در دستور كار مجلس قرار ميدهد.
بنابراين كاري كه انجام گرفته بر طبق آئيننامه بوده و قابل برگشت نيست.
در مورد تذكر برادرمان آقاي غفوري يادداشت هم خدمتشان داده بودم كه اين نود و هشت و دو دهم درصد كساني هستند كه بر طبق پيشبيني آماري حق رأي داشتند، نه كساني كه در رأي دادن شركت كردند.
چون حدود يك درصد، كساني هستند كه در رأيگيري شركت نكردند، نميتوانيم بگوئيم نود و هشت و دو دهم درصد آنها كه رأي دادند.
چون درست نيست ميتوانيم بگوئيم نود و هشت و دو دهم درصد كساني كه بر طبق آمار حق رأي داشتند.
دكتر غفوري ـ بر طبق آمار اضافه شود.
دكتر بهشتي ـ پس پيشنهاد شما اين است كه «بر طبق آمار» اضافه شود.
دكتر غفوري ـ اگر آماري وجود داشته باشد.
رئيس (منتظري) ـ چون رأي مخفي گرفته ميشود توضيح ديگر لازم نيست.
آقاي فاتحي بفرمائيد.
فاتحي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
موضوعي كه بنظر من توجه به آن لازم است و جواب برادر بنيصدر هم واقع ميشود اينست كه ايشان اعتراض كردند كه ما علم غيب نداشتيم كه مراجع رأيشان مثبت بوده، بايد عرض كنم كه همه مراجع در اعلاميههاي جداگانهاي اعلام كردند كه ما به جمهوري اسلامي رأي مثبت ميدهيم و اما موضوع ديگر راجع به اينست كه در اينجا به نظر من از كليه كساني كه حق رأي داشتند و رأي مثبت دادند يعني اين بيست و دو ميليون نفر ذكر شود.
چون الان ما كه در متن انقلاب هستيم عظمت و بزرگي آنرا درك ميكنيم و بايد اين عظمت را به نسلهاي بعد منتقل كنيم، بايد اين توجه را به نسلهاي آينده بدهيم كه از سي و پنج ميليون جمعيت ايران بيست و دو ميليونش با اشتياِ در پاي صندوِهاي رأي حاضر شدند و به نداي رهبرشان لبيك گفتند و اين سندي است كه تثبيت ميكند جمهوري اسلامي ما را، پس تذكر اين مسأله براي نسلهاي بعد لازم است.
رئيس (منتظري) ـ آقاي طاهري خرم آبادي پيشنهاد دادهاند، آنجا كه نوشته شده «به رهبري امام خميني» نوشته شود «مرجع عاليقدر شيعه آيت الله العظمي امام خميني» پيشنهاد ديگري است از آقاي رباني املشي كه نوشتهاند: «
1ـ به جاي حكومت حق و عدل قرآن بهتر است گفته شود حكومت حق و عدل اسلامي تا مشخص باشد كه سنت و سيره پيشوايان دخيل در شناخت عدل اسلامي است.

2ـ بهتر است به جاي «رهبري امام خميني» جمله «به رهبري مرجع عاليقدر تقليد آيت الله العظمي امام خميني» اضافه شود.

2ـ كلمه «روز» را اضافه نمائيد».
آقاي فاتحي بفرمائيد.
فاتحي ـ با توجهي كه آقاي حائري دادند كه چون اساس اين مجلس بر صدِ است و جزئيات گفتاري كه در اينجا بيان ميشود بايد كاملا بر صدِ استوار باشد، خواستم توضيح بدهم كه مقصود من از تمام مراجع، آن مراجع معروفي بودند كه در قم بودند.
يعني آن سه مرجع بزرگ كه نظراتشان را كتباً اعلام داشتهاند.
البته بعضي از مراجع هم هستند كه نظراتشان به دست ما نرسيده است.
رئيس (منتظري) ـ يك تذكر لازم است، البته آقايان توجه دارند و اميدوارم در رسانههاي عمومي منعكس بشود و آن اينست كه مجموع نمايندگان مجلس خبرگان هفتاد و سه نفر است.
يك نفر كه اصلا غائب است كه اسمش را هم نياوريم بهتر است.
بنابراين ايشان مستثناي منقطع هستند.
پس مجموع نمايندگان ميشود هفتاد و دو نفر و از هفتاد و دونفر نمايندگان محترم، الان هفتاد نفرشان در جلسه حاضرند ولي متأسفانه در خارج منعكس شده است كه از هفتاد و دو نفر نمايندگان معمولا چهل نفر بيشتر در جلسه حاضر نميشوند كه اين دروغ و تهمتي است، زيرا آقايان بحمدالله همه سروقت معين حاضر ميشوند و همه در كميسيونها شركت ميكنند، الان هم كه جلسه عمومي علني است از هفتاد و دو نفر، هفتاد نفر حاضر هستد آقاي بهشتي بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ راجع به مساله آمار بيست و دو ميليون توجه دارند كه آنچه عظمت رأيگيري را در دنيا نشان ميدهد درصد است چون بايد بگوئيم از سي و پنج ميليون و هفتصد و پنجاه و دو هزار و سيصد و چهل و دو نفر، بيست و دو ميليون و اندي رأي دادند و اين معني را ميرساند كه يك چيزي را بايد اضافه كنيم و حال آنكه در دنيا عظمت انتخابات را به اين ميدانند كه درصد كساني كه حق رأي دارد يعني آنهائي كه حق رأي دارند و شركت ميكنند، چند درصدشان رأي مثبت ميدهند؟ پس بنابراين از همه كساني كه طبق آمار رسمي حق رأي داشتند نود و هشت و دو دهم درصد رأي مثبت دادند و اين بالاترين رقم براي نشان دادن عظمت رفراندوم است.
رئيس (منتظري) ـ الان از هفتاد و دو نفر، هفتاد و يك نفر در جلسه حاضر هستند و يكنفر غايب داريم اگر اجازه ميفرمائيد به يك يك مواد رأي بگيريم و خيلي معطل نشويم، آقاي مكارم فرمايشي داريد بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ يك تذكر براي نحوة رأي گرفتن است، اگر بخواهيم به اين جزئيات يكييكي رأي كتبي بگيريم، نميشود.
مثلا كلمة روز و امثال اينها را با قيام و قعود رأي بگيريد و بعد براي اينكه اهميت و اصالت كار از بين نرود طبق آئيننامه بر اين آرايي كه با قيام و قعود مشخص شد يك جا رأي مخفي و كتبي گرفته شود، چون رأي كتبي سند قانون اساسي مملكت است و آئيننامه هم همينطور پيشبيني كرده است البته جزئياتش را ميشود با قيام و قعود رأي بگيريد.
رئيس (منتظري) ـ در آئيننامه هم نوشته شده «در صورتيكه لازم بدانند» مطلق نيست.
مكارم شيرازي ـ به هر حال اهميت كار ايجاب ميكند كه رأي كتبي گرفته شود.
رئيس (منتظري) ـ پس موارد اختلاف روشن شد، حالا لفظ «نوع» حكومت حق و عدل اسلامي لازمست يا نه؟ و روزهاي دهم و يازدهم ميخواهد يا نه؟ و يا رهبري مرجع عاليقدر تقليد آيت الله العظمي امام خميني لازم است يا نه؟ چهارم اينكه آيا آراء مثبت همه مراجع تقليد، يا شركت مراجع يا اصولا همه مراجع تقليد؟ آقاي بهشتي بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ من تذكري كه به دوستان ميدهم اين است كه كيفيت رأيگيري در آئيننامه هست ملاحظه بفرمائيد بنده قرائت ميكنم: مادة 42 ـ در جلسات رسمي وعمومي اخذ رأي با قيام و قعود انجام ميگيرد.
ماده 43 ـ در صورتيكه رئيس جلسه احتمال دهد در رأيگيري با قيام و قعود يا بلند كردن دست آزادي كامل رأي دهنده تأمين نميشود رأيگيري با ورقه و بطور مخفي صورت خواهد گرفت.
يعني منظور از رأي مخفي رأي بينام است، يعني طبق اين آئيننامهاي كه تصويب شده است در مورد اصول قانون اساسي اصولي كه با قيام و قعود تصويب ميشود بايد خيلي كوشا باشيم و اگر در اصلي اختلاف نظر و اظهارنظر زياد شد و تشخيص بدهيم كه رأيگيري با ورقه مخفي باشد همينطور عمل خواهد شد.
رئيس (منتظري) ـ آقاي بنيصدر بفرمائيد.
بني صدر ـ راجع به تصويب مراجع، وقت داريم ميشود از نجف هم بپرسيد كه آيا موافق بود يا نه؟ اگر همه موافق بودند فايده دارد وگرنه براي ثبت در تاريخ بايد تحقيق شود كي بود كي نبود سنديتش هم بيشتر است، آنها هم مثل بقيه ملت رأي دادند، اگر صبر كنيم آراء معلوم شود مطلب بعدي را مطرح ميكنيم و به بحثمان ادامه ميدهيم و از هيچكس هم رو در بايستي نداريم هر كس هر رأئي دارد ميگويد.
دكتر بهشتي ـ لطفاً آقايان ببينند كه در كشورهائي كه در جلوشان هست كارتهاي سه رنگ هست يا نه؟ طاهري اصفهاني ـ چگونه ممكن است با رأي مخفي متن را اصلاح كرد؟ با قيام وقعود بايد اصلاح شود و بعد اصلاح شدهاش را به رأي بگذاريد.
دكتر بهشتي ـ با قيام وقعود اصلاح ميكنيم بعد كلا رأي مخفي ميگيريم.
هاشمينژاد ـ لازم نيست از مراجع تقليد نجف سؤال كنيم مراجع مشروع مشخص است.
رئيس (منتظري) ـ كسانيكه موافقند لفظ «نوع» اضافه شود، قيام فرمايند (عده كمي برخاستند) رد شد، مساله ديگر «حكومت حق و عدل اسلامي» است، كساني كه موافقند به جاي «قرآن»، «اسلامي» بنويسيم قيام كنند (عده كمي برخاستند) رد شد.
حالا به «آيت الله العظمي» رأي ميگييم موافقين قيام فرمايند (عده كمي برخاستند) رد شد.
حجتي ـ اسم كامل ايشان حاج آقا روح الله الموسوي الخميني را بنويسيد.
طاهري اصفهاني ـ چرا رد شد؟ رئيس (منتظري) ـ دو سوم كامل رأي ندادند.
رباني را نكوهي ـ در مورد جزئيات كه نگفتهاند دو سوم.
دكتر بهشتي ـ در مورد كليه اصول قانون اساي بايد دو سوم باشد يعني حداقل چهل و نه رأي است.
رئيس (منتظري) ـ لفظ «امام» همه آنهائي را كه شما ميخواهيد درش هست، حالا كساني كه با لفظ «روز» يعني «همه پرسي روزهاي دهم و يازدهم» موافقند قيام فرمايند (عده كمي برخاستد) رد شد.
مكارم شيرازي ـ در اينجا منظور از «روزها» در مقابل «شبها» نيست بلكه دهم و يازدهم همه پرسي دهمين يا يازدهين مرتبه نيست.
رئيس (منتظري) ـ حالا قسمت آخر آيا اصلا اسم مراجع تقليد نوشته شود يا نه؟ و از نجف هم آيت الله نوري رأي مثبت دادند.
آنوقت بنويسيم «آراء مثبت مراجع تقليد» يا بگوئيم «شركت مراجع تقليد» يا اصلا اسم نياوريم و بگوئيم «اكثريت قاطع مراجع تقليد».
حائري ـ اكثريت قاطع مراجع تقليد خوب است.
بني صدر ـ اگر هم باشند تأئيدي است اگر بنويسيد اكثريت بعد ميگويند اقليتي هم مخالف بودهاند و اين صحيح نيست.
رئيس (منتظري) ـ اگر بنويسيم اكثريت قاطع مراجع تقليد ديگر ابهامي ندارد يعني اقليت نتوانستهاند شركت كنند.
موسوي ـ مفهومش اين است كه اقليتي با جمهوري اسلامي مخالف بودهاند.
خانم گرجي ـ فقط شركت كافيست، براي اينكه شرعي بودن را تأييد ميكند.
موسوي جزايري ـ اصلا ذكري از مراجع تقليد نشود و در مقدمه اشاره بكنيد.
كلمه اكثريت خيلي مضر است چون ممكن است فكر بشود كه اقليتي بوده كه شركت نكردهاند و مخالف بودهاند در حالي كه اينطور نيست و عدهاي مريض بودهاند و شركت نكردهاند.
ميرمرادزهي ـ اگر هر فردي از مملكت يك رأي دارد و مساوي هم هست، پس ذكر نود و هشت و دو دهم درصد كافي است ولي اگر براي مراجع تقليد ارزش بيشتري از نظر رأي دادن قائل هستيد با توجه به اينكه اگر چند نفر از مراجع تقليد شركت نميكردند و نود و هشت و دو دهم درصد مردم رأي ميدادند شما به اين رأي اعتقاد نداشتيد؟ هاشمي نژاد ـ آنجا كه انقلاب مطرح است و نقش روحانيت مطرح است و كوشش آنها و تهييج مردم مطرح است و فتواي يك رهبر مطرح است، آنوقت مساله مرجع هم مطرح است.
مساله اين است كه ملت از اول انقلاب تا آخر، دوش بدوش مراجع آمده و با هم كار كردهاند و هر يك از مراجع تقليد با يك اعلاميه تمام نيرو را ميتواند بسيج كند، بنابراين نبايد نوشت اكثريت، مرقوم بفرمائيد «مراجع تقليد» و رأي بگيريد تا نتيجه مشخص بشود.
رئيس (منتظري) ـ ما نميخواهيم بگوئيم كه يك نفر مرجع رأيش چند تا حساب ميشود، اين يك واقعيتي است در كشور ما و ما ميدانيم كه در مملكت ما سالها تضادي بين روحانيت و مراجع تقليد و مردمي كه مقيد بودند به اسلام و متدين بودند، آنها در يك صف بودند ودولت و حكومت و آنهائي كه وابسته به حكومت بودند هم در صف ديگر، و يك تضادي ديده ميشد كه بحمد اللهاي تضاد بر طرف شد واميدواريم در آينده به طور كلي اين تضاد وجود نداشته باشد و دولت، دولت اسلام باشد و همه مردم و همه مراجع تقليد حامي دولت باشند و متحد باشند با دولت.
ما ميخواهيم بفهمانيم كه مراجع تقليدي كه مرجع بودند، همه مردم به آنها توجه داشتند و روي همين اصل مردم قبلا سراغ انتخابات نميرفتند چون انتخابات را وابسته به دستگاه حكومت فاسد ميدانستند و حالا همة آنها كه علاقمند به مراجع بودند و در انتخابات و فراندوم شركت نميكردند، خوشبختانه در اين رفراندوم شركت كردند و خود مراجع هم شركت كردند ميكنند، اين يك واقعيت است و ميخواهيم اين واقعيت را منعكس كنيم.
موسوي اردبيلي ـ بحث اساسي نيست كه اينهمه صحبت ميكنيد.
طاهري اصفهاني ـ جناب آقاي رئيس، تقاضا ميكنم شما خودتان هم براي صحبت كردن وقت بگيريد.
رئيس (منتظري) ـ وقت گرفته بودم.
طاهري اصفهاني ـ اينكه ميفرمايند يك مرجع تقليد رأيش با ديگران فرِ ميكند بايد عرض كنم كه رأي، رأي است و فرِ ندارد ولي شما و من فقط به نداي زعيم عاليقدر رأي داديم و الا جرأت نميكرديم سرمان را از رختخواب بيرون بياوريم ولي در مورد پيشنهاد بايد نوشته شود همة مراجع، و مراجع جمع است بنابراين به دو نفر و پنج نفر و شش نفر صدِ ميكند و حتماً اين مقدار در ايران و خارج از ايران رأي دادهاند به جمهوري اسلامي.
رباني شيرازي ـ اگر بخواهيم بنويسيم رأي دادند، اين اشكالات پيش ميآيد در صورتي كه ما ميدانيم كه حكومت اسلامي مورد تأييد تمام مردم بوده است، پس آنجائي كه «به رهبري امام خميني و تأييد مراجع» نوشته شده آنجا به نظر من يك تأييدي ميباشد.
رئيس (منتظري) ـ پيشنهاد دادهاند كه مذاكرات كافيست.
رحماني ـ امام خميني و مراجع را مقابل هم نميشود قرار داد.
حجتي كرماني ـ عرض ميكنم مراجعي كه رأي دادهاند، زنده هستند يا مردهاند؟ اين چه بحثي است كه ميكنيم! آقاياني كه حيات دارند ما از ايشان ميپرسيم كه آيا رأي دادهاند يا نه و همچنين ميپرسيم نسبت به اين نوع حكومت نظرتان چيست، همه امضاء ميكنند كه ما تأييد ميكنيم.
يقين داريم كه هيچ مرجعي نيست كه حكومت جمهوري اسلامي را تأييد نكند و حكومت شاه را بخواهد.
بنابراين ما معتقديم كه مرجع تقليد چنانچه شركت و يا تأييد او در رأي و در تحكيم جمهوري اسلامي اثر دارد، اين حقشناسي هم بشود و اشكالي ندارد كه اسمشان نيز نوشته شود امضاء آنها هم باشد و اين سندي است براي قانون اساسي.
مشكيني ـ اين مطلبي نيست كه اين همه كشدار باشد اينقدر روي آن ايستادگي نكنيد.
رئيس (منتظري) ـ نظر من با آقاي طاهري موافق است كه بنويسيم «شركت مراجع تقليد» پس رأي ميگيريم.
بني صدر ـ به «شركت» رأي ميگيريد يا به كلمة «مراجع تقليد»؟ آيا لازم است اسم مراجع تقليد را بياوريم يا نه؟ اگر رأي ميگيريد بنده موافق نيستم.
رئيس (منتظري) ـ رأي ميگيريم به اين كه آيا اسم مراجع تقليد را بياوريم يا نه.
موافق قيام فرمايند (عدة كمي برخاستند) رد شد.
عدهاي از نمايندگان ـ چرا رد شد؟ دكتر بهشتي ـ لااقل آقايان دقت فرمايند كيفيت به رأي گذاشتنمان بايد بر مبناي آن چيزي باشد كه قبلا تصويب كردهايم.
گفتيم و دو سوم آراء كل نمايندگان يعني چهل و نه رأي لازم است، آراء را شمرديم و به حد دوسوم نرسيد.
توجه داشته باشيد كه براي اصول قانون اساسي رأي دوسوم كل نمايندگان كه چهل و نه نفر است بايد باشد، بنابراين مورد تصويب قرار نگرفت.
مكارم شيرازي ـ آئيننامه فصلش باز است و گفتيم در مورد جزئيات، چهل و نه رأي لازم نيست زيرا مشكلاتي را بوجود ميآورد، و چون اين مشكلي است كه تا آخر ادامه دارد، بنا شد كه آئيننامه بعداً قابل اصلاح باشد.
بني صدر ـ اگر اينها را هم با چهل و نه رأي تصويب بكنيم آنوقت خودمان هم ميافتيم توي دست انداز.
رئيس (منتظري) ـ پس اصل اول به همين ترتيبي ميماند كه هست منتها پيشنهاد آقاي غفوري رااضافه ميكنيم كه شامل هر دو بشود يعني قبل از «با اكثريت» «طبق آمار رسمي» را اضافه ميكنيم و رأي ميگيريم البته من خودم با اين پيشنهاد يعني «طبق آمار رسمي با اكثريت نود و هشت و دو دهم درصد» موافق نيستم، اين ديگر گفتن ندارد.
كساني كه عقيدهشان اينست كه «طبق آمار رسمي» اضافه شود، قيام فرمايند (عدة كمي برخاستند) رد شد.
پس اصل اول به همين صورت باقي ميماند.
آقايان نظرشان را با رأي مخفي راجع به اصل اول بنويسند.
دكتر بهشتي ـ كساني كه با اين متن بدون وارد شدن پيشنهادها واصلاحات موافقند ورقة سفيد كه رأي مثبت است و كسانيكه مخالف هستند رأي سبز و كساني كه ممتنع هستند كارت زرد رنگ كه هر سه را در اختيار داريد، توي گلدان بيندازيد.
خامنهاي ـ در يكي از پيشنويسها اصولي متناسب با اين فصل هست كه متأسفانه به وسيلة گروه پيشبيني نشده است.
هم چنين مقداري اصلاحات خدمت آقايان هست كه در اصلهاي ديگر خواهش ميكنم رعايت بفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ پيشنهاد ايشان اين است كه پيشنويسهاي مختلف را مورد توجه قرار دهند و در رأيگيري دخالت دهند.
(در اين هنگام اخذ رأي به عمل آمد و نتيجه به شرح زير اعلام شد).
رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه هنگام اخذ رأي هفتاد نفر تعاد كل آراء هفتاد رأي، موافق شصت و چهار رأي، ممتنع سه رأي، مخالف سه رأي.
بنابراين اصل اول با شصت و چهار رأي تصويب شد.
مكارم شيرازي ـ آقاي ناظم زاده از دبيرخانه توضيح دادند كه هيأت رئيسه پيشنهادها را از ما نخواستند بلكه گروه اول خواستند.
طاهري اصفهاني ـ بشكرانه تصويب هر اصل پنج دقيقه تنفس نداريم؟ رئيس (منتظري) ـ لطفاً آقاي رباني براي قرائت اصل دوم و دفاع از آن تشريف بياورند.
بني صدر ـ اصل اول كه همه با آن موافق بوديم، تصويبش يكساعت و نيم طول كشيد، به اين ترتيب تصويب همه اصول لااقل چند ماه طول ميكشد.
من پيشنهاد ميكنم شوراي هماهنگي دو سه نفر را دعوت كند تا روي اين موضوع يك هماهنگي بوجود بيايد.
رئيس (منتظري) ـ پيشنهاد بسيار خوبي است اميدواريم عملي شود.
رباني شيرازي ـ اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
در اصل اول كه بموقع به تصويب رسيد، حكومت ايران جمهوري اسلامي معرفي گرديد.
در قانون اساسي لازم ميبود كه اين جمهوري اسلامي مورد تعريف واقع بشود و ويژگيها و خصوصيت آن معلوم شود.
براي اينكه چه بسا كه بواسطه عدم سابقه، چنين جمهوري اسلامي براي ديگران نامأنوس است جمهوري مطلق براي مردم معروف است كه حكومتي است بر پايه جمهور، و جمهور يعني عموم مردم در آن نقش دارند، در مقام قانونگذاري، در مقام رهبري و در حاكميتش و امثال آن، ولي اين تركيب براي مردم معروف نيست.
مخصوصا اينكه يك برداشتي هم در اطراف و جوانب مملكت از جمهوي اسلامي بوده است، لازم بود اينجا تشريح بشود كه جمهوري اسلامي ما چيست.
لذا در اينجا پايههائي براي تدوين جمهوري اسلامي تبيين و تعيين شد.
البته مسائل مهمي كه در جمهوري نقش برجستهاي دارد، روي آنها تكيه گرديده است.
در ابتداي اصل دوم گفته شده: جمهوري اسلامي، نظامي است توحيدي، از ويژهگيهايش اينست كه توحيدي است منسوب به توحيد و بر پايه توحيد، يعني بينشي كه در اين مكتب است، وحدت جهان، وحدت صانع جهان، وحدت مدير و مدبر و رب جهان، وحدت رهبري مكتب، مراد از توحيدي چون يك لفظ مشتركي است و برداشتهاي مختلفي از آن ميشود، مثل لفظ «خلق» پس «توحيدي» نگوئيد و اسلامي بگوئيد.
با اين بياني كه گفتم از آن اشتراك بيرون ميآيد مخصوصا بعد تكيه شده است روي اين پايهها، و اين توحيدي غير از آن توحيدي است كه منظور، فلان جامعه بيطبقه است، در اينجا باتوضيحاتي كه بعد ميآيد مراد روشن ميشود.
حالا چرا بگذاريم الفاظمان را ديگران بربايند؟ چرا بگذاريم ديگران فرهنگ ما را بدزدند وبراي معاني ديگر استعمال كنند؟ بهتر است ما جوري توحيدي را تعريف كنيم كه ديگران نتوانند آنرا مورد استعمال و برداشت خود قرار بدهند.
پس جمهوري اسلامي نظامي است توحيدي، بر پايه مطالب زير: در بعضي از كميسيونها گفته شده بود «برپايه» درست نيست ولي اين پايه يك معناي اعم دارد يعني شما در اصول اجتماعي پايه داريد، در مساله شناخت هم پايه داريد و صحيح اين بود كه اگر ميخواستيم بگوئيم مثلا بر پايه و هدف و روش زير، اين پايهاي كه ميگوئيم مردامان اصول ديني نيست، اين پايه اعم است بر پايه يك، ايمان بخداي يكتا، ما در دوران اسلامي روي اصول هميشه تكيه كردهايم و آن اصول نقشش شايد در جامعه درست روشن نميبود يكي از ويژگيها و خصوصياتي كه انقلاب ما داشت اين بود كه به اصول اسلامي و فرهنگ اسلامي وحتي به الفاظي كه ما در طول تاريخ استعمال ميكرديم محتوا بخشيد.
مدتها ما «لااله الا الله» ميگفتيم، «الله اكبر» ميگفتيم و محتواي آن در دست ما نبود، لذا سازندگي هم داشت ولي در انقلاب ما، فرهنگ ما و الفاظ و اصولي كه در آن بود، محتوا پيدا كرد.
براي اينكه نقش سازندگيش را به عيان و ملموس دريافت كرديم.
مثلا بر پايه ايمان به خداي يكتا كه در اين مكتب روي آن تكيه شده است يعني كه ما بايد معتقد باشيم و ايمان داشته باشيم به خداي يكتا، يكتاي در ذات و يكتاي در مقام پرستش و يكتاي در فرماندهي.
توحيد ذات، توحيد عبادت، توحيد افعال و توحيد حاكميت و فرماندهي كه ميدانيم ايمان به خدا با اين معاني كه گفتم چه نقشي در سازمان جامعه دارد.
زيرا در آن جامعهاي كه تكيه ميشود روي فرماندهي واحد حق خداوند جهان و حاضر نيست زير بار فرماندهي سلطه جويان و ستمگران و خود كامگان برود، نقش سازنده او بدرستي معلوم ميشود.
«ولقد بعثنا في كل امة رسولا ان اعبدواالله و اجتنبوا الطاغوت» اين چيزي است كه پيامبران الهي همه براي اين آمدهاند.
در هر امتي.
در هر قومي رسولي آمد، مبعوث شده براي اينكه مردم را وادار كند و براي آنها تبيين كند نقش الله و نقش طاغوت را «ان اعبدوالله واجتنبوا الطاغوت» پس ايمان به خداي يكتا و عدل او، عدل خداوند تبارك و تعالي در تكوين و در تشريع است.
در تكوين يعني در نظام آفرينش خللي نيست، حكمي ناروا داده نشده است و تفاوتي گذاشته نشده است و آنچه استعداد موجودات جهان اقتضا ميكرده است به آنها داده شده است.
حتي يك نظام همبستهاي كه يك واحد با همه كسوراتش تشكيل ميدهد، بر پايه نظم واحد يعني عدل در جهان آفرينش و عدل در تشريع ميباشد.
در مورد قانونگذاري هم ما ايمان داريم كه اين قوانيني كه اسلام براي جهان تشريع كرده است، بر طبق عدالت است و آنچه مصلحت جهان و مردم اكتفا ميكرده است، در اين قانون نهفته است و بر هيچكس ظلم روا نشده است.
رئيس (منتظري) ـ آقاي رباني مختصرتر بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ چارهاي نيست «.... و عدل او در تكوين و تشريع و اختصاص حاكميت و تشريع به او» حاكميت و قانونگذاري به حق تعالي اختصاص دارد.
پايه دوم اعتقاد به وحي الهي و نقش بنيادي آن در بيان قوانين.
پايه دوم اعتقاد به وحي الهي است، يعني مبتني بر پايهاي است كه نظام ما را از نظامات ديگر جداو ممتاز ميكند، زيرا نظامهاي ديگر بر پايه افكار مردم است و نظرات آنها در تشريع قوانين دخالت دارد، قانونگذار آن است ولي در اصل دوم بيان شده است اعتقاد به وحي الهي و نقش بنيادي آن در بيان قوانين.
پاية سوم، اعتقاد به معاد و نقش سازنده آن در تكامل انسان كه معاد چه كاربردي در جامعه الهي و توحيدي دارد.
سازنده است، انسان را تكامل ميبخشد و به او مسئوليت ميدهد يعني چنانچه نقش معاد را برداريم مسئوليت قابل تبيين نيست، فقط معاد است كه ميتواند مسئوليت تبيين كند.
لذا در نظامهائي كه اعتقاد به معاد ندارند، در آنجا تبيين قوانين ميسور نميباشد.
بنابراين پايه سوم، اعتقاد به معاد و نقش سازنده آن در تكامل انسان و در التزام قلبي و عملي او به احكام و قوانين ميباشد.
پاية ديگر اين اصل «امامت و رهبري مستمر ونقش اساسي آن در تداوم اسلام انقلابي» است پايه ديگر «كرامت و ارزش والاي انسان و پرورش گوهر الهي نهفته در او» يعني ديدي كه در جمهوي اسلامي نسبت به انسان وجود دارد، انسان بمنزلة يك حيوان ابراز ساز تلقي نشده است، بلكه انسان خلاصه موجودات و اشرف موجودات و موجود متكامل عالم طبيعت است و پرورش گوهر الهي نهفته در او، آن چيزي كه انسان را به سوي تكامل ميكشاند، آن خصلت و ويژگي كه در انسان است و در ساير حيوانات و موجودات ديگر نميباشد، آني كه او را مدبر و مدير جهان طبيعت قرار داده است و ارزش والاي انسان و پرورش گوهر الهي نهفته در او، اين هم نظر جمهوري اسلامي راجع به انسان است.
اصول اجتماعي ديگري كه در نظام اسلامي اهميت دارد و قابل ذكر است «آزادي و اختيار انسان در ساختن سرنوشت خويش» است.
يك پايه ديگر كه پايهاي اقتصادي و اجتماعي است «قسط و عدل اجتماعي و اقتصادي و نفي كامل هرگونه ستمگري و ستمكشي» ميباشد يعني در نظام اسلامي قسط و عدل اجتماعي و اقتصادي در تمام شئون برقرار است و ما ميخواهيم اين نظام را بياوريم براي اينكه قسط و عدل در سراسر جامعه حكمفرما شود و انسانها زير بار ستمگري و ستمكشي نرود «لاتظلمون و لا تظلمون».
پايه ديگر، مسئوليت انسان در اين مكتب است كه انسان بدون مسئوليت نيست.
مكتبي كه انسان مسئول و متعهد ميسازد، مسئوليت انسان وجهاد او مسئوليت پويا و دائمي است، يعني بايد جهاد و كوشش كند كه خود را متكامل سازد و ديگران را هم به تكامل برساند.
پايه ديگر شناخت است كه همانطور كه فرمودند پايه نيست بلكه شناخت است «اجتهاد انقلابي و پوياي متخصصان در فهم كتاب و سنت» براي تكامل جامعهمان، براي اينكه جامعهاي متحول و پويا باشد و ايستا نباشد، احتياج داريم به تداوم اجتهاد، آنهم اجتهاد انقلابي و متحرك و پويا و ايستا.
ولي اجتهاد انقلابي و پوياي متخصصان، كساني كه متخصص هستند در فهم كتاب و سنت، نه اين جور كه قرآن را بغل دستمان و كتاب لغت را طرف ديگرمان بگذاريم و هي از اين به آن مراجعه كنيم و به نظر خودمان اجتهادي كه با شرايط خودش است و بر پايه تخصص است مقدماتش را انجام داده، ضرورياتش را دريافت كرده و بعد مثل ساير شئون مثل دكتر در طب، مهندس كه تخصصي دارد، در اين مساله نميشود يكنفر كتاب طب را بگذارد بغل دستش مرضي را مداوا كند، حقوِ چطور متخصص دارد؟ حالا اسلامشناسي هم تخصص ميخواهد، از چه راه؟ از راه كتاب سنت، قرآن و سيره پيغمبر.
پايه ديگر «استفاده كامل از علوم و فنون پيشرفته و تجارب بشري» است وقتي ما ميگوئيم مكتب برتري داريم معنايش اين نيست كه در اجراي امور، ديگر علوم بشري را ناديده ميگيريم، اسلام به ما دستور داده است براي تكامل جامعهتان و پيشرفت امور جامعهتان از علوم ولو اينكه در جاهاي ديگر باشد و بدست ديگران باشد استفاده كنيد پس ما در راه جمهوريمان از علوم بشري و تجارب ساير امم هم استفاده ميكنيم.
اين پايههائي است كه در اصل دوم بيان شده است و بعرض رساندم.
صافي ـ آزادي و اختيار انسان درساختن سرنوشت خويش، آزادي تشريعي است يا تكويني؟ رباني شيرازي ـ آزادي تشريعي بواسطه همان آزادي تكويني است.
صافي ـ حالا كدام است؟ رباني شيرازي ـ اين اجتماعي است ولي بر پايه همان خصلت طبيعي است.
رئيس (منتظري) ـ پيشنهادهائي مربوط به اين اصل رسيده است كه ميخوانم:
1ـ پيشنهاد ميشود به جاي «وعدل او در تكوين و تشريع» نوشته شود «وعدل خداوند در عالم هستي».

2ـ بجاي «اسلام انقلابي»، «انقلابي اسلامي» نوشته شود.

3ـ بعد از «وتجارب بشري» اضافه شود «بدون وابستگي بعالم شرِ و غرب».

4ـ تبديل «سنت» به «اخبار» موسوي تبريزي رئيس (منتظري) ـ آقاي بني صدر اول نوبت گرفتهاند، بفرمائيد.
بني صدر ـ اگر بنده بخواهم به همان ترتيب كه مخبر محترم گروه يك راجع به توحيد و اصول صحبت كردند، صحبت كنم خيال ميكنم شما ديگر فرصت پيدا نميكنيد كه امروز به اين اصل برسيد.
بنابراين از آن صرفنظر ميكنم و ميپردازم به اشكالاتي كه در اين اصل است.
ديروز كه ما اين اشكالات را در حضور خود آقاي رباني بررسي كرديم اين مشكلات يادآور شد.
البته بعضي از آنها را مورد بررسي و نظر قرار دادهاند.
اما اين توضيح كه ايشان دادند كه روش هم پايه ميخواهد، خيلي خوب، پايه روش، پايه روش است و پايه دين، پايه دين است.
اين دو تا يك نوع پايه نيستند و دليلي ندارد كه شما يك متن بنويسيد كه در اين متن اين مسائل در هم و قاطي شود.
ميتوانيد آنها را از هم جدا كنيد، دليل ندارد كه چون همه پايه است پس زير هم قطار شود.
آن پنج پايه اول براي توضيح توحيد، بسيار خوبست ولي از آن ببعد بنظر من ميرسد كه بايد هدف و روش را از هم جدا كرد و گفت براساس آن پنج اصل و پايه، با اين روش ميخواهيم به اين هدف معين برسيم والا فايدة اين اصل چيست؟ و با اين اصل بكجا ميخواهيد برسيد؟ اگر هدف و روش آن معلوم نيست و اينها در عرض همديگرند، شما چه ميخواهيد بكنيد و بكجا ميخواهيد برسيد؟ اين راجع به آن مساله كه نظر ايشان وارد نيست.
در جهان ما، بخصوص كه ديگران هم اين مسائل را از ما ياد گرفتند.
شما هم منطق و هم اصول داريد كه هر دو اينها روشنند، براي اينكه بتوانيد تفقه كنيد آن پنج پايه اول جزء اصول دين ما است پس نظام توحيدي بر آن پايه قرار ميگيرد و بعد هدفش استقرار عدل است و جلوگيري از ستم و ظلم و روشش هم همين است.
بدين ترتيب همه متوجه ميشوند كه ما چه ميگوئيم.
ولي اين متني كه نوشتهايد در چند جايش ابهامات اساسي وجود دارد.
يكي اينكه عبارت «اعتقاد به وحي الهي و نقش بنيادي آن در ميان قوانين» غلط است (عدهاي از نمايندگان ـ نقش بنيادي آن در بيان قوانين.)
در بيان قوانين هم معني نميدهد.
بلكه مراد شما لابد وضع قوانين بوده است.
پس بايد نوشت «...
و نقش بنيادي آن در وضع قوانين».
و اما اينكه ميگوئيد كرامت و ارزش والاي انساني، اين كرامت و آن ارزش چيست؟ در نظر شما ارزش، يك چيزي است و در نظر ديگري، يك چيز ديگر.
اگر منظورتان ارزشي است كه فكر ميكنيد همه ميدانند، خوب، آن چيزي را كه همه ميدانند بنويسيد، اگر چيزي است كه همه نميدانند و شما ميدانيد آنچه را كه ميدانيد بنويسيد.
ارزش خودش يك كلمهاي است و در جامعهشناسي بحث مهمي دارد، مثلا «كراوات زدن كار خوبي است يا نه؟ در بعضي جوامع ارزش است و در بعضي جوامع ارزش نيست.
ارزش خودبخود معرف چيزهاي ديگري است كه مصداقش را بايد پيدا كنيد و بگوئيد مصداِ اين ارزشي كه بيان ميشود كدام است، والا ارزش والاي انساني چيست؟ هيچكس از آن چيزي سر در نميآورد.
يا «پرورش گوهر الهي» اين ديگر از عبارت قبلي مبهمتر است.
چون در نظر فلسفه اسكولاستيك «اسپري» همان خرد يا هوش خلاِ است كه در وجود انساني نهفته است و اروپائيها معتقدند كه آنها دارند و بقيه انسانها ندارند.
ما هم گوهر داريم.
به نظر من اين اصول دين ما در هر جزئي از اجزاء عالم وجود دارد، يعني يك الكترون را هم كه شما در نظر بگيريد، هم در آن توحيد هست، هم نبوت هست، يعني در آن نظام و قاعده و قانون و هم امامت يعني رهبري به سوي هدف هست، هم عدالت است، هم معاد، پس انسان قدر مسلم يك موجود پنج بعدي است، اگر نگوئيم آن چهار بعد ديگر انعكاس بعد اولي است.
بنابراين اين را هم بايد روشن كرد كه آيا مرادتان همين اصول است كه در انسان گوهر الهي است؟ اگر اينطور است همين را ذكر كنيد تا معلوم شود كه اين انسان در نظر شما كدام انسان است و انسان را شما چگونه تلقي ميكنيد.
آن خليفة الله كه ما ميگوئيم و حيوان ابزار ساز نميگوئيم، به چه معني ميگوئيم، تا مردم دنيا بفهند منظورمان چه است والا اين متن به تنهائي هيچ معنائي در بر ندارد.
بعد آمديد گفتهايد «اجتهاد انقلابي و پويا»، از ماركسيسم تا سرمايهداري در آن طرف دنيا، از انواع اسلامهائي كه ما در قلمرو خودمان داريم، هر جا «انقلابي» يك معنا دارد.
چه را شما انقلابي ميدانيد؟ چون فردا اينها قانون ميشود.
الان شما داريد قانون مينويسيد ولي فردا براي يك به يك اينها يقه ما را ميچسبند و هر حرفي بزنيم، ميگويند اين خلاف قانون اساسي است، و اين اجتهاد شما انقلابي نيست، انقلابي را هم كه شما تعريف نكردهايد كه چيست، مثلا بنويسيد طبق رويه مرسوم.
خوب، در نزد حوزههاي علميه، ما ميفهميم يا نه، طبق رويه مرسوم در دانشگاهها، بسيار خوب ميفهميم.
يا اينكه توضيح بدهيد كه مقصودتان چيست؟ و همينطور كلمه «پويا».
پويا ترجمه ديناميك است.
چون شما خيلي با غربزدگي موافق نيستيد من خودم اين كلمه را زياد به كار بردهام بعد هم بتدريج به اين نتيجه رسيدهام كه نه، اين متضمن واقعيت توحيد نيست و آنرا رها كردم.
يعني دراين چند ماهه اخير كار علمي، مرا به اين جا رسانيد كه نه، ديناميك بالاخره بر ميگردد به تقابل قوا، يعني برگردد به همان تضاد، تضاد در ديالكتيك.
حالا آيا شما به آن معني ميگوئيد اجتهاد پويا، يا معني ديگري براي اين كلمه داريد؟ (رباني شيرازي ـ پويا به معني متحرك در مقابل ايستا است) خوب پس متحرك بنويسيد.
و يك چيزي بگذاريد كه ما بفهميم و روشنتر باشد و دقيقا بدانيم مراد شما از پويا چيست والا، همين را فردا ميچسبند و ميگويند كه اجتهاد شما پويا نبودهاند.
اينهم اشكال اين عبارت است و اما كمبود آن، ما يك شعاري در انقلاب داشتيم: «استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي»، در آن متن پيش نويس اصلي اين موضوع و معني رعايت شده بود.
شما دراينجا نوشتهايد «ستمگري وستم كشي».
به اصطلاح اگر آن را به ايدئولوژيهاي جديد ببريم ميبينيم با عبارت ماركسيستي خواناتر است.
براي اينكه آنها اصل را بر تضاد داخلي ميگذارند.
آنچه در آن پيش نويس قبلي آمده بود رساتر است.
يعني «ستمگري و ستمكشي» را هم در درون مرزها نفي ميكرد و هم در بيرون مرزها.
در اين پيشنهاد، استقلال را نميدانيم در كجاست؟ يك جائي لازم است كه باشد، چون در داخل ممكن است شما بتوانيد بين زير سلطهها يك قسطي برقرار كنيد.
اين عبارت را چرا برداشتهايد؟ چه حاجت بوده كه آن را حذف كرديد؟ با اينكه ما ديروز هم بررسي كرديم اين موضوع را و قيد كرديم كه مساله سلطه در جهان، يك مساله اساسي است.
گيرم به اينكه در قرآن ما هم يك فصل وسيعي اختصاص داده به روابط اقوام با هم و سلطهگر و زير سلطهاي كه در بين اقوام بوده است داستان فرعون با قوم موسي، يكي از آن داستانها و بسياري ديگر مانند همين داستان خود پيغمبر اسلام و مبارزهاش با اقوام ديگر و يا وضعيتي كه خود ما از آن خارج شدهايم، عليه يك رژيم دست نشاندهاي مبارزه كرديم، اگر ما در اين اصل كمترين اشارهاي به اين مسأله نكنيم كه مملكتي بوديم كه از طريق رژيم پهلوي زير سلطه امريكا و غرب بودهايم و حال از زير اين سلطه با اين انقلاب بيرون آمدايم، درست نيست و ظلم بزرگي است به انقلاب ما و خوب نيست به عنوان يادگار ما براي نسلهاي فردا.
بنابراين اين مسأله بايد جزء عبارات اين اصل گنجانده شود، و يكي از هدفهاي ما دسترسي به استقلال كشور باشد، البته استقلال همه جانبه، اين هم بايد اضافه بشود.
حالا اين را هر جا دلتان ميخواهد بگذاريد، اختياردر سرنوشت هم كه ميفرمائيد ربطي به استقلال همه جانبه در زمينه اقتصادي و اجتماعي و سياسي و فرهنگي ندارد.
درحقوِ بشر هم اين اختيار سرنوشت را گذاشتهاند اما هيچ كس هم بر سرنوشت خود حكم ندارد، چون عملا از جهات ديگر وابسته است.
آن استقلال يك مفهوم گستردهاي است كه ما بايد بفهميم چيست و در همين جا تصريح كنيم تا شيرفهم بشويم.
حالا اين ايرادتش بود و آن هم نقائصش بود كه به نظر من رسيد اگر اينها قبلا در آن كميسيوني كه عرض كردم رسيدگي ميشد اي بسا وقتها اينجا صرف اين امور نميشد.
رئيس (منتظري) ـ متشكرم اينجا دو سه پيشنهاد رسيده يكي اينكه نوشتهاند در جواب آقاي بنيصدر به جاي «ارزش و كرامت» بنويسيد «ارزش به خليفة الهي انسان».
پيشنهاد ديگر مربوط به آقاي رحماني است راجع به «آزادي و اختيار انسان در ساختن سرنوشت خويش» در اين مورد اگر تكويني باشد كه مانعي ندارد ولي اگر تشريعي باشد بايد معلوم باشد كه مراد از آن جواز اتخاذ هر سبيلي نيست بلكه در حدود «فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر انا اعتدنا للظالمين ناراً احاط بهم سرادقها و ان يستغيثوا يغاثوا» «انا هديناه السبيل اما شاكراً و اماكفوراً» يا آنكه اگر سبيل غير صحيح را اختيار نمايد و سرنوشت خود را بد سازد مورد عقاب واقع ميشود.
آقاي كرمي نوشتهاند پس از كلمه «حاكميت» كلمه مطلق نوشته شود يعني «حاكميت مطلق» بعد از «وحي الهي» نوشتهاند «وحي الهي خود قانون است نه مبين قوانين» آنجا كه دارد «التزام قلبي و عملي او بر احكام و قوانين» ايشان نوشتهاند بنويسيد «احكام و قوانين الهي» يك الهي اضافه كردهاند.
آنجا كه نوشته شده است «امامت» نوشته شود «امامت و رهبري مرجع ديني» آزادي و اختيار انسان در ساختن سرنوشت خويش با اينكه تكاليف خدا او را محدود ساخته است.
اجتهاد انقلابي يعني چه؟ و ثانياً تمام افراد، افراد مكلف به اجتهاد نيستند يك چنين چيزي.
حالا آقاي بهشتي براي دفاع از اصل دوم اگر مطلبي داريد بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ با تشكر از تذكرات عرض كنم مطالبي را كه آقاي بنيصدر گفتند توضيح ميدهم، آنچه در اين اصل دوم راجع به پايه ذكر شده است همة اينها پايه است نه هدف، يكييكي آنهائي را كه ايشان قبول كردند عبور ميكنم و آنهائي را كه قبول نكردند توضيح ميدهم، ايمان به خدا پايه است، اعتقاد به تمدن پايه است، رد ميشويم، اعتقاد به وحي پايه است رد ميشويم، اعتقاد به معاد و اعتقاد به امامت را پذيرفتند رد ميشويم، اعتقاد به «كرامت و ارزش والاي انسان و پرورش گوهر الهي نهفته در او» عنايت بفرمائيد وقتي ميگوئيم پايه، يعني جهان بيني، مساله كرامت و ارزش انسان جزو جهان بيني است يعني ما به انسان با چه ديدي نگاه ميكنيم؟ و در مكتبي كه در پيكر مادي انسان نفخه روح الهي دميده انسان رابا چه ابعادي ميشناسيم؟ «و ديد ما نسبت به انسان چگونه مطرح است؟ طبعاً اين هميشه پايه است اگر عبارتي كه اينجا هست وافي نيست، متشكر ميشويم كه هم جنابعالي و هم همه دوستان همكاري بفرمايند تا عبارتي رساتر بنويسيم.
ولي اينجا منظور گروه اين است كه ديد نسبت به انسان و اينكه در وجود او گوهر الهي نهفته است و بايد همه نظامها طوري باشد كه به پرورش اين گوهر الهي كمك كند، منظور اين بوده است.
راجع به فراز بعدي «آزادي و اختيار انسان در ساختن سرنوشت خويش» مكتبها به انسانها دو گونه مينگرند، انسان مجبور در يك جبر و سرنوشت مادي اجتماعي، اقتصادي يا هر نوع جبر ديگر و انسان آزاد و حدود اين آزاديها هم در مكتبها متفاوت است.
ما البته اينجا نخواستيم حدودش را روشن كنيم اين در شرع مقدس ما مشخص است كه آزادي مطلق نيست بلكه از نظر تكويني آزادي است كه در طول اراده خداوند قرار گرفته نه در عرض اراده خداوند ولي به هر حال منظور همان آزادي تكوين است، اين پاسخي است به برادرمان آقاي رحماني و برخي از دوستان ديگر كه گفتهاند اين آزادي بايد محدود به قوانين و پرهيز از محرمات و پيروي از واجبات باشد نه، منظور همان آزادي در سرنوشت انسان و نقش او در خود سازي انسان است.
مساله بعدي يعني فراز بعدي «قسط و عدل اجتماعي و اقتصادي و نفي كامل هرگونه ستمگري و ستمكشي است» در اينجا نزديك بود كه اين شبهه پيش بيايد كه جزو هدفها است نه جزو مباني ولي توضيحي كه ميدهم اين است كه مكتب به قسط و عدل اجتماعي بعنوان يك پايه مهم نگاه ميكند يعني بعنوان مبنائي در كنار مباني ديگر نگاه ميكند و يك وقت است اين مقدار را اهميت و بها نميدهد.
در اينجا خواستهايم در نظام جمهوري اسلامي اين بعد بعنوان يك مبنا براي نظم نظامهاي گوناگون داده شود.
مساله بعد مسئوليت انسان و جهاد او در راه تكامل خود و ديگران است البته اين مسئوليت از نظر تنظيم عبارت بهتر است بعد ازمساله آزادي انسانها بيايد چون بدنبال آن است كه مسئوليت ميخواهد.
مقصود از اين فراز اين است كه اول ـ انسان خودساز است و مسئول ساختن خويش است و اين در همة نظامهاي قانوني كه بر پايه قانون اساسي در آينده ميخواهيم وضع كنيم، اثر تعيين كننده دارد.
دوم ـ نه تنها مسئول خودسازي است، بلكه مسئول دگرسازي و محيط سازي است، يعني انسان مسئوليت دارد ديگران را هم بسازد، از راه نقش و تأثيري كه در ساختن محيط دارد در رابطه امر بمعروف و نهي از منكر كه بعداً در اصول ميآيد.
پس اين هم باز بعنوان يك مبنا و ديد است يعني انسان را مسئول ميدانيم و نه اينكه بعدها ميخواهيم مسئول بدانيم بلكه همين امروز از ديد نظام جمهوري اسلامي مسئول است.
اما فراز بعدي «اجتهاد انقلابي و پوياي متخصصان در فهم كتاب و سنت» است كه اين مربوط به روش است، ما براي اينكه جمهوري اسلاميمان جمهوري اسلامي بماند بايد اجتهاد انقلابي داشته باشيم يعني اجتهادي كه محافظه كارانه نباشد، اجتهادي كه با همه مسائل و با همه نهادها با روحيه انقلابي برخورد كند.
كرمي ـ مجتهد محافظه كار نميشود، رأي خود را ابراز ميكند.
دكتر بهشتي ـ و باز ميگويد اجتهاد پويا باشد در حقيقت بيان اين است كه در برخورد با مسائل يك وقت است كسي مجتهدي است كه ملتزم ميكند خودش را به آراء گذشته و يك وقت مجتهدي است كه با برخورد به شهرت قبلي با كمال شهامت و پويا برخورد ميكند، كه ما در اين صورت دو نوع مجتهد داريم و نمونههاي فراواني در تاريخ فقه خودمان داريم مثلا مرحوم علامه حلي در مساله پاكي يا نجسي آب چاه در اثر ملاقات با نجاست، يك نوع برخورد قاطع كرد و نخست گفت آب پاك است ولو كشيدن آبها لازم باشد كه مقدمه مرحله بعدي قرار گرفت...
كرمي ـ اين مسائل بمقام مجتهد موهن است.
(يكنفر از نمايندگان ـ مجتهد در عالم اسلام يكي است.)
دكتر بهشتي ـ اما ما گفتيم كه اين اجتهاد بايد اجتهاد متخصصان باشد كه واجد شرايط تخصص باشد آنهم تخصص در فهم كتاب و سنت، در حقيقت آن اصولي كه آقايان ميفرمايند ما در اينجا ملتزم شديم و خواستيم دو نكته انقلابي و پويا را كه ميتوانند روي آن اظهار نظر بكنند به آن اضافه بكنيم.
مساله بعدي «استفاده كامل از علوم و فنون پيشرفته و تجارب بشري» است كه فعلا اين جمله به آن اضافه شده است «بدون هيچگونه وابستگي به شرِ و غرب» كه بسيار هم خوب است، ميتوانيم اضافه كنيم در جوامع در برخورد با علوم و فنون، زيرا در بينش اسلامي چنين ترديدي وجود ندارد، آنچه پرهيز هست اين است كه از فرهنگ و ايدئولوژي، انتقادي نشود.
البته نخست آن را پرهيز و مقيد داشتيم اما بعد از اينكه به خالص ماندن فرهنگ اسلامي و ايدئولوژيمان محكم ملتزم بوديم بهمه جا ميرويم و از همه هر چه سودمند باشد تحت عنوان علوم و تجارب بشري استفاده ميكنيم و اينكه ملاحظه ميفرمائيد حالت پايهاي و مبنائي دارد، نسبت به جمهوري اسلامي دارد.
اما راجع به استقلال كه آقاي بنيصدر گفتند، نظر ما اين است كه استقلال نتيجه چند اصل غير از اصول پايين است آنجا هم گفتيم كه نفي هرگونه ستمكشي و ستمگري داخلي وخارجي است (يكنفر از نمايندگان ـ بنويسيد) عيبي ندارد، تصريح آن اشكالي ندارد.
در مورد توضيح آقاي كرمي راجع به اينكه حاكميت مطلق خوب است، راجع به اينكه وحي عين تشريع است يا بيان شرع است، ما فكر كرديم كه بيان شرع است.
كرمي ـ ممدوحش خود وحي است.
دكتر بهشتي ـ به هر حال از آنجا كه گفتيم تشريع و وضع قانونگذاري با خداوند متعال است و آنچه نبياكرم بعنوان مسئوليت نبوت و رسالت دارد، بيان وحي و اطلاِ شريعت الهي است.
پس فكر كرديم اگر بيان كنيم دقيقتر باشد.
صافي ـ اعتقاد به نبوت كه باشد كافي است.
كرمي ـ بيانم قوانين ابهام دارد.
دكتر بهشتي ـ راجع به اينكه فرمويد در آن فراز نوشته شود «التزام به احكام و قوانين» كه توجه ميفرمائيد يك انسان متشرع، فرمان و دستور امام و حاكم شرع را با همان انگيزه صواب و التزام خطاب ميكند، روي اين اصل قوانين و احكام را نوشتيم.
كرمي ـ الهي باشد، چون سوِ دهنده معاد است.
دكتر بهشتي ـ اينها توضيحاتي بود كه درباره بيان دوستان لازم بود عرض كنم.
رئيس (منتظري) ـ اينجا آقاي حائري پيشنهاداتي دارندكه خود منهم با اكثر آنها موافقم، ايشان نوشتهاند كه «نظام توحيدي» تبديل به «نظام الهي» شود چون نظام توحيدي شعارهاي كمونيستي است كه طبقاتي نباشد.
جمله «كرامت وارزش والاي انساني» غير معلوم است.
همچنين در عبارت «آزادي انسان در سرنوشت خويش» دنبالهاش اضافه شود «بر طبق حدود مذهبي».
«اجتهاد انقلابي و پويا» مجهول است فقط بايد اجتهاد، فهم صحيح كتاب و ساير ادله شرعيه باشد.
حالا از نوبتي كه براي خودم گرفته بودم استفاده ميكنم.
اينجا كلمه توحيدي بنظر من زائد است براي اينكه لفظي كه دو معني ميدهد، يعني لفظ متشابهي كه احتمال دو معني و سه معني بدهد، در آن ذكر نكنيم، و صريح باشد.
ثانياً بعد از آنكه مينويسيم «ايمان بخداي يكتا» اين لفظ «توحيدي» معلوم نيست كه يعني خداي يگانه يا مثلا جامعه توحيدي، يعني بدون طبقه، بالاخره احتمال ميآيد و وقتي كه احتمال آمد، لفظ متشابه ميشود و اگر لفظ متشابه ذكر نشود، بهتر است.
ما چه داعي داريم بنويسيم جمهوري اسلامي نظامي است بر پايهاي اصولي كه بعد ميآيد؟ اين لفظي كه موهم است ولو خلاف باشد ما از اين لفظ خوشمان نميآيد.
مساله ديگر اينكه ما يك جملهاي داشتيم بر اساس يكي از آيات قرآن و گفتم ما در اينجا كه اصل حقيقت سالام و تسليم را نوشتيم، ذكر نكرديم كه اسلام معنايش تسليم است «فلا و ربك لايؤمنون حتي يحكموك فيما شجربينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجاً مماقضيت و يسلموا تسليماً» اصلا اسلام حقيقتش تسليم است ما اينهمه كه ذكر كرديم، خوب بود كه اينجا مينوشتيم «و تسليم در برابر الله» و دنبال آن مينوشتيم «اختصاص حاكميت و تشريع به او و تسليم در برابر الله يا تسليم در برابر وي» كه خلاصه معني اسلام و حقيقت اسلام ذكر شده باشد.
ماسله ديگر اينكه آقايان فرمودند كه «آزادي و اختيار انسان در ساختن سرنوشت خويش» اين معنائي است كه ولو اينكه آقايان معني ديگري براي آن ميكنند، اما موهم خلاف است.
ممكن است معنايش اين باشد كه عقيده، عمل و ايمان و كفر هم مربوط به سرنوشت انسان است و معنايش اين است كه اگر ميخواهد ايمان اختيار كند و كفر اختيار كند يا اگر ميخواهد مثلا «فساد» درعمل داشته باشد، آزاد است.
اين در واقع يك چيز مجملي است كه بايستي در محدودة قوانين يك همچون چيزي به آن اضافه شود والا از آن سوء استفاده ميشود و فردا ممكن است كسي بگويد كه مطابق اين اصل دوم قانون اساسي، آزادي مطلق است و من هر كار ميخواهم ميكنم، بنابراين اين عبارت محتاج به قيد است.
اشكال ديگر آقاي بنيصدر را در مورد قسط و عدل قبول دارم بخصوص كه ما بعداً ممكن است اصل سومي بعنوان هدفهاي ديني قانون اساسي ذكر نكنيم آنوقت قسط و عدل اجتماعي و اقتصادي مربوط به هدف ميشود و در اصل بعدي بايد ذكر شود.
ما اينجا در حقيقت جهان بيني اسلام را داريم ذكر ميكنيم در آن اصل بعدي هدفها را ذكر ميكنيم، بنابراين قسط و عدل هم بايد به اصل بعدي برود.
مطلب ديگري كه دنبالش داريم «نفي كامل هرگونه ستمگري و ستمكشي» است ما در جلسه و كميسيون خودمان اصرار داشتيم كه از آن عبارتي كه در آن پيش نويس سابق بود «نفي هرگونه سلطه جوئي فرهنگي، سياسي، اقتصادي» و خيلي عبارت روشني بود و ميفهماند كه در هر قسمتي ستم كردن و ستم كشي جايز نيست و سلطه جوئي جايز نيست، و خلاصه از آن عبارت كه هم اصرح بود و هم اعم بود و بتمام خصوصيات وافي بود، استفاده كنيم، زيرا ما چه داعي داريم بيائيم آنرا برداريم؟ بر فرض هم اگر بخواهيد ستمگري و ستمكشي را ذكر بكنيد اما آنهم بايد دنبالش ذكر شود «نفي هرگونه سلطه جوئي فرهنگي و سياسي و اقتصادي» كه اينها خودش هر كدام يك مبحث است و چون استعمار در دنياي امروز اقسام مختلف دارد، ما اين اقسام را بايد تصريح كنيم، اينهم يك اشكال.
اشكال ديگري كه بنظرم آمده اين است كه خلاصه با اينكه ما با آقاي بهشتي در كميسيون بوديم ولي مع ذالك از اين كلمه انقلابي من وحشت دارم براي اينكه از اين لفظ سوء استفاده ميشود.
بنظر من چون ما برخورديم به افراد و ديديم كه يك قرآن و يك مفردات راغب ميگذارد جلويش و در حالي كه اصلا بمطالب ادبيات عرب هم هيچ وارد نيست، تا موردي پيش ميآيد ميگويد شما دگم هستيد و شما مرتجع هستيد و ما انقلابي فكر ميكنيم و هر جوري دلشان ميخواهد آيههاي قرآن را سنجش ميكنند.
پس چه اشكالي دارد اينجوري بنويسيم «اجتهاد زنده و مستمر متخصصان» يا بنويسيم «اجتهاد زنده و مستمر در فهم كتاب و سنت بر مبناي تخصص يا متخصصان» كه آن مهم نيست مساله بر مبناي تخصص يا متخصصان بايد باشد كه بفهمانيم كه اجتهاد هم مثل ساير امور يك معناي تخصصي است همينطور كه طبابت و دكتر در طب يا مثلا مهندسي و ساير كارها جزو امور تخصصي است و من كه در امور طبابت وارد نيستم اگر بخواهم بيايم اظهار نظر كنم در مسائل پزشكي شما همه به من اعتراض ميكنيد كه تو حق نداري در آن چيزي كه متخصص نيستي اظهارنظر بكني.
همينطور درمسائل اجتهادي اسلامي كه پايههاي زيادي دارد و مبادي زيادي دارد، علم رجال ميخواهد، علم در آيه ميخواهد و به تفسير بايستي خوب وارد باشد، تاريخ فقه، اقوال فقها، هم اقوال فقهاي شيعه و هم اقوال فقهاي اهل سنت، چون آنها هم دخالت دارد در نحوه استنباط و رأي دادن، بايد چهل سال، پنجاه سال يك كسي در اين رشته زحمت كشيده باشد تا بتواند در مسائل فقهي اظهارنظر بكند.
خلاصه به يك مفردات راغب قرآن نميشود فتوا داد.
بنابراين نظر اين متخصصان قطعاً بايد بر مبناي تخصص باشد، من از اين لفظ انقلابي اصلا خوشم نميآيد، از انقلاب خوشم ميآيد و از مجتهد انقلابي هم خوشم ميآيد اما فرِ است بين مجتهد انقلابي و اجتهاد انقلابي.
آقايان ميگويند ما اجتهاد انقلابي داريم.
مجتهد هر چقدر ميخواهد انقلابي باشد علي عين، ما مخلصش هستيم اما، ماخيلي معناي اجتهاد انقلابي را نميفهميم ولي اگر بگوئيم «اجتهاد زنده» اين به نظر من مطلب را بهتر ميفهماند.
اجتهاد زنده و مستمر در فهم كتاب و سنت بر مبناي تخصص، استفاده كامل از علوم و فنون پيشرفته و تجارب بشري.
اين قيدي كه آقاي موسوي تبريزي و آقاي بهشتي گفتند به نظر من هم اگر بگوئيم «بدون وابستگي به شرِ و غرب» اين يك قيد لازمي است كه بايد باشد.
عرض ديگري ندارم.
مقدم مراغهاي ـ من يك تذكر آئيننامهاي دارم.
اولا من نوبت گرفته بودم كه صحبت كنم ولي متأسفانه هنوز اين اجازه داده نشده، بعلاوه قرار بود هر اصلي كه مطرح ميشود يك موافق و يك مخالف صحبت كنند در حالي كه اين موضوع هم رعايت نشده است.
دكتر بهشتي ـ آقاي مقدم فقط غفلت شده است در ثبت نام اسمتان، يعني آقايان منشيها نديدهاند و گرنه عملا همان آئيننامه اجرا شده است و موافق و مخالف صحبت كردهاند.
رئيس (منتظري) ـ آقاي رباني بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ عرض ميكنم در موقعيكه اين مواد بررسي ميشد خود بنده هم نظام الهي را ترجيح ميدادم ولي دوستان با آن سابقه ذهني كه نظام الهي دارد و استعمالاتي كه داشته آن استعمالات در گذشته مردم پسند نبوده است، مخصوصا در عالم مسيحيت.
لذا ترجيح داده شد كه نظام توحيدي باشد و اين اشكال كه لفظ مشترك است، لفظ مشترك وقتي كه قرائن در كلام باشد ديگر آن قرائن لفظ مشترك را از فهم اشتراك بيرون ميآورد.
خواننده وقتي ببيند ميفهمد اين توحيدي چه توحيدي است، توحيدي است كه ديگران ميگويند يا توحيدي است كه بر پايه حاكميت حق، اعتقاد و ايمان به خدا انبياء، امامت، معاد است اين يك مسأله.
مساله دوم راجع به «آزادي مطلق» اگر با آن توضيحي كه آقاي بهشتي دادند كه در برابر «جبر» است كه آن اشكال پيش نميآيد و اگر آن چيزي باشد كه من توضيح دادم كه اين آزادي بر پايه يك امر طبيعي است يعني اختيار و آزادي يك انسان است، با قيد و با جمله بعدي و با پايه بعدي آن چيزي كه منظور آقايان است تأمين ميشود.
چون كه بعد از آن نوشته شده «مسئوليت انسان» و اگر قيد مسئوليت در مقام آمد، ديگر آن آزادي بيبند و بار وجود پيدا نميكند، آزادي بيبند و باري يعني آزادي غير مسئول، ما در پايه بعدي قيدي كرديم «مسئوليت انسان».
راجع به سلطههاي متعددي كه بيان كردند وقتي ما ميگوئيم «نفي كامل هرگونه ستمگري و ستمكشي» ديگر سلطهها كجا جا دارد؟ نفي كامل، جمله اين است «نفي كامل هرگونه ستمگري و ستمكشي».
(يكي از نمايندگان ـ البته نفي كامل هرگونه ستمگري و ستمكشي داخلي و خارجي) بلي داخلي و خارجي، اين ديگر با قبول سلطه جور در نميآيد كه يك كسي بخواهد نفي كامل هرگونه ستمگري وستمكشي بكند و زير بار سلطه سياسي و اقتصادي و اجتماعي هم برود.
اين بود توضيح بنده كه عرض كردم.
رئيس (منتظري) ـ اينجا آقاي صافي در تاييد نظر حضرت آيت الله حائري نوشتهاند كه عبارت «اجتهاد انقلابي» به اين گونه اصلاح شود كه ضمناً نقش انقلابي مذهب شيعه و تداوم آن در مرور اعصار معلوم شود «استمرار اجتهاد و استنباط احكام شرع از كتاب و سنت و احاديث ائمه طاهرين عليهم السلام».
آقاي اشراقي مرقوم فرمودهاند كه ممكن است كه به هر مجتهد كامل ايراد كنند كه متخصص نيستي و لجاجت نمايند، بنابراين اينطور نوشته شود، «مجتهد آگاه به امور زمان و جهاني».
آقاي هاشمي نژاد بفرمائيد.
هاشمي نژاد ـ از آقايان منشيها خواهش ميكنم اسامي كسانيكه نوبت ميگيرند، درست بنويسند و نوبتها دقيقا رعايت شود تا كسي به عنوان مخالف نگويد كه از بيان من جلوگيري ميشود.
از جناب مراغهاي هم تقاضا ميكنم اول سؤال بفرمايند كه اسمشان در نوبت منظور شده است يا خير.
اگر منظور نشده آنوقت تذكر بدهند.
رئيس (منتظري) ـ اسمشان اينجا هست لكن هنوز نوبت ايشان نرسيده بود.
الان نوبت ايشان است.
آقاي مراغهاي بفرمائيد.
مقدم مراغهاي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
البته اينطور هم كه آقايان فكر ميكنند بنده مخالف مخالف هم نيستم، فقط خواستم تذكري عرض كنم و اگر نظر مخالفي هم داشته باشم از نظر روش تنظيم اصول زير است زيرا اصول قانون اساسي براي امروز نيست، براي خواص نيست، براي تودههاي مردم است براي اينكه همة مردم آگاه باشند، برايشان روشن باشد و صراحت داشته باشد و الان ميبينيد آقايان اهل اصطلاح هستند و بنده هم نه به اندازة آقايان ولي تا حدودي وارد هستم، اما ميبينم كه واقعا اين مطالب را درك نميكنم در خود آقايان هم ميبينيد كه اختلاف نظر هست و به اين جهت كه اين اصول صد تا مشابه هم دارد.
طبق دستور مقام رياست چون نميخواهم وقت را بگيرم خواستم پيشنهاد كنم اين اصول در مقدمه جمعآوري بشود يعني بيان مطالب بيايد در مقدمه، البته اصل اول او را شامل همين ميدانستم ولي به احترام نام امام بنده آنرا آنجا ذكر نكردم ولي اين را ميخواستم ذكر كنم كه اين اصول به اين ترتيب باعث ايجاد ابهام خواهد شد.
شما الان را در نظر نگيريد بلكه بيست سال ديگر سيسال ديگر يك يك اين لغات و كلمات مورد تعبير و تفسير واقع ميشود به اين جهت است كه خواستم براي جلوگيري از اين مطالب و اينگونه پيشآمدها اين را ذكر كرده باشم.
مطلب ديگري كه خواستم عرض كنم راجع به گزارش همكاريست، كه البته جلسه اول است و نقائص زياد است بنده ذكر نميكنم مثلا الان اينجا خود آقاي مكارم ملاحظه فرمودند متوني كه اينجا توزيع شده با اين متني كه در اختيار من است كاملا مغاير است و پارهاي نقائص دارد، مثلا مطلب «آزادي و اختيار انسان در ساختن سرنوشت خويش» در اين متني كه در پيش بنده هست وجود ندارد و يا مثلا مطلب «اجتهاد انقلابي و پوياي متخصصان» يا «مستمر متخصصان» وجود ندارد، به اين جهت خواستم خواهش كنم يك ترتيبي داده شود كه اين اشكال پيش نيايد.
دكتر بهشتي ـ آقاي مراغهاي، اجازه بفرمائيد من توضيح بدهم، چون اين حرفهاي شما منتشر ميشود و اين مطالب شما براي شنوندگان رسا نيست.
مايك طرحي قبلا داشتيم بعنوان طرح گروه اول كه تكثير كرديم، كه قبلا جزو برنامه ديروز بود و اينهم كه حضرتعالي ملاحظه ميفرمائيد آن طرح قبلي است.
يك طرحي هم امروز داريم كه بالايش نوشته شده دستور جلسه يكشنبه، حالا آيا اين دستور جلسه به جنابعالي داده نشده است؟ مقدم مراغهاي ـ چرا دادهاند.
دكتر بهشتي ـ پس دادهاند جنابعالي در انتخابش اشتباه كردهايد.
مراغهاي ـ بلي كاملا صحيح است، به هر حال بنده بيشتر از اين وقت مجلس را نميگيرم فقط ميخواستم نكتهاي را عرض كنم مثلا در همين گزارش گروه چهار كه توزيع شده در آن متني كه الان بدست خود ما رسيده بنده ديدم قسمتهائي هست كه خودم اطلاع نداشتم و اين را خواستم عرض كنم كه ترتيبي باشد كه در گزارش گروهها، نظرات مختلف منعكس باشد كه واقعاً فرصت و امكان اينكه در آن بررسي بشود موجود باشد البته جلسه اول بود استدعا ميكنم هيأت هماهنگي يك ترتيبي بدهند كه ما ا از اين سرگرداني كه فقط يك متن جلوي ما باشد رها سازند.
رئيس (منتظري) ـ آقاي بهشتي اگر توضيحي داريد بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ چند توضيح دارم اول شروع كنم از مطلبي كه آقاي مراغهاي بيان كردند و توجه ايشان و دوستان را جلب ميكنم به اين نكته، همانطور كه مسبوِ هستيد ديروز پس از اينكه گزارش گروه اول براي اطلاع نمايندگان تكثير شده اعضاي گروه اول در همه گروههاي ديگر شركت كردند، يعني يك يا دو نفر از گروه اول به هر گروه رفتند و در آنجا نظرهاي گوناگون مورد بحث قرار گرفت، آنچه انجام نگرفته و پيشنهاد ميشود كه انجام بگيرد اين است كه نظرهاي گروههاي گوناگون را كه بدست شوراي هماهنگي ميرسد به گروههاي ديگر هم بدهند و تكثير كنند كه در اختيار آنها باشد.
اين يك توضيحي بود كه چه كاري انجام گرفته و چه كاري بايد انجام بگيرد.
برگردم بتوضيح مطلبي دربارة اصل پيشنهادي گروه اول، و اما توضيحات دربارة توحيد، علاوه بر آنچه آقاي رباني توضيح دادند نظر را توضيح ميدهم كه در گروه هم مطرح شد.
توحيد پايه نظام اسلام است، صفت بارز نظام اسلام است، اساس دعوت انبياء است.
از نظر قرآن ما نميتوانيم به آساني و به صرف بودن برخي از شائبههاي ضعيف و زودگذر از يك وصف تاريخي چهارده قرني آئين و نظاممان صرفنظر بكنيم حالا راجع به قرآن عرض ميكنم والا نظام توحيدي از ابراهيم بلكه بگوئيد از انبياء پيش از او سلام الله عليهم اجمعين وقتي لاالهالا الله شعار اصلي اسلام است وقتي توحيد پايه اصلي همه مسائل بعدي است يعني وقتي اصول دين را هم ميگوئيم، باز ميگوئيم توحيد پايه اصول ديگر است.
ماروا نميدانستيم و حالا هم نميدانيم كه از يك چنين ويژگي به اين آساني صرفنظر كنيم.
هر تعبير ديگري انتخاب كنيم اين ويژگي را با صراحت بيانگر نيست.
رئيس (منتظري) ـ ايمان بخداي يكتا بعدش هست.
دكتر بهشتي ـ دوم درباره تسليم و اسلام كه آقاي منتظري بيان فرمودند بنظر ما وقتي نوشتيم منحصر كردن حاكميت در خداوند متعال، اين هم معنايش همان تسليم در برابر اوست وقي يك حاكميت است پس جز او حاكميتي نميشناسيم اين بيان رسائي است براي تسليم، درعين حال اگر احساس ميشود كه تصريحي ميخواهد بشكلي تصريح و تكميل بشود.
دربارة آزادي بار ديگر اين اصل را تأكيد ميكنيم، آقا مگر نه اين است كه ما بر حسب تعليم قرآن و اسلام ميگوييم آن كسي هم كه معصيت ميكند فرمان خدا را يعني حدود خدا را آزادانه رعايت نميكند، اين آزادي كه ما اينجا خواستيم بعنوان پايه بگوئيم اين نوع آزادي است و هيچوقت بمعناي بيبند و باري نيست، مفيد اين معني هم نيست و همانطور كه آقاي رباني يادآوري كردند تصريح به مسئوليت و آنچه بدنبالش آمده، نفي هرگونه ابهام را در اين زمينه ميكند.
آنچه مهم است اين است كه آنچه انسان اطاعت ميكند، آزاد است، معصيت ميكند آزاد است، و بر طبق قانون عمل ميكند، آزادانه و بر خلاف قانون عمل ميكند آزادانه خلاف قانون ميكند.
به همين دليل در اين دنيا و آن دنيا مسئوليت و كيفر دارد و اما مساله انقلابي بودن اجتهاد،دوستان، ما برداشتمان اين است كه كساني كه بر طبق آن چيزهائي كه معمولا در كتب اصول بعنوان شرايط اجتهاد ذكر ميكنيم، ميگوئيم مجتهد و صاحبنظر و داراي حق رأي و فتوا هستند و ميبينيم كه رأي و فتوا هم دارند، ما ميبينيم برخورد اينها با مسائل اسلام ومنابع فهم اسلام، دو نوع برخورد است.
ما اينطور فكر ميكنيم و معتقديم كه اسلام از روز اول يك انقلاب بود و بايد همچنان بعنوان يك آئين انقلابي تا ابد بماند.
براي درك يك آئين انقلابي، روحيه انقلابي لازم است عرض ما اين است و روي اين تكيه داريم، ميگوئيم فردي كه روحيه انقلابي ندارد و ضعف نفس دارد، محافظه كار بار آمده است اگر تمام ويژگيهاي ديگري راهم كه در كتابها براي مجتهد ميشماريم دارا باشد، در فهم بعد انقلابي اسلام توانائي كافي نخواهد داشت و در حقيقت با صراحت اينطور بگويم براي اينكه يك مجتهد، مجتهدي باشد واجد شرايط، ميخواهم يك شرط اضافه كنم و بگويم كه مجتهد بايد دراي روحيه انقلابي باشد تا درست مجتهد باشد اين قيدي است كه ما بعنوان يك مبنا براي اصول الفقه پيشنهاد ميكنيم.
رئيس (منتظري) ـ اينجا آقاي دكتر روحاني پيشنهاد كردند بنويسيم «اجتهاد مستمر متخصصان زمان و آگاه در فهم كتاب و سنت».
آقاي مكارم بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ ما از حدود و روش آئيننامه خارج شدهايم.
قرار بوده كه از هر گونه دونفر صحبت كنند ولي الان عملا اينطور نيست.
اگر بنا باشد هر گروهي وقتي اشكالي ميبيند بگويد و گروه اول هم دفاع كند، اين ايجاد اشكال خواهد كرد و جلسات ما هم طولاني و زياد ميشود.
اگر ما روزي يك ماده تصويب بكنيم با توجه به اينكه يكصد و پنجاه ماده پيشبيني شده، بنابراين جلسات ما حدود پنج ماه طول خواهد كشيد و اين علاوه بر اينكه بر خلاف روش آئيننامه است، صحيح هم نيست.
رئيس (منتظري) ـ آقاي سبحاني فرمايش داريد بفرمائيد.
سبحاني ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
من يك پيشنهاد دارم و چند تذكر عبارتي، پيشنهاد من اين است كه ما اصول كلي براي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مينويسيم يعني در واقع ميخواهيم قانون اساسي براي حكومت جمهوري اسلامي بنويسيم در اينجا آوردن عقايد اسلامي، اعتقاد بوجود خدا، وحدانيت خدا، صفات خدا و مسائل نبوت لزومي ندارد.
يك موقع ما ميخواهيم براي جوانان كتاب عقيدتي بنويسيم كه از اول تا آخر عقايدمان اين است يك موقع نه، ميخواهيم براي حكومت اسلامي اصولي تدوين كنيم.
در اينجا اگر بنا باشد اينها را متذكر بشويم با يك كلمه خيلي كوتاه، اين در واقع شبيه همان كتابهاي عقيدتي است كه اول يك مشت عقايد مينويسند و بعد هم اصول فرضيه و عمليه مينويسند.
بنظر من اين اصول اوليه در عين حاليكه تمامش محترم است و همهاش را اعتقادداريم حالا وجودش لازم است يا لازم نيست ظاهراً لازم نيست، فقط اكتفا كنيم به آن اصول زنده چشمگير اسلام در مسائل اقتصادي و اجتماعي و عدالتي و تربيتي.
اينها را يك مقدار بياوريم اول و اگر بنا باشد اشاره به آنها بكنيم، بگوئيم پس از اعتقاد به خدا با يك كلمه رهگذر، آن موقع بقيه ديگر اشكالي ندارد.
اين پيشنهاد من است و اما بر فرض اينكه اصلاحاتي لازم است، در آنجا داريم اعتقاد به معاد در اينجا بايد يك كلمه اعتقادبه امامت و رهبري اضافه شود كه جمله منسجم گردد.
يكي ديگر هم همانطور كه آقايان فرمودهاند از بكار بردن الفاظي كه ممكن است در آينده جور ديگر تفسير و تعبير كنند خودداري كنيم.
اين امامت و رهبري مستمر، خوب يك تفسير ديگري هم در نظر بعضي از فرقهها دارد كه در دوران غيبت، امامت در افراد ديگر هم به صورت ركني موجود است، بايد طوري باشد كه اينها نتوانند اين جمله را بر آن مسائل ركني تطبيق كنند، اگر هم باشد به قيدش منطبق بشود يعني به همان عقيده مشهوري كه ما داريم يعني عقيده صحيحي كه ما داريم.
و همچنين در مساله كرامت و ارزش والاي انسان بايد احياي كرامت و ارزش يا مثلا تعبيري كه خلاصه جملهها را منسجم كند بياوريم، مثلا پرورش كرامت و ارزش يا مثلا تعبيري كه خلاصه جملهها را منسجم كند بياوريم، مثلا پرورش كرامت و ارزش احياء را هم بياوريم.
والا جملهها انسجامي نخواهد داشت.
در مساله قسط و عدل اجتماعي هم اقامه لازم است يعني اقامه قسط و عدل اجتماعي، والا قسط و عدل اجتماعي منسجم نخواهد بود.
در اين جمله «مسئوليت انسان و جهاد او را در راه تكامل خود و ديگران» اين مثل اينكه منظور اصل امر به معروف و نهي از منكر است، اگر منظور آن باشد در اينجا مبارزه با فساد و طاغوت و منكر هيچ منعكس نيست فقط جنبههاي معروفي آن منعكس است و اگر همان تعبير اسلامي را بياوريم روشنتر و واضحتر خواهد بود.
مطلب ديگري كه هست مساله اجتهاد انقلابي است، خوب ما از زمان شيخ طوسي تا به حال يك اجتهاد مستر داريم، قبلش هم بود از زمان امام صادِ(ع) اجتهاد بود بلكه از زمان پيغمبر(ص) هم بود خوب، اگر به ما بگويند نمونههائي در اين چهارده قرن و در هر قرني ده تا نمونه بايد نشان بدهيد، چه رقم ميتوانيم نشان دهيم، اجتهاد بر دو قسم است يا صحيح است يا باطل، اما اجتهاد انقلابي و غير انقلابي چه معني دارد؟ اگر اجتهاد مطابق موازين قرآن و كتاب و سنت باشد اين اجتهاد است، اگر نيست باطل است.
بنابرين تقسيم اجتهاد به انقلاب و غير انقلاب صحيح نيست.
تقسيم اجتهاد به صحيح و باطل هست ولي انقلابي و غير انقلابي خير.
يك مسألهاي آقاي بهشتي در مورد علامة حلي فرمودند درباره مساله آب چاه «ماء البئر»، آن درست است ولي آن تفسيري كه در مورد اجتهاد انقلابي ميفرمائيد درست نيست، آن معنايش اين است كه با ديد وسيع، و با بينش وسيع تحت تأثير محيط واقع نشود البته اينها صحيح است ولي انقلابي كه شما به دنبالش هستيد در اجتهاد علامه وجود ندارد.
در فهم كتاب و سنت از نظر ما يكي از پايهها عدل است، زيرا عدل يكي از پايههاي اجتهاد است.
اجماع را ممكن است به سنت برگردانيم.
اما عدل را نميشود به سنت و به كتاب برگرداند آن كه رزرو نشده است.
در پيش نويس سابق استفاده كامل از علوم و فنون وجود نداشت، بلكه در آن پيشنويسي كه دراختيار ما بود، يك كلمه سودمند داشت.
اين در حقيقت اصلاحات من بود ولي پيشنهاد من از اين اصلاحاتم بنظرم مهمتر است و آن اينست كه اصول اوليه كه مربوط به مجموع جهان اسلام است در اينجا گفته نشود.
آقاي بني صدر يادداشتي براي بنده فرستادهاند و نوشتهاند كه درباره قرضهاي بانكي، رأي به جواز ربا، چه نوع اجتهادي است؟ نظر ايشان اين است كه بعضيها كه اين قرضها را از بانك ميگيرند اين مساله را تجويز ميكنند آيا اين اجتهاد است؟ ربا كه ميدانيم حرام است چه از دولت قرض كنيم و چه از فرد، ربا در حقيقت يك عنصر فاسدي است براي اقتصاد، اين چه نوع اجتهادي است؟ مثلا ميتوانيم بگوئيم اجتهاد انقلابي است؟ البته اين مساله مربوط به رشته تخصصي آقاي بنيصدر است ولي آنچه مربوط به من است بايد به عرض برسانم در طول تاريخ اسلام اجتهاد انقلابي به آن صورت كه فرمودند، از زمان شيخ، از زمان ابن بابويه، از زمان كليني به اينطرف حرف بوده و عملا نبوده است متشكرم.
رئيس (منتظري) ـ اينجا دو سه تا پيشنهاد هست يكي «اجتهاد انقلابي و پوياي متخصصان».
آقاي حسيني پيشنهاد كردهاند كه بنويسيم «متخصصان با تقوا»، يكي هم آقاي قائمي پيشنهاد كردهاند كه براي رفع هرگونه ابهام كميسيوني مركب از نمايندگان انتخاب و مأمور شوند براي لغات و اصطلاحات بكار برده شده در قانون اساسي، توضيح و معني آنها را بنويسند و به عبارت ديگر قاموس قانون اساسي تدوين وتهيه و ضميمه شود.
اينجا به آقاي سبحاني عرض كنم كه ايشان فرمودند كه ما اينجا مگر اصول دين مينويسيم، اين معمول است كه چون قانون اساسي ما بر حسب مكتب اسلام است ما بايستي ايدئولوژي اسلامي خودمان را كه زير بناي همه قوانينمان هست اينجا اجمالا ذكر كنيم و اين در دنيا معمول است.
مثلا وقتي كه كمونيستها ميخواهند قانون بنويسند در مكتب خودشان بر اساس ماركسيسم و لنينيسم و يا بر اساس ماترياليسم ديالكتيك مينويسند خلاصه جهان بيني و ايدئولوژي خودشان را ذكر ميكنند.
پس بنابراين ما جهانبيني اسلامي خودمان را بايد ذكر بكنيم كه اصول دين باشد و بگوئيم كه احكام اسلامي ما بر اين پايه است خلاصه از اساس محكم و متقن باشد.
ما هم جهان بيني و هم هدف را بايد ذكر كنيم، آقاي هاشمينژاد بفرمائيد.
هاشمي نژاد ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
مسائلي كه دوستانمان در صحبتهاي چند دقيقه قبل فرمودند من اينها را حذف ميكنم يعني اين مطلب را كه اكثر آقايان اظهار داشتند و گروه اول مرتب توضيح دادند كه برداشتمان اين است و جناب آقاي بهشتي فرمودند، در زمينه گوهر اسلامي منظور ما اين است زيرا بايد توجه بفرمائيد كه ما داريم اينجا قانون اساسي مينويسيم و فردا ميخواهيم بفرستيم به روستاها و روستائي اين را ببيند و بخواند و بر اساس اين رأي بدهد، بنابراين بايد از بكار بردن الفاظي كه نياز دارد يكنفر توضيح دهنده كنارش باشد و براي افراد توضيح بدهد، بر كنار بمانيم.
اين يك تذكر و لذا همان جائي كه ميگويند «گوهرهاي انساني»، من در كميسيون هم پيشنهاد كرده بودم كه به جاي آن بنويسيم «پرورش استعدادهاي انسانها» و اين چيزي است كه براي روستائي هم قابل توجيه است، چرا كلمه گوهر بكار ببريم كه ممكن است از ديد جمعي خوب باشد ولي نياز دارد كه مفسري در كنارش باشد؟ و اينكه مساله توحيد را برادرانمان رويش تكيه كردند و جناب آقاي دكتر بهشتي هم توضيح دادند كه كلمه توحيد يك مبناي اسلامي دارد و آن در جائي است كه نظام در قبلش نباشد، در اينجا كه نظام توحيدي آمده، و من رويش نميخواهم حساسيت نشان بدهم ولي اجازه بدهيد اين اطلاعي را كه دارم بدهم كه مطمئناً جمعي از آقايان هم مطلع هستند كه از حدود شايد دو سه سال قبل كساني بخاطر اينكه آنچه كه ميخواستند در جو جامعهها مورد قبول قرار بگيرد، نشستند و تصميم گرفتند تعبيرشان را عوض كنند و اسمش را بگذارند نظام توحيدي.
بنابراين اگر ميفرمائيد كه اين اصل مال ماست، بسيار خوب ولي اين را قرآن دارد «لاتقولوا راعلنا و قولوا انظرنا» من نميخواهم داستان تعريف كنم خودتان بهتر از من ميدانيد وقتي بحضرت پيغمبر(ص) گفتند كه از راعنا قومي سوء استفاده كردند، دستور آمد راعنا نگوئيد يك جملهاي بگوئيد كه دو پهلو نباشد.
بنابراين تقاضا ميكنم چون قانون اساسي است فردا ميخواهد دست روستائي برود، نه تنها در سطح داخل بلكه به خارج از كشور هم ميرود، همانطور كه جناب سبحاني هم فرمودند اين چيزها مورد نياز قانون اساسي ما نيست، شرِ و غرب الان چشم دوختهاند ببينند محصول اين مجلس خبرگان چه خواهد بود و آن چيزي كه نظام جمهوري اسلامي بعد از اينهمه تحمل و فداكاري ارائه ميكند چه خواهد بود.
بنابراين حساب بكنيد كه اينجا ايران است و براي ايران قانون مينويسيد اصول و مباني جهان بيني مان بنا بگفته جناب دكتر بهشتي بايد در اينجا منعكس شود، تا در آمريكا هم وقتي اين باز ميشود و خوانده ميشود كاملا ديگران بدانند كه انقلاب ما بر چه پايهاي است و جهان بيني ما چه نوع جهان بيني است.
در مساله «اجتهاد انقلابي و پويا» من حق را بهمه برادرانم ميدهم كه رويش تكيه كردند مطلبي كه اينجا در طرحش ما مرتب نياز داريم رويش صحبت كنيم ولي نميتوانيم معيار نشان دهيم معيارهائي است كه چه بسا خودمان ميفهميم خلي خوب هم اين را درك ميكنيم مثلا اجتهاد، انقلابي دارد و غير انقلابي، تمام مجتهدين از ديدگاه ما محترم هستند اين يك مساله است و اگر مجتهدي مطلبي را بفهمد و خلاف آن بگويد خلاف عدالت اوست بايد آنچه را كه ميفهمد بگويد ولي فرِ است بين دو گروه، آن گروهي كه شرايط زمان را بخوبي درك ميكند و آن گروهي كه درك نميكند ولي مقصر نيست، اينها عظمتشان فوِ آيات متشابه قرآن كه نيست، آيات متشابه قرآن بخودي خود بدرد عمل نميخورد ولي بالاي سرما جاي دارد زيرا وحي الهي است و متشابه را بايد برگرداند به محكمات تا بشود در عمل پياده بشود، يعني از آن حالت تشابه بيرون بيايد.
ما در ابتداي اين انقلاب ديديم كه فقهائي بودند عاليقدر كه فتوايشان مورد احترام است ولي نظرشان اين بود كه بانوان گرامي و خانمها در تظاهرات شركت نكنند و نبايد بكنند و متقابلا رهبر انقلاب رويش تكيه داشت (كرمي ـ آقا اين حرفها جايش اينجا نيست) اجازه بفرمائيد عرضم را تمام كنم.
در اين مرحله من پيشنهاد ميكنم اين دو تا كلمه هم «انقلابي» و هم «پويا» حذف شود و اين سر و صدا بنظر من يك مقدار تأثيرش ناشي از كساني است كه توضيحي در اين زمينه در كميسيون براي ما دادند ولي اينجا توضيح ندادند.
هدف از بيان اين ماده در اينجا اين بود كه فقط بگويند در مكتب تشيع، اجتهاد زنده است و مجتهد متناسب با شرايط زمان، حوادث واقعه نيازهاي روز را با توجه به كليات اسلام استنباط ميكند.
در كميسيون براي ما توضيح دادند كه هدف از آوردن اين ماده اين بوده است، خوب اگر اين است بنابراين نيازي نداريم كه لفظي بياوريم كه نميتوانيم معيار برايش تعيين كنيم، كافي است كه بنويسيم ما اجتهاد را زنده ميدانيم و رهبران زنده جامعه با توجه به كليات و اصول و مباني اسلامي حوادث روز كه محور اصلي اجتهاد اينهاست و نيازهاي جامعه را استنباط ميكنند و در اختيار افراد جامعه قرار ميدهند، عمده ناراحتيها از اينجا ناشي شده عرض من همين بود و السلام.
رئيس (منتظري) ـ اينجا دو سه تذكر كوچك رسيده، آقاي طاهري اصفهاني پيشنهاد كردهاند كه هر روزي دو ساعت صبح كميسيوني مركب از نمايندگان گروهها تشكيل شود و يك هماهنگي در نظرات بوجود آورند و سپس آخرين نظرات را نوشته و توزيع نموده ودر جلسه عمومي روي نظرات رأيگيري شود.
اين تذكر خوبي است و بايد عملي شود تا جلو پيشرفت كارمان را نگيرد چون ميدانيد كه روز اول كارمان وشروع كار است اميدواريم ان شاءالله بتدريج كارها منظمتر و مرتبتر شود.
پيشنهادي از آقاي رشيديان رسيده است كه قرائت ميشود: دخالت زنان در تظاهرات و انتخابات چه نوع اجتهادي است؟ اين انقلاب از نماز واجبتر است (امام خميني) چه نوع اجتهاديست؟ نماز در خيابانها و نماز انقلابي چه نوع اجتهادي است؟ رئيس (منتظري) ـ در حقيقت ميخواهند بفرمايند اجتهاد دو نوع دارد، انقلابي و غير انقلابي خانم گرجي هم پيشنهادي دادهاند كه قرائت ميشود: بعد از ذكر پايهههاي پنج گانه عبارت اينگونه باشد: با تكيه بر كرامت و ارزش.... و آزادي و اختيار.... و برقراري قسط.... و مسئوليت.... و اجتهاد زنده و مستمر در فهم كتاب و سنت.
رئيس (منتظري) ـ آقاياني كه وقت گرفتهاند براي صحبت خيلي زياد هستند فعلا نفر اول آقاي موسوي اردبيلي تشريف بياورند.
موسوي اردبيلي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
من در آن اوايل نوبت گرفتم و فكر ميكردم مثلا نوبت من اول يا دوم است ولي مثل اينكه آقايان از ما خيلي زرنگتر بودند و خيلي جلوتر.
بحثهائي كه من در نظر داشتم بگويم آن بحثها را نوعا آقايان فرمودند و استفاده كرديم جوابهايش هم گفته شد من ديگراز آن بحثها صرفنظر ميكنم و راجع به ماهيت اصل دوم نميخواهم مزاحمتان بشوم.
مطلبي كه ميخواستم من عرض كنم مثلا اينكه قبلا هم يك تذكري داده شد.
اگر قرار باشد وضع اين مجلس به اين منوال بگذرد فكر ميكنم آقاياني كه اينجا تشريف دارند هيچكدامشان از وضع جلسه راضي نباشند، اولا كار ما بر خلاف آئيننامه است، آئيننامهاي كه خودمان نوشتيم و تصويب كرديم.
بايد يك نظمي به مجلس داده شود.
من بسهم خودم امروز از همه صحبتها استفاده كردم هم حرفهائي كه گفته شد و اعتراضهائي كه شد و هم جوابهائي كه داده شد اما اين سبك بحث كه در هر كلمه آنهم مكرر بحث بشود بعد هم ملزم بشوند از آن دفاع كنند، صحيح نيست.
اگر آقايان صلاح ميدانند از فردا پيشنهاداتي هم كه داده ميشود در بيرون جلسه بررسي شود.
جناب آقاي منتظري هم در وسط اين سخنرانيها ميفرمايند دو سه تا پيشنهاد كوچك آمده و از همانجا از رو ميخوانند و هوا ميشود ميرود.
كرمي ـ هوا نميشود آقا.
اين صحبتها چيست؟ موسوي اردبيلي ـ اجازه بفرمائيد اگر مطلبي داريد نوبت بگيريد و تشريف بياوريد اينجا بيان كنيد.
بعد هم اگر هوا نشد ده تا بيست تا، سي تا پيشنهادات براي هر كدام بخواهند يك رأي بگيرند اينكه نميشود.
در اينجا آقايان اصولي را كه ميخواهد مطرح بشود اين اصول را نصف روز قبل بما ميدهند مامطالعه ميكنيم آنچنان هم اينها مشكل نيست كه ما مطالعه كنيم نفهميم تازه اگر يك جايش، و دو جايش، مبهم بود، مراجعه ميكنيم به آن كميسيوني كه اين اصل را تنظيم كرده، يا ميپسنديم يا نميپسنديم.
اگر ميپسنديم بسيار خوب، اگر نميپسنديم يك اصل ديگري با شكلي كه خودمان قبول داريم تنظيم ميكنيم، اين، اين جوري نوشته شده و فردا كه آقايان ميآيند اينجا، يك صورت يا دو صورت يا سه صورت از اصول مطالعه شده را در اينجا ميخوانند و اگر احتياج به توضيحي باشد يك نفر ميآيد توضيح ميدهيد و يكنفر هم جواب ميدهد بعد هم رأي ميگيرند.
من نميخواهم بگويم آن صورتي كه تنظيم شده و در اينجا نوشته شده، ديگر هيچ اشكالي ندارد اما خيلي بهتر از اين وضعي است كه ما امروز داشتيم.
كلمه «نظام توحيدي» چند بار گفته شد؟ و چند بار جواب داده شد؟ در هر كميسيون روي اين كلمات بحث شده بود، اجتهاد انقلابي اجتهاد پويا، گوهر انسان، ارزش انسان، همه اينها ديروز وقت جلسه ما را گرفت امروز هم همين جور بود، بعد هم اگر وقت بود يك ساعت دو ساعت روي اين كلمات بحث ميشد ولي به اين ترتيب بجائي نميرسد.
اگر آقايان هيأت رئيسه ميپسندند اين آئيننامه را انجام بدهند و بر طبق همين آئين نامه ما ميخواهيم اگر اشتباهي داريم يا ابهامي هست مراجعه ميكنيم يا ميپسنديم و همان را ميگذرايم يا نميپسنديم كميسيون با نظر اكثريت يك صورتي را تهيه ميكند فردا هم يكنفر يا دو نفر از هر كميسيون بيايند و دفاع كنند، زيرا آنوقتي كه اين اصول تنظيم ميشد قرار بر اين بود كه يكنفر يا دو نفر دفاع كنند، آنهم يكبار يا دو بار ولي امروز راجع به هركلمه چند بار دفاع شد و چند بار گفته شد و وقت هم گذشت و الان هم وقت نماز است.
امروز كه اين چنين بود من تذكر ميدهم كه طبق آئيننامه عمل كنيد والا اينجور وقت گرفته ميشود و نتيجه هم ندارد.
رئيس (منتظري) ـ آقايان اجازه بفرمائيد يادداشتي هم آقاي باهنر بصورت استيضاح فرستادهاند كه عيناً قرائت ميكنم.
معلوم شد: اولا ـ نمايندگان گروه اول نتوانستند ديگر گروهها را درست توجيه كنند و از كجا كه ديگر گروهها هم چنين نباشند.
ثانياً ـ كار شوراي هماهنگي و هيأت رئيسه در جمعآوري و ادغام نظرات و نزديك كردن آن ضعيف بوده است پس، دقيقا بايد نشست و طرحي براي رفع مشكلات بالا ريخت.
و الله علم ـ كه در كار گروههائي كه از ريشه در هم ريخته است چه خواهد شد.

3ـ پايان جلسه رئيس (منتظري) ـ حالا جلسه ختم ميشود و اميدواريم كه فردا كارها بهتر پيش برود.
(جلسه ساعت نوزده و پنجاه دقيقه پايان يافت) رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ حسينعلي منتظري